|
بلخاب، در مسیر تاریخ
|
||
|
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است. |
تگابتخت یکی از قریههای بزرگ بلخاب است که در منتهیالیه بلخاب سفلی قرار دارد. تگابتخت از یک طرف با درهصوف ولایت سمنگان و از طرف دیگر با اندراب ولایت بلخ ارتباط دارد. فاصله تگابتخت با ترخوج (مرکز ولسوالی بلخاب) حدود 60 کیلومتر است. تگابتخت درهی سرسبزی است که بعد از تلشقان، در سمت راست دره اصلی بلخاب قرار دارد. دره تگابتخت یک دره شمال، جنوبی است که از رود بلخاب آغاز و بعد از پورشهر به منطقه آسمایی دره صوف ختم میشود. تگابتخت در غرب درهصوف ولایت سمنگان، در شرق قریه تلشقان بلخاب، در جنوب قریه آبرو بلخاب و در شمال آسمایی درهصوف قرار دارد. تگابتخت از سمت شمال شرق با اندراب ولایت بلخ ارتباط دارد. تگابتخت منطقه بزرگی است که شامل محدودهی بین تلشقان تا شگی میشود. تگابتخت از چهار بخش مرکزی و چندین قریه بزرگ و کوچک (اکثراً) ایلاقی تشکیل شده است. تگابتخت از نظر زراعی یک منطقه کاملاً حاصلخیز است. ایین منطقه زمینهای زراعی و باغات زیاد با انواع و اقسام میوه دارد. تگابتخت یک منطقه معدنی است. بزرگترین معادن ذغال سنگ بلخاب در این منطقه قرار دارد. اکثر این معادن تا هنوز مورد بهرهبرداری قرار نگرفته است.
در ارتباط با وجه تسمیه تگابتخت معلومات دقیقی وجود ندارد. با توجه به این که تگابتخت مرکب از دو کلمه «تگاب» و «تخت» است، احتمال دارد آن را به آن جهت تگابتخت گویند که بخشهای مرکزی آن در یک دره کاملاً هموار و مسطّح قرار دارد. از نظر آب و هوا، بخشهای مرکزی تگابتخت بسیار گرم و مرطوب است و به همین جهت در آن مناطق عمدتاً شالی میکارند و شالی تگابتخت بسیار مرغوب و عالی است. قریههای بالادست یا ایلاقی منطقه در بهار سال دارای آب و هوای معتدل و در زمستانها بسیار سرد هستند.
جمعیت تگابتخت حدود 700 خانوار تخمین زده میشود که بخشی از آنان در قسمتهای مرکزی (تگاب) و بخشی در قریههای ایلاقی زندگی میکنند. اکثریت مردم تگابتخت از نظر قومی هزارهاند. ساکنان تگابتخت عمدتاً به دو طایفه بزرگ اَشُورکَل و قاسم کَل تقسیم میشوند. لاکان سومین طایفه ساکن در تگابتخت هستند که نسبت به دو طایفه قبلی جمعیت کمتری دارند. این سه طایفه از ساکنان اصلی و قدیمی منطقه به حساب میآیند اما از سابقهی سکونت این اقوام در منطقه تگابتخت اطلاع دقیقی وجود ندارد. در کنار این طوایف، اقوام دیگری در تگابتخت سکونت دارند. بندغلام، وله و پنجپای از دیگر طوایف ساکن در منطقهاند. تعدادی از ساکنان منطقه از مردم کوهستان (هزارهجات) هستند که در این اواخر در منطقه ساکن شدهاند. در تگابتخت تعدادی از سادات هم زندگی میکنند که شامل 6 دسته میشوند: اشرفی، جلال، شاهقربان، میرکلان، بارک و سادات یکاولنگ. سادات اکثراٌ در بخشهای مرکزی (تگاب) ساکن هستند.
تگابتخت از نظر تاریخی، سابقه طولانی دارد. خصوصاً که این منطقه به «آقکپروک» بلخ بسیار نزدیک است. شاهد بر این ادعا، وجود قبرستانهای قدیمی و تپهی معروف به قلعه کافری است که در کنار میرغضنفر قرار دارد. طبق حفاریهای انجام شده در این قلعه، استخوان انسان، زینتآلات، دستبند و از جمله یک مار زینتی توسط حفاران به دست آمده است. آثار تاریخی منطقه نشانه قدمت آن است اما این موارد در قسمتهای بالادست قریه قرار دارد. به احتمال قوی این قریه از گذشتههای بسیار دور مسکونی بوده است. تگابتخت در دورههای مختلف تاریخی، تحت تاثیر بلخاب، بلخ یا درهصوف سمنگان قرار داشته است. تحولات این دو منطقه بر تگابتخت تاثیر زیادی دارد. در دوره حکومت ظاهر شاه و داوود خان، منطقه زیر سلطه حاکمیت محلی قرار داشت. در قیام مردم بلخاب در سال 1358ش. تگابتخت یکی از مناطق بود که نقش فعال در قیام مردم بلخاب داشت. به روایت حلیمی که آن زمان از طلاب مدرسه دهنشرط بوده است، او نامهای از علمای بلخاب به مردم تگابتخت رسانده است. این نامه که ظاهراً یک روز قبل از حمله مردم به اداره دولت واقع در ترخوج بود، دعوت از مردم منطقه برای مشارکت در قیام مردمی بوده است. در این نامه و نامههای مشابه که به مناطق دیگر هم فرستاده شده بود از مردم خواسته بودند که برای حمله به اداره بلخاب آماده شده، شب موعود به طرف ترخوج حرکت کنند. این خبر برای مردم تگابتخت بسیار خوشایند بود. آنها از شوق اشک میریختند و خود را برای حمله به مرکز آماده میکردند. در تصرف مرکز بلخاب، در شب 24حمل 1358ش. مردم تگابتخت مشارکت کردند. سپس تعدادی از بزرگان و جنگجویان این منطقه همراه با مردم دیگر مناطق، به کمک مردم زاری ولایت بلخ شتافتند. منطقه تگابتخت در دوره احزاب، شاهد درگیریهای خونینی بین احزاب بود. از این بابت خسارات بسیاری بر مردم وارد شده است. بعد از تشکیل حزب وحدت، منطقه گرفتار قومندانسالاری شد و جنگهای زیادی به وقوع پیوست. تعداد زیادی از مردم و جوانان منطقه کشته شدند. این منطقه در طول دهه 70 و 80 شمسی گرفتار رقابتهای داخلی بود. در دهه 90 شمسی، همچنان تنش بین افراد قدرتطلب تگابتخت ادامه دارد. در سال 1397 ش. در منطقه تگابتخت، چند گروه در مقابل یکدیگر گرفتند، یک گروه به قومندانی سلطان زوار که فعلاً در تگابتخت حاکمیت دارد. گروه دیگر معروف به مهاجرین است که ظاهراً با حمایت مالی و تسلیحاتی حزب حرکت اسلامی از طریق راه سرخده درهصوف قصد تصرف منطقه را دارند. گروه سوم ظاهراً مورد حمایت حزب وحدت مردم قرار دارند. گروه چهارم افراد به طول ارباب حسن منتسب هستند. تقابل مداوم در منطقه، ظاهراً ارتباط زیادی با معادن ذغالسنگ دارد.
ادامه مطلب را در جلد اول کتاب بلخاب ص 438 ملاحظه بفرمایید.
ترخوج (ترخوچ) مرکز بلخاب، دره بزرگی است که از قُمکُوتل آغاز شده و تا رود بلخاب (دهنه و کوشکک) امتداد مییابد. این منطقه، از طرف شمال با کوههای باجگاه و آبکلان، از طرف جنوب با کوه گیرو و درهمزار، از طرف شرق با قریههای توغی و خالر و از سمت غرب با کوههای جِرگَک و گَندهاَو محاط است. ترخوج مرکز بلخاب، در اصل دارای 8 قریه شامل قلعهگک، خوال سیاهگک، ایل ترکک، چایله، خمشورک، تخشار، چنارک، گرو و دهنه است. ترخوج یک دره وسیع است که در شمال بلخاب قرار دارد. ترخوج یک دره فرعی در وسط دره اصلی بلخاب است که جنوب آن قریه دهنه است و شمال آن شیرقلعه. کوههای جرگک از سمت غرب و باجگاه از سمت شرق، آن را احاطه کرده است.
مفهوم کلمه ترخوج و وجه تسمیه آن دقیقاً روشن نیست. برخی گفتهاند نام ترخوج با آب و نقاط طبیعی آن ارتباط دارد. از آنجا که در مناطق مختلف ترخوج چشمه و آب فراوان است، زمین آن همیشه «تَر» میباشد. در نتیجه آن گیاهان و جنگلات زیادی در گذشته در این دره وجود داشته است، به همین جهت به آن ترخوج گفتهاند. در برخی از مناطق به درخت امرود خوج گویند. در تاجیکستان به گیاه کرانبری cranberry خوج میگویند که بومی آمریکای شمالی است و شربت آن را برای دردهای قولنجی «گُرده» مصرف میکنند. به نظر میرسد نام ترخوج با آب و محیط منطقه، ارتباط دارد. به گفته برخی، خوج به جایی گفته میشود که اول آن تنگ و آخر آن وسیع باشد. در آخر شاخدره نیز مناطقی به نام «تیخوج» و «سرخوج» وجود دارد. از سید کاظم عادلی نقل کردهاند که ترخوج در اصل تر و خشک بوده و به مرور زمان به ترخوج تبدیل شده است. در توجیه آن گفتهاند در سالی که در ترخوج باران زیاد ببارد، گِل و لای بسیار میشود و در سالی که باران کم ببارد، خشکسالی موجب آسیب به مزارع میشود. ظاهراً ترخوج یک سال «تری» دارد و یک سال «خشکی». برخی هم گفتهاند احتمال دارد اصل آن «ترخوچ» باشد. در لغتنامه دهخدا «خوچ» به معنی گُلِ تاج خروس است. یعنی تکّه گوشت سرخی که روی سر خروس قرار دارد (ج 7، 1375: 10055 و 10056). در فرهنگ عمید «خوچ»، به معنای کلاهخود، پارچه سرخی که به سر میبندند و به معنی قوچ آمده است (ج 1، 1360: 886). همین معنی در فرهنگ معین (ج 1، 1388: 1451). و فرهنگ فارسی تاجیکی هم آمده است (ج 1، 1384: 721). «تَرا» به معنی بلندی، سد و دیوار بلند است. بر این اساس «ترخوچ» به مفهوم منطقه بلندی است که در سر دیگر مناطق قرار دارد. اگر ترخوج را با درهمزار یا سمت هوش در نظر بگیریم، ترخوج سر است و آن مناطق بدن. پس این معنی بیجهت نیست. شاید همه مفاهیم ذکر شده با ترخوج ارتباط داشته باشد.
تا قبل از سال 1334ش. تمام بلخاب به 21 قریه تقسیم میشد. در آن زمان، ترخوج یک قریه بود. بعد از سال 1334ش. ترخوج به هشت قریه تقسیم شد. فعلاً ترخوج ده شورای انکشافی دارد. قریههای کوچک و بزرگ ترخوج عبارت است از:
شیرقَلعَه: اولین قریه ترخوج از سمت قمکوتل است. فعلاً حدود 60 خانوار جمعیت دارد.
قَلعَهگَک: این قریه بین شیرقلعه و خوال سیاهگک قرار دارد. قلعهگک حدود 250 خانوار جمعیت دارد.
شِیگَتَک: از قریههای مربوط به قلعهگک است. حدود 30 خانوار جمعیت دارد.
غَریبعَلی: مربوط به قلعهگک و تقریباً به آن متصل است. حدود 50 خانوار جمعیت دارد.
اَمبُردَک: این قریه حدود 10 خانوار جمعیت دارد و از نواحی قلعهگک به شمار میرود.
جِهمِیرَک: جهمیرک از نظر موقعیت جغرافیایی بالاتر از قلعهگک قرار دارد ولی فعلاً بخشی از آن به حساب میآید. محل جهمیرک در اصل ایلاق خوال سیاهگک است. در این اواخر مردم در آنجا درخت کاشتهاند و آن محل را به باغ تبدیل کردهاند. جهمیرک محل هموار و سرسبز است و فعلاً یک قریه کوچک تازه تاسیس به شمار میرود. جمعیت آن حدود 40 خانوار است.
خَوال سیاهگَک: خوال سیاهگک در شمال قریه ایلترکک و در جنوب قریه قلعهگک قرار دارد. این قریه حدود 200 خانوار جمعیت دارد.
ایلترکک: ایلترکک در شمال قریه چایله و در جنوب قریه خوال سیاهگک قرار دارد. جمعیت ایلترکک حدود 260 خانوار میباشد.
کَوکان: کوکان وابسته به قریه ایلترکک و جمعیت آن حدود 15 خانوار است.
پشتهگونه: پشتهگونه محلی است در شمال چایله، غرب چنارک و شمال شرق ایلترکک که قبلاً خالی از سکنه بود. در سال 1325ش. که گلاحمد خان (نائبالحکومه اعلای بلخ) به بلخاب آمد، حویلیهای مرحومان سید میرحسین آخوند و سید میرحسن داکی را تخریب و برای ساخت محل اداره بلخاب استملاک کرد، آنها در پشتهگونه برای خود خانه ساختند. بعداً غلامحسین و محمدرضا میراب از چنارک در آن محل ساکن شدند. فعلاً حدود 20 خانوار در پشتهگونه زندگی میکنند که سید زکی آخوندزاده و سید جواد حبیبی (مدیر حج و اوقاف بلخاب) از آن محل هستند. سادات پشتهگونه نوادگان سید حبیبالله خان سرپل بلخاب هستند. تاجیکهایش چنارکیاند. زمینهای این منطقه بیشتر به چنارک مربوط است و ساکنان آن با خوال سیاهگک ارتباط دارند. در این محل شاه محمدسعید خمشورک زمین داشت که در سالهای اخیر فروخته شد. برخی از مردم چایله، خمشورک و خوال سیاهگک در این اواخر در آنجا زمین خریدهاند. زمینهای آن بیشتر مال چنارک و گرو است. پشته گونه یک قسمت «علیا» نیز دارد که مسکونی نیست و زمینهایش زراعی و بیشتر متعلق به خوال سیاهگک و قلعهگک است.
چایلَه: قریه چایله در قسمت غربی مرکز ولسوالی (بازار) واقع است و حدود 200 خانوار جمعیت دارد.
کُوران: کوران از مناطق مربوط به چایله است و حدود 30 خانوار جمعیت دارد. خمکوران، کوران به معنی سایه و تاریک است و یا نابینا، منطقهای است در محدودۀ قریه چایله که مشخصات «خمآی» را دارد. در ولسوالی گوسفندی بالاتر از بازار قلعهچه دو قریه به نام «کَران» و کُوران» وجود دارد که ساکنان آنها همه ازبکاند.
خَمِشُورَک: خمشورک در جنوب چایله و در شمال تخشار قرار دارد. خمشورک مرکز سیاسی و اقتصادی بلخاب به حساب میآید. جمعیت قریه خمشورک حدود 160 خانوار است.
قلعهمیانه: قلعهمیانه، بخشی از قریه خمشورک و متصل به بازار است. حدود 32 خانوار جمعیت دارد.
خَمِآی: خمآی یا خمآید و یا خمواحد. خمآی از مناطق مربوط به خمشورک است که حدود 20 خانوار جمعیت دارد. گفتهاند «آی» به ترکی یعنی سایه و سرد. یا خمآی یعنی خمسایه. در ترکی «آی»، سایه و جای تاریک را نیز میگویند. در قسمت جنوب شرق بازار ترخوج، منطقهای بنام «خمآی» مسمی است که سایهرخ بوده و در زمستان کمتر از سه ساعت آفتاب دارد.
چنارک: قریه چنارک در شمال شرق خمشورک و جنوب غربی قریه گرو قرار دارد. حدود 270 خانوار در آن زندگی میکنند.
سنگاَغُور: سنگاغور مربوط به قریه چنارک است که در بین چنارک و گرو قرار دارد. جمعیت آن به روایت آیتالله دادور از حاج حسنرضا حیدری حدود 60 خانوار است. این محل یک منبر قدیمی دارد که جدیداً نوسازی شده است.
گِرَو: قریه گَرَو در شمال شرقی چنارک قرار دارد. گرو حدود 280 خانوار جمعیت دارد.
سنگزارک: سنگزارک از محلات مربوط به گرو است. حدود 60 خانوار جمعیت دارد. چند مسجد محلی نیز دارد.
تَخشار: تخشار از طرف جنوب غرب به قریه دهنه و از طرف شمال به خم شورک و چنارک متصل است. حدود 300 خانوار جمعیت دارد.
اصغر (اغضر): اغضر در ارتفاع شمال شرق تخشار قرار دارد. حدود 2000 متر ارتفاع دارد. حدود 50 خانوار جمعیت دارد.
دهنه: دهنه در سه راهی ترخوج، درهمزار و هوش واقع است. حدود 120 خانوار جمعیت دارد.
کوشکک: در سمت شرق قریه دهنه قرار دارد. جمعیت کوشکک حدود 60 خانوار است.
جمعیت ترخوج حدود 1800 تا 2000 خانوار است. ساکنان ترخوج ترکیبی از سه قوم تاجیک، سید و هزاره است. سادات و تاجیکها تقریباً در تمام قریهها سکونت دارند. هزارههای ترخوج عمدتاً در شیرقلعه، تخشار و دهنه سکونت دارند. اقوام مختلف ساکن در ترخوج، به طوایف مختلفی تقسیم میشوند که تفصیل آن در معرفی قریههای ترخوج ذکر شده است
ادامه مطلب را در جلد اول کتاب بلخاب ص 421 ملاحظه بفرمایید.
تخشی، از قریههای بزرگ شاخدره است. این قریه در سمت چپ شاخدره و در فاصله حدود 45 کیلومتری ترخوج قرار دارد. تخشی، دره تنگ و درازی است که نرسیده به قریه زوج، در سمت چپ رود بلخاب از دره اصلی شاخدره منشعب شده و حدود 15 کیلومتر به سمت ولسوالی یکاولنگ امتداد دارد. تخشی یک منطقه کوهستانی است که قریه در یک دره کم عرض و طولانی قرار دارد. این قریه از طرف شمال با ایلاق بنددُم و ایلدراز، از طرف جنوب با ولایت بامیان، از سمت غرب با قریه زُوَج، و از سمت شرق با ولسوالی درهصوف ولایت سمنگان ارتباط دارد. دره تخشی در ابتدا عرض کمی دارد و بعد از حدود 10 کیلومتر، عرض آن بیشتر میشود. تخشی، نسبت به دیگر مناطق بلخاب، یک دره هموار و بسیار دراز است. این دره تا سرحد بامیان و درهصوف امتداد دارد که طول آن از اول تا آخر ایلاقات قریه، به حدود 30 کیلومتر میرسد.
دره تخشی، به دلیل طول زیاد وضعیت یکسانی ندارد. مناطق پاییندست، در تابستان گرم و در زمستان معتدل است اما مناطق بالادست، معمولاً سرد و در زمستان پر برف است. تخشی بخشهای مختلفی دارد، اولین قسمت تخشی، دهن تخشی است که در ابتدای ورودی دره تخشی قرار دارد. بزرگکوه، جِیَک، کوتوک، پسگردنه، دهبولدی، جنگل سرآسیا، قلوهسنگ، جارفیستا، چیچک، جویسربالا، سروک، تهلورک، باریکک، سیاهخاک، دیوکا و درهکلان، بخشهای دیگر تخشی است که به ترتیب از پایین تا بالا قرار دارند. تخشی حدود 290 خانوار جمعیت دارد که شامل شش طایفه حاجت، دولت، بابه، دلدار، عشوری و یکاولنگیاند. زندگی مردم تخشی مثل سابق بر پایه ایلاق و قشلاق استوار است.
گفتهاند تخشی در اصل تختشین و به معنی محل فرمانروایی یا استقرار حکام بوده است. اما در مرور زمان تختشین تبدیل به تخشی شده است. با توجه به وجود قلعههای متعدّد در این قریه، این احتمال دور از ذهن نیست. در قدیم این مناطق قلعههای بزرگی داشته و هر منطقه احتمالاً حاکمیت خاص خودش را داشته است. خصوصاً این مناطق در بسیاری از دورههای تاریخی به صورت ملوکالطوایفی اداره میشده است.
تخشی از قریههای قدیمی بلخاب است که سابقه سکونت در آن به گذشتههای بسیار دور میرسد. در این منطقه آثار مختلفی وجود دارد و از جمله قلعههای کافری و... سابقه سکونت مردمان فعلی دقیقاً مشخص نیست. ساکنان قدیمی در طی قرون گذشته از این محل مهاجرت کردهاند که دلیل آن روشن نیست. تعدادی از اهالی، سابقه، طولانی سکونت در قریه دارند. بخشی از آنها حدود یک صد سال قبل به این مناطق کوچ کردهاند. در سالهای اخیر برخی از مناطق تخشی حفاری شده و آثار زیادی به دست آمده است. تخشی در تحولات گذشته و خصوصاً در 40 سال اخیر تحت تاثیر بلخاب، زیر نفوذ احزاب قرار داشت و از این تحولات آسیب دید. در تحولات چهل سال گذشته، تخشی منبع اقتصادی برای گروهها و افراد نظامی احزاب بود و مردم تخشی از این جهت آسیب زیادی دیدهاند. در دوره طالبان که مردم تخشی از دست احزاب به تنگ آمدهبودند، با تشکیل یک گروه نظامی به فرماندهی برات مجاهد، محسن مبارز و خادمحسین توکلی، از دادن باج و خراج به گروهها خودداری کردند. در زمان حمله طالبان به بلخاب، گروه نظامی تخشی به مرکز بلخاب رفتند. آنها با دریافت تجهیزات در حال بازگشت به منطقه بودند که در حدود ایلدراز، با نیروهای طالبان به فرماندهی صوفی گردیزی برخورد کردند. در این جنگ، یک نفر از گروه نظامی تخشی به نام حسینعلی یکاولنگی کشته شد.
ادامه مطلب را در جلد اول کتاب بلخاب ص 408 ملاحظه بفرمایید.
تخشار یکی از قریههای هشتگانه ترخوج است که در بین قریه دهنه و قریه خمشورک قرار دارد. تخشار دومین قریه ترخوج از سمت دهنه است که در شمال غرب آن، کوه برنجآب قرار دارد و در جنوب شرق آن کوه پایچنار مغزار. تخشار وسعت زیادی دارد که یک سمت آن به باجگاه وصل میشود.
تخشار در اصل از دو کلمه «تخت» و «شار» مرکب شده است و در اینجا احتمال میرود منظور از تخشار، «تختشار» باشد. احتمال دارد این منطقه زمانی مرکز قلمرو حکومتهای قدیمی بوده است. زیرا «شار»، در تاریخ سرزمینما لقب فرمانروایانی است که مدتها قبل از اسلام و بعد از آن، در حدود غور حکومت کردهاند. احتمال دیگری که وجود دارد ارتباط این کلمه با همان «شاران» باشد و شاید این منطقه روزگاری تحت سلطه شاران بوده و مقر اداره محلی آنان در این منطقه بوده است. شاید هم تخشار معنی دیگری نیز داشته باشد، تخت یعنی صاف و شار یعنی شهر که در این صورت مفهوم آن یک منطقه تخت یا صاف است که احتمال دارد نسبت به موقعیت طبیعی آن، این اسم به قریه اطلاق شده باشد. به نظر میرسد اسم تخشار با «تختشار» بیشتر ارتباط دارد. از این جهت تخشار یک منطقه قدیمی است که در حدود 1500 سال قبل، اهمیت زیادی داشته است. تپهای در قریه وجود دارد که «تخت» است. به مناسبت وجود آن تپه «تخت» ممکن است آن محل را تخشار نام نهادهاند. وجه دیگر همکاری مردم و بزرگان قریه تخشار با حاکمان محلی است. احتمال میرود به همین دلیل این منطقه را تخشار نامیدهاند. حاج سید کاظم عادلی تخشار را در اصل تلخ و شور دانسته یعنی دو آب تلخ و شور با هم مخلوط می شدهاند. شاید منظور آب گلبوته با آب ترخوج باشد و... .
تخشار در آمار 1381ش. حدود 200 خانوار جمعیت داشته است. فعلاً تخشار حدود 300 خانوار جمعیت دارد که تعداد زیادی از آنها در خارج از قریه زندگی میکنند. ساکنان آن قریه مرکب از دو قوم سادات و هزاره هستند که هر قوم به طوایف کوچکی تقسیم میشوند. سادات تخشار که حدود 80 درصد جمعیت قریه را تشکیل میدهند، عمدتاً از نسل میرسیدمحمد و میرسیدحسین (فرزندان میرسیدعلی) هستند. بخشی از هزارههای تخشار حدود 120 سال قبل و بخش دیگر حدود 80 سال قبل از هزارهجات (دایزنگی، مالستان، شهرستان و...) به قریه تخشار آمدهاند که مرحوم شیخ فقیرعلی یکی از شخصیتهای آن مردم است.
تخشار یکی از قریههای قدیمی ترخوج است. در این قریه مردم بعد از لُومبیدَگی ترخوج، ساکن شدهاند. لومبیدگی از قمکوتل آغاز شد و تا کوه سیاسنگ ادامه یافت و راه آب بسته شد. با بالا آمدن آب، کم کم راه آن باز شد.
مردم قدیمی این منطقه ارتباط مردم بلخاب را با حکومت تامین میکردند. نفوذ بزرگان این قریه در بلخاب گسترده بود. بعدها خوانین و سپس قریهداران در مناطق مسلط شدند و به صورت طبیعی نفوذ مردم این قریه کاهش یافت. در تحولات بلخاب، تخشار دوشادوش بلخاب حضور داشت و مردم آن از حوادث گوناگون و جنگها آسیب زیادی دیدند. فعلاً تخشار یکی از قریههای بزرگ ترخوج است که از چندین قسمت یا محله بزرگ و کوچک تشکیل شده است:
پایچنار: پایچنار اولین قسمت قریه تخشار از سمت دهنه است که قبلاً چنار بزرگی در آن محل بود ولی بعدها چنار از بین رفت. این محله حدود 20 خانوار جمعیت دارد.
نیزار: نیزار دومین محل و مرکز قریه تخشار است. این محل از آنجا که زَهناک بوده و نیزار زیاد داشته است، به آن نیزار گویند. منبر و محل تجمع مردم محله نیزار است.
بنیاد: بنیاد از دیگر قسمتهای تخشار است.
گلو: گلو بین تخشار و اغضر قرار دارد. گلو، در بین تخشار و اغضر چون گلو، تنگ است و به همین دلیل به آن گلو گویند. گلو حدود 30 خانوار جمعیت دارد و در راه باجگاه واقع است.
اغضر: اغضر یا اصغر از دیگر محلات تخشار است که بعد از گلو در سمت باجگاه (ارتفاعات شمال شرق تخشار) قرار دارد. اغضر حدود 2 هزار متر از دریا ارتفاع و حدود 50 خانوار جمعیت دارد.
صافی: صافی یکی دیگر از محلههای تخشار است که در مسیر ایلاق گلبوته و نزدیک اغضر قرار دارد. صافی حدود 8 خانوار جمعیت دارد. زیارتگاه خواجهسکندر در صافی قرار دارد.
سرتخشار: سرتخشار محل کوچکی در نزدیک صافی است. سرتخشار محله مرحوم شیخ فقیرعلی است. سرتخشار حدود 15 خانوار جمعیت دارد.
کِیج: کیج محل دیگری از تخشار است که نزدیک قریه گرو قرار دارد. کیج چند چشمه دارد. مردم تخشار اعتقاد دارند که کیج جن دارد و از دیوارهای آن سروصدای جنها شنیده میشود. به همین دلیل کسی جرئت نمیکند تنهایی به کیج برود و شب در آنجا بخوابد.
قلعهمیانه: قلعهمیانه، هممرز قریه خمشورک است که در آن محل تقریباً 20 خانوار زندگی میکنند.
ادامه مطلب را در جلد اول کتاب بلخاب ص 408 ملاحظه بفرمایید.
پیغوله، یکی از مناطق بزرگ و پر جمعیت بلخاب است که در آخرین نقطه جنوب غربی درهمزار قرار دارد. مرکز بلخاب از طریق درهمزار و درهوجمان به پبغوله مرتبط میشود. پیغوله، در غرب درهوجمان، در شرق چِراس، در شمال اسمیدان و در جنوب اِستِراب قرار دارد.
پیغوله در اصل پیغله، بیغله یا بیغوله به معنی کُنج و گوشه است. این اصطلاح برای کنج و گوشه در زبان فارسی و اشعار شاعران به کار رفته، نظامی گفته است: «ز هیبت به پیغولهای در گریخت» پیغوله یا بیغوله به کنج و گوشه خانه گفتهاند. پیغوله به معنی کنج و گوشه چشم نیز کاربرد دارد. وجه تسمیه پیغوله با توجه به مفهوم آن مشخص میشود. پیغوله در کنج و گوشه غربی بلخاب قرار دارد. جز از سمت سرگشته، پیغوله از سه سمت دیگر توسط کوههای بلند و بندهای ستبر محاصره شده است. برخی گفتهاند پیغوله در اصل پیرغوله است. پیر یعنی خردمند و غوله یعنی غول (موجود بزرگ خیالی) که مفهومش میشود «خردمند بزرگ» (احمدینژاد، 1398). همچنین گفتهاند پیغوله در اصل پیرغوله است. پیر نماد بزرگ، کلان و وسیع و غول دامن کوهها و ارتفاعات بلند که به مفهوم «دامنههای بزرگ و وسیع از کوهها» است (ابوذر اکبری، 1398). حاج دانش از سید اسدالله واعظ نقل کرده است که شخص زورمندی در آنجا سکونت داشته و در پیری هم مردم را آزار میداده است. مردم به او «پیری غول» میگفتهاند. به مرور زمان پیرغوله شده است. بر اساس این روایت، آثار قلعه او هنوز در «صدمان» مشهود است. با وجود این تعابیر، پیغوله صحیح به نظر میرسد.
پیغوله، یکی از مناطق بزرگ بلخاب بالا است و از پایین تا بالایش (از اول تا آخرش) حدود 10 کیلومتر طول دارد. فاصله پیغوله تا ترخوج حدود 35 کیلومتر است. فاصله آخر «ورزان» تا دهنه 44 کیلومتر، «ورزان» تا «شِگَی» (آخرین قریه بلخاب از سمت شرق) حدود 100 کیلومتر فاصله دارد. از «آبریزه ورزان» تا «شگی» حدود 110 کیلومتر فاصله است. از «ورزان» تا بازار ترخوج حدود 40 کیلومتر و از «آبریزه ورزان» تا بازار ترخوج حدود 50 کیلومتر فاصله است.
محدوده پیغوله از حدود پل سرگشته آغاز میشود و تا ایلاق ورزان ادامه دارد. پیغوله از آغاز تا «سرجه» در دره اصلی بلخاب قرار دارد و هموار است. از سرجه، سه راه وجود دارد. راه سمت چپ به «تَیلُوچ» و در نهایت به بند «رُواَو»، ختم میشود. راه سمت راست به قشلاق اصلی پیغوله، پیتاب جاغوری، سگمان و ملایان ختم میشود. راه مستقیم و داخل دره به دوآبی و ورزان. برخی از قریههای پیغوله در بالای ارتفاعات واقع شدهاند ولی اغلب قریههای پیغوله در داخل درهها قرار دارد. پیغوله شامل قریههای زیر است:
پَایجِه: پایجه بعد از سرگشته در کنار «جِه» مشهور بلخاب قرار دارد. پایجه حدود 45 خانوار جمعیت دارد. کَمَرَک و کَمَر سادات، همانند دو بال پایجه است. جه و سرجه از محدوده پایجه به حساب میآید. لیسه مختلط آزادی در این قریه (دو راهی قشلاق و تیلوچ) قرار دارد.
کَمَرَک: کمرک در سمت چپ دره و در ارتفاعات قریه پایجه قرار دارد. جمعیت آن قریه حدود 60 خانوار است. این قریه مکتب ندارد و متعلمین آن از لیسه آزادی واقع در پایجه استفاده میکنند. قریه منبر، مسجد، برق آبی و راه خامه دارد. مردم کمرک زمین و آب کمی دارند و اجباراً در درختکاری و کشت انگوزه پیشگامند.
کَمَر غِیاث: کمر غیاث در بالای کوه سمت راست درهوجمان قرار دارد. کمر در سابق یکی از قریههای پیغوله بود. فعلاً بخشی از مردم کمر به شورای کمرک و بخشی به شورای پایجه وابستهاند ولی مردم آن، قریه خود را مستقل میدانند.
نَخَلِیج: نخلیچ در سمت چپ دره و بالای کوه، دقیقاَ روبروی کمرخوشحال و سرسنگ قرار دارد. این قریه حدود 15 خانوار جمعیت دارد. نخلیج و سرسنگ همانند دو بال محمود آباد است. نخلیج یک منطقه ایلاقی است. بیشتر ساکنان آن مهاجرند.
خَم لُوچاَو: از دو راهی بعد از سرجه (پایجه) در سمت چپ، اولین قریه «لوچاو» نام دارد که حدود 10 خانوار سید سولیج در آنجا ساکن هستند.
تَیلُوچ (شهرستان): تیلوچ در انتهای دوراهی سمت چپ پایجه و بعد از لوچاو قرار دارد. تیلوچ حدود 4 کیلومتر با پایجه فاصله دارد. این قریه قبلاً به تیلوچ مشهور بود، فعلاً به آن شهرستان نیز میگویند. شاید از آن جهت به این منطقه تیلوچ میگفتهاند که تپه بزرگی در مرکز پیغوله وجود دارد که لُوچ و خالی از جنگل است. چون این تپه بزرگ و مرتفع است از قدیم به نام «پشتهلوج» مشهور بود. قریه تیلوچ که چسبیده به تپه و زیر سایه آن قرار دارد، احتمالاً به همین دلیل به تیلوچ مشهور شده است. در فاصله حدود 500 متر پایینتر از تیلوچ، شیب و عمق منطقه بیشتر شده و حالت خمیدگی به وجود آمده است که مردم به آن قسمت «خملوچ» میگویند. در خملوچ چشمه بزرگ و گوارایی وجود دارد. شهرستان از قبل اسم یک تپه در کنار تیلوج بود که دارای خاک رُس است. مردم از خاک این تپه برای کاهگل کردن پشت بام خانهها استفاده میکنند. این اواخر اسم شهرستان برای تیلوچ مناسبتر تشخیص داده شد. مردم احتمال میدهند در گذشته در این مناطق شهر و زیستگاهی بوده خصوصاً که در این منطقه سفال زیادی پراکنده است. جمعیت تیلوچ شاید حدود60 خانوار باشد. این قریه مکتب ندارد و فرزندان مردم قریه برای تحصیل به مکتب پایجه میروند. تیلوچ راه، برق آبی، مسجد، منبر و قبرستان تازه تاسیس دارد. بعد از تیلوچ، بند «رُواَو» قرار دارد که از آن مسیر، یک راه به سمت اسمیدان میرود. بند رواو، از مناطق ایلاقی و مهم تیلوچ است که آب منطقه را تامین میکند. زمینهای بند رواو، قبلاً برای زراعت استفاده میشد اما فعلاً مورد استفاده اهالی قرار ندارد.
پیشاوان: از دو راهی سرجه (پایجه)، یک راه به سمت راست دره میرود که اولین قشلاق واقع در این مسیر پیشاوان یا «تهپیشاوان» نام دارد. در این قریه کوچک حدود 10 خانوار سکونت دارند که همه از سادات سولیج هستند.
جَنگَلَگ: در شمال پیشاوان، در بغل کوه (بین پیغوله و کمرسادات) قریه کوچکی است که جنگلک نام دارد. در این محل حدود 6 خانوار سید سولیج زندگی میکنند.
قشلاق کلان: قشلاق کلان مرکز پیغوله است. این محل در دوراهی سمت راست سرجه، بعد از پیشاوان قرار دارد. قشلاق کلان حدود 5/4 کیلومتر با پایجه و حدود 24 کیلومتر با ترخوج فاصله دارد. این محل حدود 2300 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. در اصطلاح عموم مردم، منظور از پیغوله همین قشلاق است. سوختانپوش، اولین قسمت قشلاق کلان است که اهالی آن سادات سولیجاند. در این قشلاق محلههایی به نام اقوام سهگانه قوم منگگ (که از نام سه برادر گرفته شده است) وجود دارد، محل زندگی طایفه «زَیسید» (برادر میانی که مشهور به سید محمد بوده است)، در وسط قشلاق قرار دارد. دو طایفه دیگر منگگ یعنی زَیسلطان (برادر کلان) و خردکزَئی (برادر کوچک) هم محلات مخصوص به خود را دارند. محل دیگر قشلاق کلان، «جِیَگاه» است که در آن چند خانه سید سولیج سکونت دارند. «نمازگاه» دیگر محله قشلاق کلان است که مرکب از اقوام مختلف است. «هزاره قشلاق» بخش دیگری است که ساکنین آن عمدتاً مهاجرند. «پایسار» بخش دیگری از قشلاق است که در زیر کوه «سار» قرار دارد. جمعیت قشلاق بیش از 300 خانوار است که ساکنان آن تقریباً همه از قوم منگگ هستند. در قشلاق حدود 7 خانوار پشتون هم زندگی میکنند که بازماندگان میرزاغفور فرزند محمدعثمان معلم سید آباد وردک هستند. مادر او از پیغوله بود که بعد از فوت همسرش (محمدعثمان) با پسرش میرزاغفور به پیغوله برگشت. او در دهه چهل شمسی بنیانگذار مکتب در پیغوله است. بازماندگان او فعلاً در قشلاق کلان زندگی میکنند.
ادامه مطلب را در جلد اول کتاب بلخاب ص 391 ملاحظه بفرمایید.
آبکلان، منطقهی در ولسوالی سانچارک ولایت سرپل.
این ناحیه کوهستانی و سردسیر در ارتفاعات تخته و در جنوب تگاب دهمردهولسوالی سانچارک (جویبار) ولایت سرپل واقعشده است. تگاب دهمرده، بزرگترین و طولانیترین تگاب سانچارک است که از آبکلان در جنوبیترین نقطه ولسوالی سانچارک (جویبار) آغاز شده و در قریه «سزای کلان» در شمالیترین قسمت آن ولسوالی به پایان میرسد (میرحسینی، ۱۳۸۸: ۹۰-۹۱).براساس تصویر ماهوارهای، از نظر موقعیت جغرافیایی این منطقه در مدار ۳۵ درجه، ۴۳ دقیقه و ۴۱.۲ ثانیه شمالی و ۶۶ درجه و ۲۴ دقیقه و ۴۲.۴ ثانیه شرقی قرار دارد (اخلاقی، 1396) بلند ترین نطقه آن قله شترگردن است که حدود 3000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد (میرحسینی، 1388: 93).
منطقه آبکلان در بین کوههای سانچارک و بلخاب و در مسیر راهی قرار دارد که مرکز ولایت سرپل را از طریق سانچارک به بلخاب وصل میکند.این منطقه از طرف شمال با قریههای شبوکند و دهمردهاز سمت غرب با کوه «خوجه کوهصاف» و اوقاف، از شرق با مناطق آبدره و باجگاه (خلیلی، 1396) و از طرف جنوب و جنوب شرق با قلعه کابلیها و بلخاب ارتباط دارد (غلامعلی محمدی، 1396).
وجه تسمیه آبکلان، داشتن آب کلان (زیاد) است که آب آن از چشمههای متعددی تامین میشود(میرحسینی، 1388: 93)، از جمله: چشمه سوبتر، چشمه خوشدل،چشمه رضا، چشمه آخسو، چشمه کبود آب، چشمه قشلاق کهنه، چشمه بالاسر قشلاق کهنه، چشمه آب باریک، چشمه چقورک؛ چشمه توپخانه و جانَکَی (عبدالحمید محمدی، 1396)، چشمه فیضآباد، چشمه قورغ قاضی؛ چشمه گم آب، چشمه شترگردن، چشمه خمیگرد، چشمههای شهید و... که در مجموع، این چشمهها رودخانه آبکلان را تشکیل میدهند. رودخانه آبکلان به سمت کوه ریخته، دهمرده و مسجدسبز سرازیر میشود و آن مناطق را آبیاری میکند (محمدنادر خلیلی، 1396). آب آبشار مشهور و دیدنی دره انگشت شاه در منتهی الیه قریه شبوکند سانچارک نیز از کوههای منطقه آبکلان تامین میشود (میرحسینی، 1388: 108. حسنزاده، 1390: 201)
اطلاعات دقیقی از جمعیت آبکلان وجود ندارد. قبل از سال 1357ش. آبکلان، به ده وند (4 وند کبود آب و 6 وند بالا) تقسیم میشد و هر وند دارای 30 خانوار بود.در آن زمان مجموع جمعیت منطقه حدود 300 خانوار برآورد میشد (کاکا، 1396).در اواخر دهه هفتاد جمعیت منطقه به حدود 1000 خانوار میرسید (ناصری، 1396. غلامعلی محمدی، 1396). جمعیت فعلی آبکلان را از حدود 1800 تا حدود 2500 خانوار تخمین زدهاند (صالحی، 1396. عبدالحمید محمدی، 1396). بخشی از جمعیت منطقه در خارج از کشور و بخشی در شهرهای اطراف و عمده آن در آبکلان زندگی میکنند. ساکنان آبکلان از نظر قومی عمدتا هزاره و تعدادی سید هستند. از نظر طایفهای هزارههایی از طوایف دیزنگی، دایکندی، دایه، بهسودی، عینک، برات، بک و... در این منطقه سکونت دارند (علیاحمد خلیلی، 1396).از نظر مذهبی، مردم آب کلان شیعه دوازده امامی هستند (مصباحزاده، ۱۳۹۰: ۷۳؛ حسنزاده، ۱۳۹۰: ۲۰۰).
آب کلان از لحاظ جغرافیایی، دارای18 قشلاق یا قریه است که به دو بخش پایین یا کبود آب شامل 8 قشلاق و بخش بالا شامل 10 قشلاق تقسیم میشوند. قشلاقها یا قریههای آبکلان به ترتیب جغرافیایی از پایین به بالا عبارت است از:
1. سوبتر؛ در غرب آبکلان، اولین قشلاق، از سمت دهمرده است.
2. کوهریخته؛ پایینترین قشلاق آبکلان است که در درّه دهمرده قرار دارد.
3. موشخانک (بالاوپایین)؛ این قشلاق بالاتر از کوه ریخته و در دو طرف سرک بلخاب واقع شده است. مردم این دو قشلاق اکثرااز طایفه «دیزنگی»اند.
4. خمیگرد؛ بالاتر از کوه ریخته و نرسیده به موشخانک در سمت راست سرک قرار دارد. اکثر مردم این قشلاق از طایفه «عینک» هستند. «عینکها» از منطقه «خدیرِ» ارزگان به آبکلان مهاجرت کردهاند.
5. پشته؛ در غرب خمیگرد واقع شده است. اکثر مردم این محله از قوم برات و سید میرمی هستند. «براتها» از «پسابند» به آبکلان مهاجرت کردهاند.
6 –شهید؛ بالاتر از خمیگرد و در مسیر رود خانه آخسو، واقع شده است.
7. دشتمسجد؛ بالاتر از قشلاق شهید و در مسیر رودخانه آخسو واقع شده است.
8. کجآب؛ بالاتر از دشت مسجد و در مسیر رودخانه آخسو واقع شده است.
9. شترگردن؛ چند کیلومتر بالاتر از موشخانک و در اطراف سرک بلخاب واقع شده است. این قریه در مسیر سرک قدیم دهمرده به بلخاب و سرک جدید «بند شبوکند» قرار دارد. مردم آن اکثرا از طایفه «دیزنگی و بهسود»اند.
10. قشلاقکهنه؛ بزرگترین قشلاق و شاید قدیمیترین قشلاق آبکلان است که در جنوب غربی شتر گردن و در مسیر رودخانهای قرار دارد که از منطقه ایلاق نشین جانکَی و توپخانه سرچشمه میگیرد. اسم قدیم آن، قشلاق سوخته است (کاکا، 1396). مردم قشلاقکهنه، اکثرا بهسودیاند.قشلاق کهنه تقریبا در طول تاریخ آبکلان، نقش مرکزیت منطقه را داشته است.
11. آبباریک؛ بالاتر از قشلاق کهنه و در جنوب آن قرار دارد.
12. چوقورک؛ بالاتر از آبباریک و در جنوب آن قرار دارد.
13. مسجدسفید؛ بالاتر از چقورک و در جنوب شرقی آن قرار دارد
14. دهنبوم؛ کمی بالاتر از قشلاق کهنه و در مسیر رودخانه جانکی و توپخانه، واقع شده است و مردم آن اکثرا بهسودیاند.
15. سرچمن؛ کمی بالاتر از دهن بوم ودر جنوب غربی آن قرار دارد.
16. فیضآباد (بالاوپایین)؛بالاتر از دهن بوم و در شرق سرچمن قرار دارد.
17. خوالگرمک؛ بالاتر از شتر گردن و در کنار سرک بلخاب و شرق قشلاق کهنه واقع شده است.
18. قُورُق قاضی، بعد از خوال گرمگ و در مسیر بلخاب واقع شده است. این قشلاق آخرین قریه آبکلان از سمت دهمرده و اولین قشلاق آبکلان، از سمت بلخاب است(محمدنادر خلیلی، 1396).
از سابقه تاریخی آبکلان، اطلاعاتی در دست نیست؛ اما پیدا شدن انواع کوزه، انواع بُجُل و استخوان، سنگهای خاص و... در حفاریها، نشان میدهد که قبل از استقرار مردمان فعلی، منطقه سابقه سکونت داشته است. طبق بعضی گفتهها سالها قبل از سابقه امروزی آبکلان، در دشت گُمَو (گمآب) مردمانی ساکن بودهاند اما شواهد مستدل علمی وجود ندارد (محمدنادر خلیلی، 1396). سابقه سکونت باشندگان فعلی حدودا به زمان عبدالرحمن (1271ش. 1892م) و یا کمی بعد از آن میرسد. به گفته اهالی، در زمان حکومت حبیبالله کلکانی (1308ش. 1929م.)، ساکنان منطقه خیلی کم بودهاند. اولین ساکنین آبکلان حدود 12 خانوار بودهاند. اما بعد از سقوط آن حکومت، خانوارهای بیشتری به آبکلان کوچیدهاند (کاکا، 1396). در دورههای بعدی آبکلان تحت کنترل دولت قرار داشته است. بعد از کودتای 1357ش. 1979م. و در ادامه آن شورش مردم بلخاب علیه حاکمیت وقت در ماه حمل 1358ش. 1980م.، آبکلان تحت تاثیر این واقعه به یک پایگاه ضد دولتی تبدیل شد. در سال 1358ش. قوای دولت برای حمله به بلخاب، این منطقه را تسخیر کرد و آسیب زیادی به اهالی آن وارد شد (فهیمی، 1375: 41، 60، 72، 77، 79، 90، 91 و 100). سپس این منطقه تحت تسلط احزاب مخالف دولت (سازمان نصر، پاسداران جهاد و حرکت اسلامی) قرار داشت. در نبردهای میان گروهی احزاب مخالف دولت در این منطقه، حدود 50 نفر کشته شده است (غلامعلی محمدی، 1396).
نوشته شده توسط حسین رهیاب (بلخی)
ادامه در دانشنامه هزاره جلد اول
پروشان یکی از قریههای بزرگ بلخاب بالا است. این قریه در حدود 10 کیلومتری بازار ترخوج، در مسیر ترخوج به بلخاب پایین و در سمت راست رود بلخاب واقع شده است. پروشان از قریههای بزرگ بلخاب است که از طریق آن قریه، ترخوج به مناطق پایین بلخاب وصل میشود. این قریه از طریق سرپل، با تگابلوله، زو و گلورز و از طریق تلشقان و تگابتخت با ولایت بلخ ارتباط دارد. پروشان از سمت شرق با قریه لرکرد و از سمت غرب با قریه هوش محاط است. شمال پروشان دشت شاهک و باجگاه است و جنوب آن کوههای شکری و ایلاق شاخدره. پروشان یک قریه به هم پیوسته است که فقط بادامک از قریه اصلی جدا افتاده است. البته اهالی پروشان، قریههای کوچک رودک و ریشکان را نیز که در جنوب قریه لرکرد قرار دارد، به خاطر ارتباط قومی، بخشی از پروشان میدانند. اگر آن دو قریه از پروشان باشد، این قریه دارای سه قریه فرعی است.
وجه تسمیه پروشان دقیقا مشخص نیست. برخی اصل آن را «پَرِیشان» دانستهاند. برخی «پَرِیوَشان» اما دهخدا در لغتنامه آن را به صورت «برروشنان» آورده و نوشته است «صورتهای دیگر کلمه که در برهان قاطع آمده چنین است: «پرپروشان، برسان، برشان، برفروشان، بروسان، بروشان، برورسنان و ورشنان. اما تمام صور فوق مصحف است و چنانکه گفتیم صحیح کلمه برروشنان است. از پهلوی «یرویشنیگان» به معنی مومنین گرویدگان یا ورویشنی.» همچنان برخی، مردم پروشان را پر از شان، شوکت و عظمت میپندارند. برخی آن را «پَرَیشان» دانستهاند. از حاج کاظم عادلی روایت شده که پروشان در اصل «پریشان» یا «فریشان» بوده است. به باور او زمانی که لشکر چنگیز برای حمله به بامیان از بلخاب عبور میکرد، آذوقهاش در منطقه فعلی پروشان تمام شد. لشکر چند روزی متوقف شد و فرمانده لشکر بسیار پریشان و نگران بود. به همین دلیل این محل پروشان نامیده شد.
جمعیت پروشان حدود 400 خانوار است که به تقریب قریه حدود 2500 نفر نفوس دارد. به گفته اهالی جمعیت پروشان با جمعیت قریههای «رودک» و «ریشکان» که بعد از قریه لرکرد قرار دارد، حدود 400 خانوار است. عمده جمعیت پروشان در محل قریه زندگی میکنند. بخشی از جمعیت آن در شهرهای اطراف، کابل و در خارج از کشور زندگی میکنند. مردم آن قریه عمدتاً هزاره و از قوم ولهاند. اکثریت ساکنین پروشان را مردمانی تشکیل میدهند که به قوم «وله» معروف هستند. گرچه امروزه به مردم قریه پروشان به طور کلی «هزاره» اطلاق میشود اما گفته شده که ساکنان این قریه در اصل از قوم ولهاند. به این روایت قوم وله ریشه ترکی دارند. به گفته علیجمعه کربلایی از مویسفیدان تول بندعلی، این طایفه در اصل از دایکندی است که از آنجا مهاجر شده به بلخاب آمدهاند. طوایف رضا و مقصودبیک خود را از یکاولنگ بامیان میدانند در حالیکه عباس دلجو در کتاب تاریخ باستانی هزارهها طایفه مقصودبیک را از طوایف بهسود دانسته است. طایفه قلیج خود را از بخارا میدانند. طایفه وله به گفته رحمانی گروهی ترکتبار و ترکمن بودهاند که در دوره غزنوی به بلخاب پناه میآورند. این گروه در حومه بلخ از سپاه محمود غزنوی شکست میخورند و به سمت بلخاب عقبنشینی کرده و در این منطقه ساکن میشوند. تا قبل از سال 1357ش. زنان و مردان پروشان از لباس ترکمنی استفاده میکردند (رحمانی، 1387). به گفته اسدالله دانش، زنهای این منطقه قبلاً چپنگلدار و دراز پَختَهدار و کلاه بلند و چادر ترکمنی داشتند. مردان گُوپِچَه سُندُوف سرخ پختهدار میپوشیدند. چهره این مردم تفاوتی با مردم آقچه ندارد. مردم ترکمن قوی هیکل و پهلوان هستند. مردم وله در بین مردم بلخاب پهلوان و کشتیگیر هستند. امروزه در بین آنان سنتهای مرسوم گذشته، کمرنگ شده است (دانش، 1397). به نوشته حاج عبدالعلی شفق، ساکنین قریه پروشان شامل 6 طایفه به ترتیب زیر هستند:
ادامه مطلب در کتاب بلخاب جلد اول ص 381
پایمیرسیدمراد یا پایزیارت میرسیدمراد، یکی از قریههای بلخاب سفلی (پایین) است که در غرب ورزیخ، در شرق سرپل، در جنوب الکه و در شمال تگابلوله (شرد) قرار دارد. پایمیرسیدمراد در حاشیه جنوبی رود بلخاب قرار دارد. چند بخش فرعی قریه، در سمت چپ رود واقع شده است. بخشهای فرعی قریه توسط یک پل به یگدیگر متصل میشوند. پایزیارت از ترخوج (مرکز بلخاب) حدود 30 کیلومتر فاصله دارد. این قریه بیشتر در جنوب رودخانه معروف بلخاب واقع شده و در مسیر اصلی سرک بلخاب به ولایت بلخ قرار دارد. پایمیرسیدمراد، دومین قریه بلخاب پایین از سمت ترخوج است که در شرق قریه سرپل واقع شده و از آن طریق به ترخوج وصل میشود.
پایمیرسیدمراد به خاطر وجود قبر میرسیدمراد (فرزند میرسیدعلی) در این محل به آن نام مشهور شده است. این قریه به پایمیرسیدمراد یا پایزیارت میرسیدمراد شهرت دارد. به آن گاهی «پایمزار» نیز میگویند. پای میرسیدمراد به دلیل وجود قبر فرزند میرسیدعلی و هم به دلیل موقعیت خود در پایین بلخاب، مرکزیت دارد. پایمیرسیدمراد از قریههای معروف و مشهور پایین بلخاب است که به دلیل وجود زیارت، مورد توجه و احترام مردم ساکن در اطراف و خصوصاً مردم پایین بلخاب قرار دارد. سادات بلخابی پایین بلخاب، خود را فرزند میرسیدمراد دانسته و به همین واسطه نسب خود را به میرسیدعلی میرسانند. قبر برخی از عالمان مشهور بلخاب از جمله مرحوم شمشیری، مرحوم عالم، مرحوم سید کاظم کرسنگی، مرحوم مرتضوی و ... در قبرستان همین قریه است. در دهه هفتاد که حزب وحدت تلاش کرد بلخاب را به دو ولسوالی پایین و بالا تقسیم کند، مرکز ولسوالی بلخاب سفلی، در همین قریه واقع بود. در این قریه برای اداره ولسوالی پایین بلخاب، ساختمان اداری نیز ساخته بودند. از اوایل دهه هفتاد شمسی تا حدود دوره طالبان (1377ش.)، بلخاب پایین از همین قریه اداره میشد. ولسوال، قاضی و... در این اداره مستقر بودند. تاسیس ولسوالی پایین بلخاب توسط دولت جدید تایید نشد. ساختمان اداری ولسوالی پایین بلخاب واقع در این قریه، فعلاً به عنوان مدرسه علوم دینی حضرت علی ابنابیطالب (ع) مورد استفاده قرار دارد.
جمعیت پایمیرسیدمراد فعلاً حدود 200 خانوار است که بخشی از آنها سید و از نسل میرسیدمراد هستند. بخش دیگری از اهالی قریه، از قوم هزاره هستند که خود به چند دسته تقسیم میشوند. یک بخش از هزارههای ساکن در میرسیدمراد، هزاره پنجپای هستند، بخش دیگری از ساکنان قریه، هزارههای مهاجر هستند که سابقه سکونت آنها در بلخاب به حدود 100 سال یا کمتر میرسد. سومین گروه از ساکنان قریه میرسیدمراد در اصل از اهالی کرسنگ یا الکه هستند.
پایمیرسیدمراد همانند همه قریههای بلخاب، دارای محلههای کوچکی است که عمده آنها در سمت راست رود بلخاب واقع شدهاند. این قریه چند محله فرعی در سمت چپ رود هم دارد که آن محلهها مستقل نیستند و وابسته به محلههای سمت راست رود هستند. وجود رود، باعث شده تا بین آن محلهها فاصله ایجاد شود. محلههای میرسیدمراد، از سمت سرپل به سمت ورزیخ عبارت است از:
سنگریخته: سنگریخته اولین محله پایمیرسیدمراد از سمت ترخوج است. در کنار این محل، کوهی واقع شده است که گاهی از آن سنگ ریزش میکند. سنگریزش، خصوصاً زمانی که باران میآید بیشتر میشود و به همین دلیل به آن «سنگریخته» میگویند. این محل حدود 50 خانوار جمعیت دارد که همه آنها سید هستند. سنگریخته مسجد ، منبر، آب و برق آبی دارد.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب جلد اول ص 374
پایزیارت قریهای است در درهمزار ولسوالی بلخاب که به علت قرار داشتن مدفن جد سادات بلخاب در آن قریه، موقعیت مهمی در نزد مردم دارد. پایزیارت، به پای میرسیدعلی و پایمزار نیز شهرت دارد. این قریه در حدود 12 کیلومتری ترخوج، مرکز بلخاب قرار گرفته است. پایزیارت از سمت شمالغربی با قریه زوک، از سمت غرب با «خواجهتیغ»، ولنگ بالا و تیخون (خراسان) و از سمت شرق با قریه سیوک همسایه است. شمال و جنوب پایزیارت توسط کوههای ایلاقی منطقه احاطه شده است.
پایزیارت، همانگونه که از اسمش مشخّص است، محل زیارت، رفت و آمد و تجمعات مردم است. پایزیارت منطقه سرسبزی است که مدفن میرسیدعلی ولی در وسط آن توسط چنارهای کهنی احاطه شده است. بر اساس برخی از منابع میرسیدعلی ولی در زمان تیموریان به بلخاب آمد و در قسمت غرب درّه بلخاب (پایزیارت فعلی) ساکن شد. پس از وفات او، جسد او را در همانجا به خاک سپردند و از آن پس غرب دره بلخاب، به همین مناسبت «درۀمزار» نامیده شد. قریه محل دفن او نیز به «پایزیارت» یا «پایمزار» معروف شد که فعلاً یکی از زیارتگاههای معروف در شمال کشور است. همه ساله هزاران نفر به زیارت او میروند. قبل از کودتای 7 ثور 1357ش. در ماه سرطان و اسد، زائران او از چندین ولایت شمال و نیز از ولایات غور و بامیان برای زیارت، سیاحت و تجارت به درهمزار میرفتند. در آن دوره، ماه سرطان و اسد در منطقه، به وقت «سَیل» مشهور بود.
جمعیت پایزیارت دقیقاً مشخص نیست اما گفته میشود حدود 200 خانوار در آن قریه زندگی میکنند. ساکنان این قریه مرکب از دو قوم سید و تاجیک هستند. تقریباً همه سادات پایزیارت فرزندان میرسیدعلی هستند. تاجیکهای پای زیارت به روایت مشهور فرزندان ملا احمد پیران هستند. بر این اساس بعد از مهاجرت میرسیدعلی از بخارا و سکونت او در این منطقه 7 نفر عالم که شاگرد میرسیدعلی محسوب می شدند، از طریق پشته انروک (هفتاد گردش) وارد بلخاب شده و به پایمزار میآیند. آنها در این منطقه ساکن میشوند. گفته میشود بخش عمدهی از تاجیکهای بلخاب فرزندان و بازماندگان ملا احمد پیران هستند.
این قریه در داخل دره اصلی بلخاب قرار گرفته است و دارای آب و هوای معتدل میباشد. عرض آن در داخل دره حدود 500 متر و طول آن حدود دو کیلومتر است. پایزیارت به قسمتهای مختلفی تقسیم میشود. از سمت سیوک، شبوکندی، دهملایان، دهنلر، سولَری، گَرمَوَه و خمیسای بخش هایعمده آن است. به صورت جزئیتر از سمت سیوک در قسمت شمال رود به ترتیب محلهای زیر قرار دارد: شبوکندی، تهیانجیر، زیرکوتل، پسداری، دهملایان، تهیبندی، دهنلر، مغولک، باغبندک، گور دختر پادشاه، حاج گلّو، گرمابه، خمیسای. از سمت سیوک در قسمت جنوب رود به ترتیب محلهای زیر قرار دارد: چشمه شورابک، قوروغسفید، سیلک، لرمیمون، باغزرگر، باغته، باغ بالا، سولری، قلعهلنگر و ولنگبالا. قریه پایزیارت شامل دو بخش اصلی است که هر بخش از چند قسمت کوچکتر تشکیل شده است. یک بخش اصلی آن پایزیارت و بخش دیگر دِهملایان است:
دِهمُلایان: دهملایان بخش مهمی از پایزیارت است که در سمت غرب قریه (نزدیک سیوک) قرار دارد. این بخش حدود 40 خانوار جمعیت دارد. این محل متشکّل از چند بخش است از جمله انجیر، زیرکوتل، پسسیلک، دهنلرمیمون و تهیبندی. وجه تسمیه این محل مربوط به حضور چند ملا در محل است که از بخارا وارد این قسمت از قریه شده و در آن ساکن شدهاند. به گفته بزرگان محل، آنها 7 نفر بودهاند که برای دیدار با میرسیدعلی ولی از بخارا به بلخاب میآیند. طبق گفته بزرگان، بعد از ورود میرسیدعلی به بلخاب، این هفت ملا که در راس آنها ملا احمد مشهور به شیخ پیر پیران بوده است به بلخاب و درهمزار میآیند و در همین محل ساکن میشوند. بیشتر آن افراد برای تبلیغ و هدایت مردم به اطراف میروند اما ملا احمد در همین محل فوت میکند و در جای فعلی (نزدیک دریا) دفن میشود. به روایت سید طالب مروج به نقل از محمدامین راشد دهملایان در تاریخ 23/5/1388ش. ساختمان مرقد ملا احمد معروف به پیرپیران (جد اقوام لنگری) حدوداً از دوره میرسیدعلی ولی بوده است. احتمال دارد به دستور میرسیدعلی در محل فعلی دفن شده باشد تا زائرین میرسیدعلی در سر راه خود، فاتحهای بر قبر ملا احمد بخوانند. اما بَنای دوم مقبره ملا احمد، توسط حاج عبدالرشید و اسماعیل کربلایی انوری ساخته شده است. ملا احمد پیران از جمله عالمان عصر خودش بوده است. او جد قوم لنگر بلخاب و برخی از تاجیکهای ساکن در ولسوالی سانچارک چون قریههای شبوکند، مسجدسبز، اسماعیل و چارو است. مردم بلخاب به او احترام میگذارند و قبر او مورد توجه قرار دارد. مقبره ملا احمد پیران تقریباً سابقه هفتصد ساله دارد. این مقبره در این اواخر بر اثر ریزش سیل تخریب شده است. آرامگاه شیخ احمد جدیداً توسط هیئت رسمی وزارت مسکن و شهرسازی به عنوان آثار باستانی ثبت شده است (داکتر فرید راشدی، 1396).
ادامه مطلب در کتاب بلخاب جلد اول ص 366
باغچهخدایی، قریهای است که در ابتدای دره ایلدراز منطقه شاخدره ولسوالی بلخاب قرار دارد. قریه باغچهخدایی در دهن دره سرسبز ایلدراز قرار دارد. دره ایلدراز در اواسط دره اصلی شاخدار از آن منشعب شده است. در این دره دراز که به «ایلدراز» مشهور است، ابتدا قریه باغچهخدایی و در قسمت بالاتر دره، قریه ایلدراز واقع شده است. فاصله قریه باغچهخدایی با ترخوج مرکز بلخاب حدود 20 کیلومتر است. باغچهخدایی از سمت شمال با قریه خرماتخت، از سمت شمال شرق با قریه ایلدراز، از سمت جنوب و جنوب شرق با منطقه «بنددُم» و از سمت غرب با رود بلخاب ارتباط دارد.
قریه باغچهخدایی از سه بخش دهن باغ، باغچهخدایی و چشمه سنگک تشکیل شده است. باغچهخدایی آب و هوای مناسبی دارد که موجب تنوع زیستی و محیطی قریه شده است. وجود انواع گیاهان، حیوانات، درختان و میوهها در درهای که دو سمت آن را دو کوه آسمانخراش احاطه کرده، از آن محل، بهشت کوچکی ساخته است که در بین مردم به «باغچهخدایی» مشهور شده است. نام باغچهخدایی برای قریه به دلیل سرسبزی محیطی است که «خدایی» پدید آمده است. در نام قریه عقاید مردم به خوبی تبارز کرده است.
در قریه باغچهخدایی در کل بیش از 100 خانوار زندگی میکنند. تعداد جمعیت قریه به حدود 1000 نفر میرسد. بخش عمدهای از اهالی قریه در منطقه ساکن میباشند. تعدادی از مردم باغچهخدایی در خارج از قریه زندگی میکنند. بخشی از آنها در بلخاب و آآن آادرشهرهای مزارشریف و کابل سکونت دارند. تقریباً همه ساکنان قریه از قوم هزاره میباشند که به تیرههایی چون بدل، ساحل و حاجت تقسیم میشوند.
از سابقه تاریخی قریه اطلاعی وجود ندارد. به احتمال زیاد این مناطق از گذشتههای دور به صورت سکونتموقت مورد استفاده مردم بوده است. ساکنان فعلی قریه تا آنجا که از معلومات اهالی به دست میآید، بیش از 5 نسل در این منطقه ساکن هستند.
آب و هوای قریه باغچهخدایی در فصل بهار معتدل و در زمستان سرد و برفی است. بارندگی در این منطقه زیاد است. به همین دلیل عمدهترین منابع اقتصادی مردم زراعت است. مالداری و باغداری نیز در قریه رواج دارد. زراعت در باغچهخدایی بیشتر للمی است. محصولاتی چون گندم، جو، جواری و انواع دانههای روغنی و حبوبات در منطقه به دست میآید. مالداری در این قریه به دلیل وجود مراتع فراوان مرسوم است. قبلاً گلههای بزرگ گوسفند و بز در قریه وجود داشت اما فعلاً اغلب مردم سعی میکنند در حد نیاز مال داشته باشند و به همین دلیل از تعداد گلهها کاسته شده است. انواع میوه نیز در قریه به دست میآید و در زندگی مردم نقش دارد. باغداری در باغچهخدایی قدمت زیادی دارد. در این منطقه انواع درختان مُثمر شامل چهارمغز، انواع درختان انگور، شفتالو، زردآلو، بادام، سیب، آلوزرد، لکک، امرود و برخی دیگر از میوهها وجود دارد. کشت محصولات جالیزی نیز در این منطقه رونق دارد. تربوز، خربزه، بادمجان، بامیه، بادرنگ (خیار)، پمدور (گوجه فرنگی)، کچالو، قلمفور (فلفل) و... انواع سبزیجات و... از محصولات جالیزی باغچهخدایی است.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب جلد اول ص 362
باجگاه، یکی از مناطق کوهستانی ولسوالی بلخاب است که در کوههای بین سانچارک و بلخاب واقع شده است. این منطقه در شمال شرق ترخوج (مرکز بلخاب) و در مسیر راهی قرار دارد که بلخاب را از طریق امرخ، مغزار، زاری، آق کپروک، پل بَرَق، شولگر و تنگه چشمه شفاء به مزارشریف وصل میکند. باجگاه از طرف شرق و شمال شرق با مغزار، امرخ و عبدالگان ولایت بلخ، از سمت غرب و شمال غرب با آبکلان و کوههای سانچارک، از طرف جنوب با دره بلخاب و از طرف شمال با پشت گردنه و آبدره ارتباط دارد. باجگاه منطقه وسیعی است که حدود 35 کیلومتر طول دارد. قُمکوتل، کوههای سفره، حقیر و... باجگاه را از دره بلخاب جدا میسازد (نوری، 1396. حسن زاده، 1390: 190).
سه احتمال برای وجه تسمیه باجگاه وجود دارد: 1. دهخدا باجگاه را «گمرکخانه»، «راهدارخانه»، و «رصدگاه» معنی کرده و برای تایید روایتی از تاریخ بیهقی (چاپ ادیب ص 255) آورده است: «... دیگر روز از بلخ برداشت و بکشید و به باجگاه رسید.» (1377، ج 3: 3914) گرچه بر اساس برخی از منابع، احتمال دارد منظور از این باجگاه نام محلی در نزدیک بلخ باشد (مفتاح، 1386 : 285. ناهض، 1335: 192. امیر عبدالرحمان، 1375: 63). فکرت هم در ذیل کلمه «باجدار» آن را «مالیهچی» و «مالیهستان» دانسته و نوشته است: «هنوز باجدار و باجگاه واژههای آشناست و حتی مواضعی به نام باجگاه هست.» (فکرت، 1396). 2. باجگاه با «باج» ارتباط داشته و مفهوم آن «سکونتگاه باجگیران» باشد. زیرا اهالی منطقه در گذشته بابت چریدن مواشی مردمان دیگر مناطق در مراتع باجگاه، از آنها باج میگرفتهاند (نوری، 1396). 3. از گذشتههای دور مناطق اطراف آن، محل استقرار دزدان بوده است. منطقهای به نام «دزداندره» در اطراف باجگاه شهرت دارد (حسنزاده، 1390: 190. فهیمی، 1375: 60 و 79). البته احتمال هم دارد که همه این موارد صحیح باشد.
به روایت سید حجت فاضلی، در ارتباط با سابقه باجگاه سندی وجود دارد که حدود 220 سال قبل مردم سرپل این منطقه را به اجداد برخی از ساکنین فعلی آن میفروشند ولی آنها نمیتوانند منطقه را از «مالچرها» بگیرند و مجبور میشوند از آن دست بردارند. بعداً در دوره حبیبالله که زمینها توزیع میشود، دو سید خاساری و یک آبخوری (از مناطق سانچارک) منطقه باجگاه را از دولت سند میگیرند. یکی از آنها سعی میکند منطقه را تصرف کند، توسط مالچرها کشته میشود. میرمحمدعلی یکاولنگی ادعا میکند که فرد کشته شده پدر اوست و به نام فرزند سید کشته شده اقامه دعوا میکند. او موفق میشود تا قریه سیاهتل باجگاه را تصرف کند. او اقوام خود را به منطقه دعوت میکند و آنها کم کم میآیند و اولین قریه باجگاه به نام «شیخسنگ» مسکونی میشود.
به روایت نوری و حسنزاده، اجداد ساکنان فعلی باجگاه به احتمال زیاد قبل از دوره عبدالرحمن (حدود 1271ش. 1892م.) به این منطقه مهاجرت کردهاند. این منطقه قدیمها چراگاه تابستانی مالداران بلخ بوده است. ابتدا سید میرمحمدعلی تلاش کرد باجگاه را مالک شود اما نتوانست. او 5 نفر را شریک ساخت که محمدحسین معروف به کرّه بای، ملا مراد، میرزا محمد نبی خان جاغوری و صفدرخان از جمله آنها بودهاند و از موسسین باجگاه به حساب میآیند. عمده ساکنین در اصل از هزارههای بهسودی، دایزنگی، جاغوری و برخی مناطق دیگر غزنی هستند. در این منطقه تعدادی از سادات هم زندگی میکنند که اغلب آنان اصالتاً از مناطق غزنی و «یکاولنگ» بامیان هستند (نوری، 1396. حسنزاده، 1396. دلجو، 1392: 232).
حاج اسدالله دانش اعتقاد دارد در بین قریههای جدید بلخاب، باجگاه قدیمیترین قریه است. به روایت او بنیانگذار باجگاه، میرمحمدعلی بود. او چون به تنهایی نمیتوانست با «رمهداران» بلخ (که باجگاه را مرتع گوسفندان خود میدانستند)، دعوا کند، ماما غلامشاه دایمیرداد، میرزا محمدنبی خان جاغوری، حاج بازمحمد پدر حاج قربان، ملا مراد بهسودی و سید حبیبالله خان بلخابی را شریک کرد. سند مالکیت باجگاه در زمان امانالله خان در اختیار میرمحمدعلی قرار گرفته که موجود است. صفدرخان که با میرزا محمدنبی خان ارتباط فامیلی داشت، ابتدا در بهارک ساکن شد و در آنجا با همکاری میرزا محمدنبی که مامور مالیه سانچارک بود از حکومت وقت باغ و زمین للمی گرفت. باغ او فعلاً در تصرف ورثه عبدالحمید جان و حاج ملا عزیز تکزاری است.
به روایت حاج دانش «قبل از میرمحمدعلی یک سید خاساری، زمین باجگاه را که علفچر گلهداران کوچی بود، از حبیبالله فرمان گرفته بود. گلهداران باجگاه او را کشتند. میرمحمدعلی خود را پسر او معرفی کرد و با آنان دعوا کرد. سرانجام توانست محدوده شرق غوجاریک و چشمهچاشت (ایلاق امرخ)، غرب دزداندره، شمال سیاه غژدی و جنوب گلوی برنج آب را از امانالله بگیرد. او افراد ذکر شده را در زمینهای باجگاه شریک کرد و با همکاری آنها توانست منطقه را مسکونی بسازد. در سال 1369ش. مردم الکه و نگاری برای تصرف زمین منطقه خواجهغلتک جنگ مسلحانه کردهبودند. مردم الکه شکست خورده به شورای اداری بلخاب شکایت کردند. اداره مرا به عنوان هیئات به آنجا فرستاد. باجگاهیها فرمان امانالله را آوردند که خواجهغلتک در داخل آن فرمان و مال مردم باجگاه بود.» دانش اقوام ساکن در باجگاه را دایمیرداد، جاغوری، بهسودی، دایزنگی، شاهو، سادات ششپر، سادات یکاولنگ و سادات سولیج میداند (حاج اسدالله دانش، 1396).
دانش از عمویش سید اکبر و برخی دیگر که در سپاه صفدر خان بودهاند نقل میکند، در سال 1307ش. صفدرخان در دشت گورمار مزار شریف و در جنگ با ابراهیم لقی به شهادت رسید. او جوان بود. سه بچه صغیر به نام چمنعلی، رستمعلی و جمعه خان از او به جای مانده بود. پسران میرزا محمدنبی خان یعنی عبدالمومن خان به عنوان حاکم محلی و محمدحسین خان سرکاتب بلخاب مقرر گردید. عبدالمومن به مردم بلخاب ظلم میکرد و از این راه پول زیادی جمع کرد. پول را از طریق سرپل به برنجآب ارسال کرد. اسپ حامل پول در سرپل به دریا سقوط کرد. هرچه گشتند پولها را نیافتند. آن محل (روبروی دهن شریان) به «یابوپرتو» مشهور شد. بعداً عبدالمومن را از بلخاب تبدیل و به حیث حاکم آقچه تعیین کردند اما بعد از مدتی او جوانمرگ شد. پایههای حکومت نادرخان که قوی گردید، به بهانه استرداد سلاحهای زمان کلکانی، بزرگان هزاره تحت تعقیب قرار گرفتند. بسیاری اموال خود را فروخته غرامت پرداخت کردند. از جمله باغ انگور صفدرخان در قریه بهارک را که حدود 80 جریب بود، فروختند و غرامت سلاحهای دوره کلکانی را پرداخت کردند.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب جلد اول ص 353
معرفی کتاب "بلخاب، تاریخ، فرهنگ و اجتماع"
جلد اول کتاب «بلخاب، تاریخ، فرهنگ و اجتماع» نوشته حسین رهیاب (بلخی) در ماه حوت سال گذشته (1398) توسط انتشارات صبح امید در کابل به چاپ رسید. این کتاب که حاصل چهار سال فعالیت و تحقیق مستمر نویسنده در ارتباط با تاریخ و جغرافیای ولسوالی بلخاب از توابع ولایت سرپل است، در مجموع در ۱۸ فصل تدوین شده است، جلد اول کتاب، شامل سه فصل و جلد دوم (در حال تدوین) شامل ۱۵ فصل دیگر است.
نویسنده در فصل اول کتاب تحت عنوان "بلخاب در یک نگاه" به معرفی اجمالی ولسوالی بلخاب پرداخته است. در این فصل عناوین زیادی وجود دارد که خواننده را با بلخاب آشنا می کند. جغرافیا، اقوام ساکن در بلخاب، جمعیت، راهها، اقتصاد، وجه تسمیه، گیاهان، مسئولین اداری، قاضی ها، چشمه ها، معارف، معادن، امکانات، مراکز صحی، زراعت، تولیدات، صنایع دستی، آثار تاریخی، مناظر دیدنی، بازیهای محلی، مدارس، مشاهیر و شهدای بلخاب برخی از عناوین فصل اول کتاب بلخاب است که به صورت مختصر به معرفی گرفته شده است.
بلخاب، در مسیر تاریخ، فصل دوم کتاب بلخاب است. در این فصل نویسنده تاریخ بلخاب را از دوران اولیه آغاز کرده و تا دوره جدید (۱۳۹۸) ادامه داده است. در این فصل تاریخ منطقه به دوره های مختلفی تقسیم شده است. دوره ماقبل تاریخ، دوره اساطیری، دوره اوستایی، دوره ماقبل اسلام، دوره ما بعد اسلام، دوره عبدالرحمان، دوره حبیب الله تا کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، دوره خلق، دوره احزاب، دوره طالبان و دوره جدید از جمله مباحث این فصل از کتاب است.
نویسنده در این عناوین تلاش کرده با بررسی اجمالی هر یک از دورهها به حوادث و تحولات منطقه بلخاب در آن دوره پرداخته و تاثیر آن را در بلخاب نشان دهد. بخش عمده این فصل بررسی تاریخ معاصر و تحولات ۴۰ ساله اخیر است که چند عنوان اصلی را شامل می شود.
فصل سوم کتاب به معرفی قریه های بلخاب اختصاص دارد. در این بخش حدود 54 قریه بزرگ و منطقه به ترتیب حروف الفبا معرفی شده است. معرفی قریه ها از آبرو آغاز شده و به هوش ختم می شود. معرفی قریه های بلخاب بخش اصلی و اعظم کتاب را تشکیل می دهد. این بخش در حدود 400 صفحه کتاب را شامل می شود. نویسنده در این بخش از زبان اهالی قریه ها به معرفی تفصیلی هر قریه پرداخته و قریه های کوچک را در دل مناطق جای داده است تا نویسنده بتواند با چهره قریه های بلخاب به خوبی آشنا شود.
منابع کتبی و شفاهی آخرین بخش کتاب بلخاب است که می تواند نشان دهنده ابعاد بزرگ پژوهش شفاهی و نقش آن در این نوع آثار باشد، خصوصا که منابع کتبی مستقیم در ارتباط با جغرافیای این نوع مناطق وجود ندارد.
این کتاب در قطع وزیری و در ۷۰۸ صفحه در زمستان ۱۳۹۸ در کابل و توسط نشر صبح امید منتشر شده است. برای خرید کتاب می توانید پیام ارسال کنید.
ایلترکک (هلترکک) قریهای است واقع در ترخوج مرکز بلخاب. این قریه در شمال قریه چایله، در جنوب قریه خوال سیاهگک، در شرق و غرب کوه کلان و در شرق کوه کوزهگران قرار دارد.سرک بلخاب به آبکلان از طریق قمکوتل از بین این قریه عبور میکند. ایلترکک (هل ترکگ) شامل شش قسمت به شرح زیر میباشد، کوچه اِیشکَستَگی که مرکز قریه است، پسجه، کوچه گشاد، کوچه سرتل، کوچه کَوکان و تهیِ قلعه.
در وجه تسمیه ایلترکک یا هلترکگ دو نظریه وجود دارد. برخی گفتهاند معنی آن به اقوام اولیهای بر میگردد که در آن قریه سکونت کردهاند. ظاهرا گروه اولیه یک «ایل» کوچک «ترک» بودهاند که قریه به نام آنها «ایلترک» کوچک نام گرفته است. برخی گویند هلترکک درست است و «هِل» به معنی آغل یا همان جای نگهداری مواشی یا به مفهوم حصاری است که برای نگهداری حیوانات استفاده میشود. از مرحوم سید کاظم عادلی نقل شده که هلترکک صحیح است، به نظر آن مرحوم «هل» به معنی آغل مواشی و ترکک هم قوم ترک است. یعنی محل نگهداری مواشی یک فرد ترک یا یک طایفه ترک. همچنین گفتهاند در هلترکک، هل به معنی خانهای موقتی و ایلاقی است که با چوب و یا چیزهای دیگر برای حیوانات میسازند. به هر صورت در مفهوم کلمه ایلترکک یا هلترکک اختلاف زیادی است. با تمام این اختلافات، به نظر میرسد وجه صحیح این کلمه «ایلترکک» باشد.
از یافتهها و آثار به دست آمده در منطقه چنین به نظر میرسد که در گذشتههای دور قریه ایلترکک مسکونی بوده است اما از تاریخ سکونت مردم در منطقه آگاهی دقیقی وجود ندارد. در گذشته این مناطق جنگلی و عمدتاً مرتع بوده و شاید بیشتر سکونتها در این مناطق فصلی بوده است. تاریخ سکونت مردمان فعلی قریه بر اساس معلومات ساکنان فعلی به پیش از 6 نسل باز میگردد. بلخاب در دورههای قدیم، به طور کلی حالت ملوکالطوایفی داشته و مردم تحت تسلط خوانین بودهاند. از اواخر دوره عبدالرحمان، بلخاب به تصرف دولت مرکزی در آمد. در تحولات دهه شصت و هفتاد شمسی، مردم ایلترکک تحت تسلط احزاب سیاسی مخالف حکومت مرکزی بودند. فعلاً این منطقه تحت سلطه دولت مرکزی قرار دارد.
جمعیت ایلترکک حدود 260 خانوار میباشد که مجموع نفوس آن به طور تقریبی حدود 1300 نفر است. بخشی از مردم ایلترکک در طی سالهای گذشته به خارج از منطقه مهاجرت کردهاند ولی بیشتر مردم آن قریه همچنان در منطقه زندگی میکنند. از نظر قومی تقریباً بیشتر اهالی تاجیک و شامل طوایف مَرغَوی، ملانُور و شَشَک میباشند. تعدادی سید نیز در این قریه زندگی میکنند.
ایلترکک با توجه به موقعیت خود دارای برخی از امکانات برای زندگی است. این قریه دارای 6 مسجد محلی، 2 تکیهخانه، برق آبی، آب لولهکشی، دو آسیاب آبی، سرک خامه به بازار ترخوج و به سمت آبکلان و در نهایت سانچارک میباشد. اما وسعت قریه نسبت به جمعیت آن کم است. مردم ایلترکک کمزمین هستند و مشکل اقتصادی دارند. یکی از مشکلات عمده قریه سیلهای بهاری است که به قریه آسیب زیادی وارد می کند. علت آن نابودی طبیعت، درختان و گیاهان کوهی است.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 343
انروک قریهای است کوهستانی در منتهیالیه شمال غربی ولسوالی بلخاب علیا (بالا).این قریه از سمت شرق با لوخیستان، از سمت غرب با دَرُونجَه و مازُخزار، از سمت شمال با کوههای مرتفع و از سمت جنوب با قایمان و قریه زوک محاط است. انروک به سه قسمت عمده تقسیم میشود: 1. انروک که خود به دو بخش تقسیم میشود، جوی بالا یک بخش از انروک است که حدود 60 خانوار در آن زندگی میکنند. جوی پایین بخش دیگری از انروک است که حدود 47 خانوار در آن زندگی میکنند. 2. جوی نو یا آب بالا بخش دیگری از قریه انروک است که حدود 43 خانوار جمعیت دارد. 3. لوخیستان قسمت دیگری از انروک و منطقه سیّدنشین آن است. فعلاً حدود 5 خانوار در لوخیستان زندگی میکنند. لوخیستان بخشی از جوی بالای انروک به حساب میآید. وجه تسمیه انروک مشخص نیست.
سابقه تاریخی این منطقه مشخص نیست اما یافتهها و آثار به دست آمده در منطقه نشان میدهد که در گذشتههای دور، منطقه انروک مسکونی و یا محل تردّد گروههای انسانی بوده است. اما از تاریخ و چگونگی سکونت مردم در آن منطقه اطلاع دقیقی وجود ندارد. وجود درختان پراکنده کوهی، مراتع و آب کافی میتواند نشانه وجود زندگی و سکونتهای غیردایم در گذشته نه چندان دور در انروک باشد. به علت قرار گرفتن انروک، در ارتفاع، شاید از گذشتههای دور، سکونت انسان در این منطقه فصلی بوده است. خصوصاً از آنجا که انروک در سربند قریه زوک قرار دارد، این منطقه همیشه ایلاق مردم زوک به حساب میآمده است و در تابستان بخشی از اهالی قریه زوک، به زمینهای خود در اطراف قریه انروک کوچ میکردند. تاریخ سکونت مردمان فعلی قریه به حدود 80 سال قبل بر میگردد. اهالی فعلی از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به انروک مهاجرت کردهاند. همچنین این منطقه مسیر رفت و آمد مردم از بلخاب به سمت کچن، آلر و آبکلان است. در طول تاریخ رفت و آمد از این مسیر و از راه مشهور به «آفتاب گردش» یا «هفتاد گردش» که در پشته انروک واقع است، جریان داشته است. افرادی چون چنگیز مغول از همین راه وارد بلخاب شدهاند.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 338
الکه قریهای است در بلخاب پایین، هممرز با ولسوالی زاری(زارین) ولایت بلخ که حدود 35 کیلومتر با تَرخُوج (مرکز بلخاب) فاصله دارد. الکه از جنوب با رود بلخآب، از شرق با قریه گَوَرد، از غرب با کَرسَنگ، از شمال غرب با باجگاه و از شمال شرق با قریه نِگاری ولسوالی زاری ولایت بلخ ارتباط دارد. قریه الکه از بخشهای زیر تشکیل شده است:
دَهن الکه از سمت رود بلخاب، ورودی قریه الکه است. قرم قول یک تگاب وسیع و در کنار رود بلخاب است اما آب ندارد. دهن کوچه و کَجِی شهیدان حدود 120 خانوار جمعیت دارد. شولر و قَتَرنَو در کنار یگدیگر قرار دارند. تعدادی از اهالی الکه در این دو محل زندگی میکنند. قترنو محل خشک و بیآب است. زمین محل مال فردی به نام ارباب عبدالعزیز بوده که آن را وقف کرده است. قبرستان الکه در این قسمت قرار دارد. شاقغَر: حدود 10 خانوار جمعیت دارد. تکیهخانه الکه که زمین آن توسط حاج علیاکبر وقف شده است، در این محل قرار دارد. سِنجِدَک: یک منطقه سنجدزار بوده و هنوز آثار درختان سنجد در آن دیده میشود. پُوزَه مزار: در این محل یک مزار و آثار تاریخی وجود دارد. حدود 100 خانوار در این قسمت زندگی میکنند. محمد قولی: این محل به دو قسمت بعدی اتصال دارد و حدود 20 خانوار در آن زندگی میکنند. قره جنگل و سیاه بوکن: در قسمت بالای الکه قرار دارد. هوای این قسمت در زمستان بسیار سرد و در تابستان معتدل است. در این دو محله که وصل به ایلاق است حدود 30 خانوار زندگی میکنند. اُورسَریبِلاغ: بالاترین محله الکه و متصل به ایلاق است که در قسمت بالای الکه قرار دارد. هوای این قسمت در زمستان بسیار سرد است.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 333
اسمیدان (اسپیمیدان یا سفید میدان) که در تلفظ محلی، مردم بیشتر به آن «اسمیدان» میگویند، یکی از مناطق بزرگ ولسوالی کوهستانات ولایت سرپل است که در سمت جنوب غرب ولایت سرپل، در مسیر بلخاب به یکاولنگ ولایت بامیان قرار دارد. فاصله اسمیدان از سرپل حدود 200 کیلومتر و از ترخوج (مرکز بلخاب) حدود 60 کیلومتر است. این قریه در غرب قریههای تیخوج و زوج بلخاب، در جنوب بند دُلدُل پیغوله بلخاب و چِراس کوهستانات و در شمال کاشان کوهستانات قرار دارد. اسمیدان قبلاً از جهت اداری وابسته به بلخاب بود اما این منطقه در تقسیمات اداری زمان ظاهر شاه از جهت اداری تابع ولسوالی کوهستانات شد. این منطقه از جهت فرهنگی و قومی همچنان تابع بلخاب است.
اسمیدان در اصل مرکب از دو کلمه «اِسپِی» و «میدان» است که در مرور زمان به اسمیدان تبدیل شده است. گفته شده است «اِسپِی» در زبان مردم هزاره و «سپین» در زبان مردم پشتون به معنی «سفید» است. به این صورت اسمیدان یعنی سفید میدان و یا میدان سفید. برخی نام این منطقه را به همین دلیل «سفیدمیدان» تلفظ کردهاند. دلیل مشخصی برای این نام به ذهن تبادر نمیکند.
احتمال دیگری که وجود دارد «اسپی» همان اسپ است و اسپ یکی از حیوانات مورد توجه در فرهنگ دوره اوستایی بود است. در کتاب مقدس زرتشت پیامبر، اسپ به عنوان یک حیوان نجیب مورد توجه بوده و نام برخی از بزرگان آن دوره مرکب از کلمه «اسپ» بوده است همانند «گشتاسپ»، «جاماسپ»، «زراسپ» و... به همین اعتبار نام اسپ در نامگذاری مناطق مختلف هم دیده میشود. شاید «اسپیمیدان» یکی از آنها باشد که در این صورت مفهوم این نام شاید «میدان اسپ» باشد. احتمالاً منطقه در سابق با اسپ، اسپسواری، نگهداری اسپ، مسابقه با اسپ و موارد مشابه ارتباط داشته است. خصوصاً که این مناطق همیشه در بهار و تابستان چراگاه و مراتع مالداران بوده و تاریخ منطقه با آن آکنده است. بر این اساس، اسپیمیدان یک منطقه قدیمی و تاریخی است که سابقه سکونت در آن به چند هزار سال قبل میرسد.
در اسمیدان حدود 1400 خانوار زندگی میکنند. ساکنان این قریه عمدتاً از قوم مِنگَگ هستند. در این قریه تعدادی از هزارههای مهاجر هم زندگی میکنند که سابقه حضور آنها در محل به حدود 100 سال میرسد. این هزارهها بیشتر اصالت بامیانی و جاغوری دارند و از مناطق مرکزی به اسمیدان مهاجرت کردهاند. در اسمیدان حدود 30 خانوار سید هم زندگی میکنند. مرکز اداری اسمیدان تَرپَچ است که در نزدیکی قریه تیخوج بلخاب قرار دارد.
از نظر تاریخی، با توجه به آثار موجود در ترپچ و قلعههای دره کاشان و اسمیدان، به نظر میرسد که منطقه سابقه هزاران ساله دارد. خصوصاً که مسیر ترپچ از قدیم محل عبور و مرور کاروانهای مختلف بوده و به تعبیری این منطقه در مسیر راه ابریشم قرار داشته است. گویا منطقهای به نام «سراب» که در تاریخ بلخ شهرتی دارد، در همین منطقه بوده است. گرچه امروزه مشخّصاً قضاوت در ارتباط با ساکنان قدیمی این مناطق سخت است اما به یقین میتوان گفت که این منطقه قدمت زیادی دارد. از اسم اسپیمیدان مشخّص است که این قریه سابقه طولانی و تاریخی دارد. آثار تاریخی موجود و خصوصاً ترپچ حکایت از تاریخ چند هزار ساله دارد. از آثار تاریخی منطقه معلومات زیادی در دست نیست جز آنکه آثار موجود در ترپچ، در زمره آثار تاریخی کشور به ثبت رسیده است. اسپیمیدان از آنجا که در مسیر راه بلخاب و یکاولنگ یا دالان شمال به جنوب قرار دارد، یکی از مسیرهای اصلی تردّد انسان در طول تاریخ بوده و افراد بزرگی چون چنگیزخان، بابرشاه و... از آن محل عبور کردهاند. چنگیز از این مسیر به بامیان رفته و بابرشاه از همین مسیر به سمت بادغیس و هرات رفته است. این منطقه در تحولات بعدی هم تاثیر داشته و نیروهای عبدالرحمن از همین مسیر به سمت بلخاب پیشروی کردهاند.
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 321
«آبرو»، قریهای است واقع در شرقیترین قسمت بلخاب سفلی (پایین). قریه آبرو در انتهای شرقی بلخاب و در قسمت شمالی رود بلخاب قرار دارد. این قریه از طرف شمال با آقکپروک ولایت بلخ، از سمت غرب و جنوب با قریه گَهیج و از سمت شرق با قریه شَگَی بلخاب ارتباط دارد. آبرو در گذشته که بلخاب 21 قریه رسمی داشت، بخشی از قریه تلشقان بود. بعداً به یک قریه تبدیل شد. فعلاً دارای شورای انکشافی و یک قریه مستقل است.
وجه تسمیه «آبرو» شاید وجود آبهای روان در محدوده قریه باشد. ظاهراً در محدوده قریه آبرو چشمه بزرگی وجود داشته که آبش به رود بلخاب میریخته است. مردم به آن «آبروان» میگفتهاند. آبروان در مرور زمان به «آبرو» تبدیل شده است. یا شاید مناطق کوهستانی آبرو چشمههای زیادی داشتهاند که آب آنها از طریق محدوده قریه آبرو به رود بلخاب ملحق میشده است و به همین دلیل به آن منطقه «آبرو» گفتهاند.
آبرو در یک منطقه کوهستانی قرار دارد. اطراف قریه را کوههای مرتفعی احاطه کرده است. ارتفاع کوههای آبرو در حدی است که در تابستان برخی از سالها، برف موجود در کوهها آب نمیشوند. قریه آبرو در اصل به دو قسمت آبرو بالا و پایین تقسیم میشود. قریه آبرو به صورت جزئی از بخشهای مختلف زیر تشکیل شده است: آبرو کلان 80 خانوار، آبرو خورد 15 خانوار، شمالک 20 خانوار، سَرنَوَه 10 خانوار، سیوَک یا سیبک حدود 12 خانوار، تهکوه حدود 15 خانوار، نوآباد حدود 50 خانوار و قافزار حدود 60 خانوار جمعیت دارند.
سابقه سکونت در آبرو به زمان عبدالرحمان بر میگردد. اجداد ساکنان فعلی مردم آبرو در حدود دوره عبدالرحمان به بلخاب مهاجرت کردند و با خرید زمینهای این منطقه که مرتع مردم دیگر مناطق بود، قریه آبرو را تاسیس کردند. در تحولات جدید، مردم آبرو در کنار دیگر مردم بلخاب بودهاند اما در تنشها و درگیریهای منطقهای و گروهی مشارکت نداشتهاند. از مردم این قریه فقط دو نفر به نامهای گلاحمد زوار فرزند حسینعلی بای و غلامرضا زوار فرزند سیفعلی زوار در اوایل قیام بلخاب در سال 1358ش. در جنگ با حکومت وقت در منطقه سانچارک کشته شدهاند.
ادامه در کتاب بلخاب ج 1 ص 316
|
|