|
بلخاب، در مسیر تاریخ
|
||
|
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است. |
بلخاب، تاریخ مکتوب ندارد و به همین دلیل دستیابی به مشاهیر قدیمی بلخاب ممکن نیست. تقریباً همه مشاهیر شناخته شده بلخاب مربوط به دوره معاصر است. مشهورترین شخصیت بلخاب «علامه سید عنوان اسماعیل بلخی» است که در تمام افغانستان از شهرت وافی برخوردار است. او را به رهبر «نهضت مقاومت» افغانستان میشناسند. قبر او در افشار کابل است. صفدرخان و سید حیدر نجفی از افراد مشهور دوره کلکانی هستند که گرفتار شرایط آن دوره شدند. آندو، رهبری و فرماندهی مقاومت را در شمال کشور به عهده گرفتند و توانستند موفقیتهای خوبی به دست آورند. قبر شهید صفدرخان در مزارشریف و قبر شمشیری در بلخاب است. آیتالله مسعود مغزاری از مشهورترین عالمان بلخاب است که نقش بزرگی در گسترش مکتب اهل بیت (ع) دارد. در دوره معاصر، بلخاب شخصیتهای دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، ادبی، هنری و... زیادی دارد که هر کدام در حد توان در بلخاب نقش بازی کردهاند. معرفی مفصل شخصیتهای بلخاب در بخش مربوطه و همچنین در «معارف» و «مدارس» در جلد دوم آمده است.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
برخی بلخاب را از جهت کثرت مدارس، «نجف ثانی» خواندهاند. قدمت مدارس موجود بلخاب، به دوره عبدالرحمان میرسد. بعد از آن دوره، مدارس بسیاری در بلخاب ساخته شد و امروزه نیز مدارس زیادی در بلخاب فعالیت میکند. مدرسه عالمیه دهن شرد، مدرسه امام صادق (ع) زوک، مدرسه حیدریه تلشقان، مدرسه دهنه، مدرسه حسنیه باجگاه، مدرسه خرماتخت، مدرسه تیخوج و... برخی از مدارس قدیمی بلخاباند. شرح مدارس بلخاب و آثار آن در بخش مربوط به مدارس در جلد دوم به تفصیل آمده است.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
در بلخاب فضاها و مناطقی وجود دارد که به عنوان «مزار» شناخته میشوند. مزارات بلخاب به چند دسته تقسیم میشوند:
1. مزارات مشهور: مزارات مشهور، شناخته شده و قدیمی بلخاب، چند مورد مشخص است که مشهورترین آنها مرقد میرسید علی ولی در قریه پایزیارت درهمزار است. میرسید علی، جد سادات بلخاب و مورد احترام مردم بلخاب و مناطق اطراف است. میرسید محمد (متولد بخارا)، میرسید حسین، میرسید مراد، میرسید حسن، میرسید محمود (فرزند میرسید محمد)، میرسید نسیم (فرزند میرسید محمود)، میرسید محسن، شیخ احمد پیران و... از دیگر مزارات بلخاب است که به این دسته تعلق دارد.
2. مرقد علمای بلخاب: بلخاب، مرکز دینی منطقه شمال و دارای مکاتب و مدارس بسیاری است و به همین نسبت در سدههای اخیر علمای زیادی از این منطقه برخاستهاند. قبور آنها در بلخاب مورد توجه مردم قرار دارد. مرقد سید مسعود مغزاری، شمشیری نجفی، پدردار، عالم و... از این موارد است.
3. شهدای بلخاب: قبور شهدای بلخاب در قریههای مختلف بلخاب قرار دارند و مورد توجه مردم هستند. مردم بلخاب به مرقد شهدا مراجعه و به آنها احترام میگذارند. از جمله شهدای مشهور بلخاب، شهید هاشمی در پیغوله، شهید سرشار در پروشان، شهید نظری در جه، شهید ضیایی در گلورز، شهید مهدوی در سرپل، شهید صفدری در دوشاخ و... است.
4. خواجهها: خواجهها از جمله مزارهای مورد احترام مردم بلخاب است که محل قبور برخی در مرور زمان تخریب شده است و برخی هنوز سالم است و مردم به آنها مراجعه میکنند اما صاحب این مرقدها شناخته شده نیست. مردم در ارتباط با این افراد تقریباً هیچگونه اطلاعی ندارند. این نوع قبور در قریههای بلخاب فراوان است.
5. متبرکات: متبرکات مزار نیست و بلکه محل یا وسیله یا مورد خاصی است که به دلایلی چون باور خاصی که وجود دارد، مردم به آنها احترام میگذارند. چنار میرسید علی در پایزیارت و سنگ شاه مردان در شاخدره دو نمونه بسیار مشخص است.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بعد از کودتای 7 ثور 1357ش. و تسلط حزب خلق در کشور، حرکتهای تحریکآمیزی در مناطق مختلف ایجاد شد. دولت در اولین اقدام با تغییر عوامل حکومت در بلخاب، دو گروه تعاونی و کوپراتیف را برای کمک به امور مردم ایجاد کرد که شاید در اصل هدف آن حل مسایل روستایی بود اما تصور مردم با عوامل حکومت تفاوت زیادی داشت. همچنین شعارها و رفتارهای تحریکآمیز مقام اداری بلخاب و در پی آن دستگیری عالمان دینی منجر به عکسالعمل منفی مردم شد. نتیجه این تحرکات قیام 24 حمل 1358ش. مردم بلخاب بود که در پی قیام مردم درهصوف و چهارکنت اتفاق افتاد. در پی قیام، تمام عوامل حکومت دستگیر یا کشته شدند. مردم بلخاب بعد از قیام، با اعزام نیروی مردمی به مناطق اطراف شعلههای جنگ را به چهار سمت گسترش دادند. در قیام مردم بلخاب، اول از همه مردم نقش اساسی داشتند که با خون خود اراده خود را اعلام کردند. در این قیام خوانین و عالمان دینی با همکاری خود توانستند مردم را به سمت خواستهها و اهداف خود هدایت کنند.
قیام بلخاب با وجود موفقیت در مراحل اولیه و صدور آن به مناطق همجوار، آرام آرام گرفتار چالشها و مشکلات زیادی شد. شکست در منطقه سرپل و سانچارک موجب شد تا مردم آن مناطق گرفتار مشکلات و خسارات زیادی شوند. نیروهای دولتی در آخر تابستان سال 1358ش. توانستند تا بالای ترخوج پیشروی کنند. این نیروها، به دلیل دوری راه، مشکلات داخلی و ناآشنایی با منطقه نتوانستند وارد بلخاب شوند و بعد از حدود 30 روز حضور در منطقه، عقبنشینی کردند.
بعد از عقبنشینی قوای دولتی، بلخاب از جنگ مستقیم با نیروهای دولتی دور ماند اما با گذشت زمان، تنشهای داخلی در بلخاب بالا گرفت. شورای اتفاق در ولسوالی ورس بامیان اعلان حکومت کرد. احزاب به منطقه آمدند. افراد جدیدی وارد میدان شدند و... رهبریت بلخاب مجبور شد آرام آرام صحنه را ترک کرده و اداره منطقه را به احزاب واگذار کند. حضور احزاب در بلخاب، در سالهای بعد منجر به نبردهای پراکندهای شد که اولین آن توسط یکی از احزاب در ترخوج پدید آمد که البته به کودتای بدون خونریزی شبیه بود. دومین آن، در ایلاق تلشقان به خونریزی انجامید. سپس جنگهای بزرگتری در بلخاب روی داد که در برخی از آنها نیروهای خارج از بلخاب هم مشارکت داشتند و افراد زیادی کشته شدند.
در سال 1368ش. با تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان، اتحادی در بلخاب ایجاد شد اما در سال 1373ش. و در پی بروز اختلاف در مرکزیت حزب وحدت در کابل، بلخاب مجدداً گرفتار تنش شد. این مرحله تا سال 1377ش. ادامه یافت. در سال 1377ش. با ورود طالبان به مناطق اطراف، بلخاب عملاً محاصره شد اما مردم بلخاب تسلیم نشدند. ایستادگی مردم بلخاب، منجر به ایجاد یک پایگاه مهم مقاومت در منطقه بلخاب گردید. سران احزاب که از ترس طالبان به خارج گریخته بودند، با دیدن روزنه مقاومت در بلخاب، خود را به منطقه بلخاب رساندند تا از آن به نفع خود استفاده کنند. آنان مدتها در بلخاب و به نام مقاومت بلخاب، زندگی کردند. با حمله آمریکا به طالبان در نیمه دوم سال 1380ش. و سقوط حکومت طالب، بلخاب تحت سیطره دولت مرکزی قرار گرفت. به این صورت یک دوره بحران و کشمکش مداوم محلی پایان یافت و بحرانهای دیگری با ساختار و شکل جدید آغاز شد. شرح بیشتر در تاریخ بلخاب خواهد آمد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
1. قجیر. 2. باشه. 3. عقاب. 4. غلیماج. 5. بادخور. 6. کلان زاغ. 7. سیاه زاغ. 8. کبک. 9. کبک زری. 10. کوک خینگک. 11. شوشو. 12. کفتر. 13. موسیچه. 14. گلوبندک. 15. شانه سرک. 16. هله گوبندک. 17. مینا. 18. چومچوق. 19. هکک. 20. زرنیق. 21. پرستو. 22. کلوه. 23. بودنه. 24. مرغ اوی. 25. بوم. 26. حق گویک. 27. چغزک. 28. شوگردک. 29. سنگ کویک. 30. بلبل. 31. شاباقی. 32. سار. 33. طوطی. 34. مرغ کلنگی. 35. مرغ خسک. 36. فیل مرغ. 37. خارپشت. 38. سنگ بقه. 39. بقه. 40. مار. 41. موش. 42. شاه موش. 43. کودوی. 44. شیرماهی. 45. زغارهماهی. 46. سگماهی. 47. شترماهی.[1]
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
[1]. سید غلامحسین حسینی بلخابی، ارائه معلومات به نویسنده در خزان و زمستان سال 1397ش. از طریق تلگرام؛ محمد حسن نطاقی، ارائه معلومات به نویسنده در خزان سال 1397ش. از طریق تلگرام؛ سید اسدالله دانش، ارائه معلومات به نویسنده در تابستان سال 1398ش. از طریق تلگرام و سید آغا حسن حسینی تلشقانی، ارائه معلومات به نویسنده در زمستان سال 1397ش. از طریق تلگرام.
انواع درخت در بلخاب فراوان است. در زیر به برخی اشاره میشود: 1. غِجَّک به آن دولنه هم گویند. درخت خودرَو است. در ایران به آن زالزالک گویند. 2. لیکک، در ایران آلوچه وحشی نام دارد. 3. چکّه این درخت خُودرَو است. یک قسم آن کوچک و در درهمزار وجود دارد. میوهاش از آلبالو کوچکتر و دارای ویتامین سی است. مزهاش ترش و رنگ سرخ دارد. ارتفاعش به یک متر میرسد. در قدیم از برگ و ریشهاش چای تهیه میکردند. نوع دیگرش در قسمتهای شاخدار وجود دارد که ارتفاعش دو تا سه متر میرسد. تنهاش نیرومند است. 3. سنجد در بلخاب زیاد است، در خم چنار دره شاخدار و منطقه بین میرسید مراد و سرپل بلخاب به دلیل شوره داشتن خاکش، سنجدهایش مرغوب است. 4. پسته در بلخاب زیاد است. اولین کسی که پسته به بلخاب برد، مرحوم شاه محمدسعید بود. اَملُوک را مرحوم شاه علیعسگر کربلایی به بلخاب برده بود. 5. بید کوهی در کوشکک فراوان است. شاه علیعسگر هم بید کوهی داشت. از شاخههایش برای تهیه سبد استفاده میشود. 6. پشّهخان، درختی است که میوه ندارد. در سانچارک فراوان است. در بلخاب هم وجود دارد. این درخت سایه خوبی دارد و با کمآبی هم سازگاری دارد. 7. مجنون بید یا مظلوم بید در برخی از مناطق شاخدره و درهمزار وجود دارد. 8. شیربید در گذشته برای ساختن کاسه قاشق و... استفاده میشد. فعلا کم شده است. 9. سیاه بید و خربید زیاد است برای غلتک استفاده میشود.10. زردبید که برای دسته بیل و کلنگ و خرگاه و... استفاده میکنند. 11. سیلبین درخت کوهی است. 12. غوش درخت کوهی است. 13. لال قاشم نوعی درخت خاردار است. میوهاش خورده می شود. 14. چند نوع گل مرسل یا رز در بلخاب وجود دارد و دارای چند رنگ است. 15. گل شمعدانی در بلخاب وجود دارد. 16. گل یاس در بلخاب وجود دارد. 17. گل یخی در بلخاب وجود دارد. 18. گل محمدی یا صد برگ در بلخاب سابقه دارد. 19. گل خیری. 20. گل لاله. در تلشقان گل للک گویند ریشه آن مثل پیاز است. پوستهای خردلی رنگ دارد. خوشمزه است و مسهّل. 21. گل خون بینی حسین. 22. گل عشق اندر پیچان. 23. زرد گل. 24. نهال عناب در بلخاب وجود دارد. در بلخاب به آن آجیل گفته میشود. 25. درخت چهارمغز. 26. درخت شفتالو. 27. درخت آلو. 28. درخت انگور. 29. درخت زردالو. 30. درخت بهی. 31. درخت امرود. 32. درخت املوک (خرمالوی نر). 33. درخت خرمالو. 34. درخت سیب. 35. درخت لکک. 36. درخت غوش. 37. درخت مرچ، فلفل سیاه. 38. درخت هیل. 39. درخت تنسکل. 40. درخت گیلاس. 41. درخت زرشک. 42. درخت آلوبالو. 43. درخت فندق. 44. درخت عرعر. 45. درخت سپیددار. 47. درخت توت. 48. درخت شاه توت. 49. بید بیار و... (حسینی بلخابی، 1397ش.).
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
میوه و دانه در بلخاب فراوان است. در زیر فهرستوار به برخی اشاره میشود:
1. چهارمغز: بلخاب انواع چهارمغز دارد. از جمله چهار مغز آمریکایی که دو ساله حاصل میدهد. درختش مقاوم است. چهارمغز خوشهای یا اسرائیلی که درختش کوچک است و به صورت خوشهای حاصل میدهد. هر خوشه حدود 15 تا 29 دانه چهارمغز دارد. 2. خرمالو و اَملُوک (خرمالوی نر). 3. گیلاس: سه نوع گیلاس در بلخاب وجود دارد، جگری، سرخ تیره، شیشهای و سفیدرنگ. 4. عناب، در افغانستان آجیل گویند. درختش خاردار است. 5. درخت مرج یا فلفل سیاه محصولش کوچک و تلخیاش کم است. 6. درخت هیل چوبش عطر خوبی دارد. 7. تنسکل، میوه آن نزدیک به زردالو و آلو است. 8. زرک یا زرشک. زرشک ایران دانه ندارد، زرک بلخاب دانه دارد. 9. آلوی سیاه دو نوع و آلوی زرد. 10. آلوبالو و آلوبالو فرنگی. 11. شفتالو. 12. انگور که انواع مختلف دارد. 13. زردالو. 14. مرچ، فلفل سیاه. 15. بهی. 16. امرود. 17. سیب که تنوع زیادی دارد. 18. لِکک. 19. هیل. 20. انواع دانههای روغنی چون آفتاب پرست و... .21. چکه. 22. فندق. 23. پسته. 24. انار. 25. سنجد. 26. توت. 27. شاه توت. 28. اخکوک. 29. بادرنگ. 30. کچالو. 31. پیاز. 32. سیر. 33. کدو. 34. بادمجان. 35. زردک. 36. خربوزه. 37. تربوز. 38. بویگنک. 39. طالبی. 40. بامیه، 41. گلپی، 42. گندنه، 43. تره تیزک، 44. گشنیز، 45. ملی سرخک، 46. توت فرنگی و ... (حسینی بلخابی، 1397ش.).
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
در بلخاب انواع بسیار فراوان گیاه وجود دارد. بسیاری از آنها شناخته شده نیست و به نظر مردم برخی از گیاهان علفهای بیخاصیتاند. برخی برای حیوانات مورد استفاده قرار دارد. برخی به عنوان گیاه دارویی کاربرد دارد. برخی از گیاهان شناخته شده بلخاب عبارتند از: بلدرغان (گلپر)،کریاک، آردُمبَک (گیاهی است که در قروقها میروید و برای ماست و دوغ مورد استفاده قرار میگیرد)، زیره، سماروق، کفت، کاسنیچ، چای کوهی، پیاز کوهی، سیر کوهی، بدره، چکری (رواس)، سمندو، برگگ خار، خمیرک، زرشک، نمتک، فلار، فرنگشتک، کنگر، شترخوار، مرغمبی، کدوگگ، خارکی، گوک، گاورشقه، تتینک، خف، چکه، مُلُخش، زردک کوهی، ترشک کوهی، اسپند، اشلان، استوق، گود (برگهایش را حیوانات و ساقهاش را انسانها میخورند)، تدکی (گیاه زمینی است و خوردنی)، لَلَگ، بولان (شبیه پیازو برای دوغ و ماست استفاده میشود)، سرخ اسفندان (خشککرده این گیاه با نمک کوبیده میشود و برای گوشت یَخنِی مورد استفاده قرار میگیرد)، پودینه (یا پونه که دو نوع اهلی و وحشی دارد و مورد استفاده است)، کمای، اسپتخون، زِرک، بابونه، علف چای، بوته تِرخ (طعم تلخ دارد و برای تب استفاده میشود)، سرخل یا سرخال، شورکَوَک، شکررو، پشمکرو، گندهرو، یمه، سنگخزک، گیغون، لخشه، مازخ، قوق، تلخک، پیچک، سیچ، گل خیری، چهل بغندک، تدران، زردگل، شوید، ارجیغ، چوب مسواک (تسمنگ)، خار شتر، تاج خروس، عبران زرگ، غوزبه و... انگوزه (رَو)، عمدهترین محصول گیاهی در بلخاب است. چند سال است مردم تخم «رَو» را در زمینهای آبی و دیم کشت میکنند.
در سال 1382ش.، برای نخستینبار دولت تاجیکستان عدهای از بلخابیهای مسلط به شیرهکشی از گیاه دارویی انگوزه را به آن کشور دعوت کرد تا ضمن کار، تجربه «هِنگزنی» را به اهالی تاجیک منتقل سازند. شیره گیاه انگوزه از بلخاب به کشورهای مختلف و خصوصاً هند و پاکستان صادر میشود. انگوزه جزء مواد اصلی شرکتهای داروسازی و آرایشی است. از دیگر صادرات مهم بلخاب زیره طبیعی کوهی است. زیره بلخاب در شمال کشور معروف است. زیره بلخاب از زیره کشورهای دیگر مرغوبتر است. این زیره عطر و بوی و خاصیت فراوانی دارد. معرفی گیاهان بلخاب در جلد دوم خواهد آمد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب از گذشتههای بسیار دور دارای طبیعت زیبا بود. آبهای روان در درهها جاری بود و در مناطق بالادست رودخانه، درختان کوهی، جنگلهای وسیعی را تشکیل میدادند. در گذشتههای دور، کوههای بلخاب همانند مناطق جنگلی امروز دارای انواع درختها و درختچهها بود. در برخی از مناطق، چمنزارهای بزرگی وجود داشت و در اطراف آن انواع حیوانات اهلی و وحشی زندگی میکردند. با ورود انسانها به بلخاب، زمینه برای مبارزه بین انسان، حیوان و طبیعت آغاز شد و در مرور زمان انسان توانست با غلبه بر حیوانات و طبیعت، منطقه را از وجود مناظر طبیعی پاکسازی کند. کوههای بلخاب، تا قبل از کودتای سال 1357ش. دارای درختان کوهی بود که برخی بیثمر و برخی باثمر بودند. در مناطقی چون گیج، آبرو، شاخدار، خرماتخت، ایلدراز، هوش، مغزار، گورد، درهمزار، پیغوله، چشمهگرم، شگی، تیخوج، زوج و... درختان بسیاری چون کاج، سلبی، ارچه، شمشاد، خنجک، سنجد، انجیر کوهی، انگور، سیاه خار، غوش، بید کوهی، غجک، پسته، بادام، گز، غوش، چهارمغز و... وجود داشت. گذشته از آن انواع گیاهان و بوتهزارها در کوههای بلخاب وجود داشت که برای سوخت اهالی مورد استفاده قرار میگرفت. در بهار نیز با روییدن انواع و اقسام گیاهان، درهها و کوهها بلخاب به رنگهای مختلف طبیعی آراسته میشد. چمنزارها در برخی از مناطق و خصوصاً درهمزار وجود داشت اما در طی سالهای جنگ و جهاد، طبیعت منطقه به شدت آسیب دید. نابودی طبیعت، کندن درختان و برهنه کردن کوهها موجب شد که بلخاب در معرض سیل، طوفان، باد و باران قرار بگیرد. نابودی طبیعت موجب قهر طبیعت شد و شاید روزی روزگاری طبیعت زندگی را بر انسان تنگ کند. البته استخراج ذغال در سالهای اخیر موجب جان گرفتن طبیعت شده است. کشت انگوزه هم موجب کاهش دامداری و رویش مجدد گیاهان شده است. در برخی از مناطق تلاش برای احیاء طبیعت وجود دارد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
در بلخاب، غارهای زیادی وجود دارد که بیشتر آنها در بلندی کوههای مرتفع واقع شدهاند. این غارها در گذشته محل سکونت مردم بوده است، زیرا دره بلخاب در گذشتههای دور پر از آب بوده و مردم در بلندیهای اطراف زندگی میکردهاند. در گذشته بلخاب محل تجمع و زندگی انواع حیوانات بود و انسان جز غار پناهگاه دیگری نداشت. غارها انسان را از خطرات مختلف چون حمله حیوانات وحشی حفظ میکرد. در درهمزار غارهای متعددی وجود دارد. در پشت راه پایزیارت به تیخون که از کنار کوه میگذرد، غارهای بزرگی است که علامت زندگی در آنها به چشم میخورد. همچنین، در مسیر تیخون به پیغوله، بین زوک و درهوجمان پشت سر پهنهمیر، قبر ماهلقا قرار دارد. در آنجا یک کوه سرخرنگی است که ظاهراً سرش تمایل به جلو دارد. مردم اعتقاد دارند اولین جایی که در بلخاب آفتاب میتابد، همین نقطه از کوه است. در روی کوه غاری در ارتفاع بالا قرار دارد که به عقیده بلخابیها قبر ماهلقا آنجاست. کسی دقیقاً نمیداند که ماهلقا کیست و کی در آنجا دفن شده است. توصیفی هم از آنجا در دست نیست اما این عقیده در منطقه رواج دارد. در پایجه پیغوله غاری وجود دارد که از آن آثاری به دست آمده است. در منطقه کوشکگ هم غاری وجود دارد که عقاید خاصی در مورد آن وجود دارد. هوش هم غارهای متعددی دارد که مشهور است. در میرسید مراد هم غاری است که در بالای کوه قرار دارد و مردم برای یافتن «نیل» و «زمه» با طناب وارد آن میشوند. در تگابلوله، زو، جه، تلشقان، تگابتخت و... در تمام بلخاب غارهای زیادی وجود دارد که برخی هنوز کشف نشده است. گسترش غارها در منطقه دلایل متعددی دارد که مهمترین آن به قدمت حضور انسان بر میگردد. در گذشته، بسیاری از مناطق دره بلخاب برای زندگی مساعد نبود. بخش عمدهای از دره زیر آب بود و امکان زندگی در آن وجود نداشت. به همین دلیل بیشتر مناطق قدیمی، قلعهها، قبرها، غارها و مناطقی که در آن آثار باستانی به دست آمده است، در محلهای مرتفع قرار دارد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب، یکی از پر آبترین مناطق کشور است. در هر دره بلخاب رودی جریان دارد که منشاء آن چشمههای جوشانی است که از دل کوهها و سنگها بیرون میآید. در بالاترین مناطق بلخاب و در روی کوهها، چشمههای زلال و شیرینی وجود دارد که زمینهای اطراف را سیراب میکند. چشمههای بلخاب، در نهایت به پایین جاری شده و رودهای خروشان بلخاب را تشکیل میدهد. برخی از چشمههای بلخاب آب جوشانی دارد که بسیار گرم است و به عنوان حمام مورد استفاده مردم قرار دارد. چشمهگرم تگابلوله، چشمهگرم بازار ترخوج و... از آن نمونههاست. در بلخاب چشمههای زیادی وجود دارد که شمارش آنها ممکن نیست. برخی از چشمهها فصلی و برخی دایمیاند و آب زیادی از آنها بیرون میآید. برخی از چشمههای مشهور و معروف بلخاب که آب شیرین، صاف و گوارا دارند عبارتند از: چشمه میرمحمود در قایمان زوک (حدود دَرُونجَه)، چشمه شُورَوَک در زیر خواجهتیغ درهمزار، چشمه سقایمراد هوش، چشمه پایکیج، چشمه مسجدک، چشمه شرشر، چشمه قشلاق کمر سادات، چشمه شهرستان پیغوله، چشمه کمر خوشحال، چشمه بند دلدل پیغوله، چشمه وشت، چشمه تخشی، چشمه شاخدره و... .
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب، معدن و سرچشمه آب بلخ است. آب بلخاب از چند قسمت مهم تشکیل میشود. بخشی از آب بلخاب از طریق بندامیر ولسوالی یکاولنگ، وارد بلخاب میشود. این آب در مسیر خود با آبهای بلخاب مخلوط شده و «بلخرود» را تشکیل میدهد. رود کاشان بزرگترین رود این مناطق است که در دهن کاشان به رود بندامیر (بلخآب) ملحق میشود. این رود بسیار بزرگ است که عمده آب آن از دره تاجیکان تامین میشود. رود اسمیدان نیز در همین منطقه به رود اصلی می ریزد. رودهای بلخاب عبارت است از رود پیغوله که از کوههای اطراف سرچشمه گرفته و در منطقه «پایجِه» بند طبیعی «جه» را تشکیل میدهد. از «جه» حدود دو آسیابآب خارج شده و به سمت درهمزار جاری میشود. این رود با عبور از درهوجمان، سرگشته، تیخون، پایزیارت، سیوک و مغزار به رود بلخآب (یا بندامیر) ملحق میشود. رود زوک از ارتفاعات «قایمان» سرچشمه گرفته و با عبور از زوک به رود پیغوله میپیوندد. رود ترخوج از بالادست ترخوج جاری شده و با عبور از قریههای ترخوج در قریه دهنه به رود اصلی میپیوندد. رود چنگیزی از قریه زو سرچشمه گرفته و با عبور از تگابلوله به رود اصلی ملحق میشود. رودخانه پورشهر با طی کردن تگابتخت وارد رود بلخاب میشود. در شاخدره رودهای تخشی و ایلدراز به رود بلخآب (یا بندامیر) اضافه میشود. در نتیجه، رود بزرگی در بلخاب شکل گرفته و در نهایت باپیمودن دهها کیلومتر، در ورودی مزارشریف، به «هیجدهنهر» تقسیم میشود. این رود به بلخ باستان و نواحی اطراف آن حیات، زندگی، طراوت و شادابی میبخشد. شرح این قسمت در جلد دوم خواهد آمد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب به دلیل کوهستانی بودن دارای مناظر طبیعی زیادی است که هر بیننده را مسحور خودش میکند. کوههای بلخاب اولین نمونه از مناظر طبیعی منطقه است. درهبرص، کوه خواجهتیغ، جیرکک، زردکوه، کوه حقیر، برنجآب، شکری، نرکوه، لرغو، سیاهسنگ، بزخان، تونج، سرخده و... برخی از نامهای مشهور در بلخاب است که در درون خود مناظر طبیعی بکری را پنهان کرده است. کوهها، درهها، چشمهها، آبشارها، رودها، حیوانات وحشی، پرندگان، خزندگان، گیاهان دارویی، گیاهان معمولی، گلها، سنگها، درختان و سبزهزارها، غارها، مناطق تاریخی، باغها و... از جمله مناظر طبیعی بلخاب است که در بهار و تابستان انسان را غرق در شادی و شعف میکند. در پاییز نیز منطقه با تمام وسعت خود چون یک نقاشی زیبا، رنگارنگ میشود و میوههای پاییزی آن را لذتبخش میکند. در زمستان بلخاب به مفهوم واقعی سفیدپوش میشود. بیشتر اوقات آسمان متراکم از ابرهای برفزاست که با سخاوت منطقه را سپید میکند. در این وقت از سال، بیشتر مناطق برای اسکی روی برف مساعد است.
ولسوالی بلخاب از مناطق زیبا و سرسبز ولایت سرپل است که در فصل بهار تا اواسط پاییز، طبیعتی بکر و خوشایند دارد. از قریههای موجود در این ولسوالی میتوان به قریه پیغوله اشاره کرد که دارای درههای مملو از درخت، جنگل و پوشش گیاهی فوقالعاده با رودخانهها، دریاچهها و چشمههای فراوان است. بلخاب دارای سه دره بزرگ است که در هر سه دره آبی فراوان وجود دارد.
پایزیارت درهمزار و پای میرسید مراد دو مکان مهم زیارتی در بلخاب است که مقبره میرسید علی ولی و زیارت میرسید مراد در این دو محل قرار دارد. این دو محل زیارتی نه فقط محل رجوع مردم بلخاب که مورد توجه مردم ولایت سرپل است. از دیگر مناطق دیدنی بلخاب، چشمه گرم است که در پایین بلخاب قرار دارد. آب این چشمه خواص زیادی دارد و بسیاری از امراض جلدی را تداوی میکند. مردم از مناطق دور و نزدیک برای استحمام به چشمه آبگرم مراجعه میکنند. شرح بیشتر در جلد دوم خواهد آمد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
آب وهوای بلخاب در کل معتدل است. هوای بلخاب در زمستان سرد و در تابستان گرم است. در زمستان برف زیادی در بلخاب میبارد. در گذشته بارش برف موجب بروز برخی از مشکلات چون برفکوچ میشد ولی در سالهای اخیر از میزان بارندگی کاسته شده است. به همین میزان آب و هوای بلخاب در زمستان سرد است. برخی از کوههای بلند بلخاب تا اواخر بهار برف دارد. در مناطق کمآفتاب، حتی در تابستان برف پیدا میشود و در مناطقی برف کهنه و برف نو مخلوط میشوند. در بهار سال، در بلخاب باران زیادی میبارد. زمین و زمان زیر آب میشود. در تابستان هوا در درهها گرم میشود و توت در اواخر ماه ثور قابل خوردن است. تابستان بلخاب گرم است. در گذشته، بیشتر مردم بلخاب در تابستان به مناطق کوهستانی یا ایلاق کوچ میکردند. فعلاً کوچ به ایلاق تا حد زیادی منسوخ شده است.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب به عنوان یکی از کهنترین مناطق مسکونی کشور دارای آثار تاریخی بیشماریست اما به دلیل دوری از مرکز، محرومیت و عدم توجه حکومتها، منطقه هیچگاه مورد بررسی و تحقیق علمی قرار نگرفته است. به همین دلیل، مدارک، منابع، اسناد و نوشته معتبری در این زمینه وجود ندارد. آنچه وجود دارد بیشتر به صورت شفاهی نقل شده است. البته حفاریهای غیر قانونی سالهای اخیر بر مستند بودن مناطق تاریخی صحه گذاشته است. آثار تاریخی بلخاب بیشتر شامل قلعهها، غارها، قبرستانها، تپهها و موارد دیگری است که در سراسر بلخاب گسترده است. بیشتر این آثار در طول تاریخ از بین رفته و چیز زیادی از آنها باقی نمانده است. برخی از این مناطق تحت عنوان قلعههای کافری شناخته میشود که در محل قلعهها جز خرابه چیز دیگری وجود ندارد. آثار تاریخی موجود بلخاب مزارات، مدارس و برخی از قبور چون گور دختر پادشاه است. این موارد هنوز وجود دارد و برخی مورد توجه و احترام مردم است.
درهمزار یکی از مهمترین مناطق باستانی بلخاب است. در منطقه کوشکک هم غاری است که عقاید خاصی در مورد آن وجود دارد. هوش هم غارهای متعددی دارد که مشهور است. در میرسیدمراد هم غاری است که در بالای کوه قرار دارد و مردم برای یافتن «نیل» و «زَمَه» با طناب وارد آن میشوند. قلعه تاریخی قلعهگک شاخدار روی صخرههای سنگ سیاه در ارتفاع 30 متری قرار گرفته است. قلعههای دهنترپچ از آثار مهم تاریخی بلخاب است. آثار قلعه میانه تخشار، قلعه خوالسیاگک، قلعه سرخک تخشار. قلعه قلعهگک، کافر قلعه در مسیر سرک لرکرد به سرپل، دژبانی دهن مغزار که در ارتفاع 1000 متری قرار دارد، قلعه دوشینگی دهن شرد، قلعه کافری تگابتخت، سغانه و قبرستان سقلر. سغانه و گورستان چند طبقه الکه، قلعه سهگانه تخشی، قلعه شونوس، قلعه ایلدراز، خوال حصارک، قلعه هزار قدوق پیغوله، قلعه کمر خوشحال، خوال چشمه گرم سرپل و موارد مشابه از جمله مناطق باستانی بلخاب است که متاسفانه اغلب آنها حفاری شدهاند.
در بلخاب مناطق باستانی فراوانی وجود دارد و تا امروز آثار زیادی از آن مناطق به دست آمده است. در این منطقه کاوشهای زیادی صورت گرفته و برخی از آثار به بیرون انتقال یافته است اما هیچگاه نتیجه تحقیقات مشخص نشده است. آثار باستانی به دست آمده از بلخاب به دو دوره تقسیم میشود: دوره اول، شامل تحقیقاتی است که قبل از کودتای 7 ثور 1357ش. در منطقه صورت گرفته است. در این دوره که زمان و مکان آن مشخص نیست، آثاری به دست آمده و برای تحقیق به بیرون انتقال یافته است اما نتایج تحقیقات مشخص نیست. احتمال دارد که این آثار در مجموعه آثار باستانی شمال کشور چون آقکپروک، آیخانم و... قرار بگیرد. دوره دوم، شامل مواردی است که پس کودتای 7 ثور در برخی از مناطق به صورت غیرمجاز صورت گرفته است. بیشترین حفاری غیرمجاز در این مرحله، متعلق به سالهای 1370 تا 1377ش. شمسی است.
عاملین این حفاریها، برخی از قومندانان مشهور منطقه، برخی از قاچاقچیان و سوداگران و عوامل مافیای آثار باستانی و گاهی مردم عادی بودهاند. معلومات بیشتری از این دوره وجود ندارد. آثار به دست آمده به صورت غیر قانونی و قاچاق از کشور خارج و بیشتر در پاکستان به فروش رفته است. طبیعی است امکان دستیابی به اطلاعات مفید از آثار کشف شده وجود ندارد. زیرا آثار قاچاق شده شناسنامه ندارد و مجهول است. زمان و مکان، خریدار و فروشنده مشخص نیست. اگر این آثار به موزههای معتبر بینالمللی برسد، ممکن است کارشناسان آنان، با بررسی به نتایجی دست یابند اما از آنجا که محل دقیق آثار به دست آمده، مشخص نیست، احتمال دارد دانشمندان آن را به مناطق مشهور شمال کشور نسبت بدهند. از مناطق لرکرد، هوش و پروشان، شاخدره، منطقه زو (که دارای کانال و آثار باستانی زیادی است)، الکه، گورد، پای میرسیدمراد، دوشاخ، تگابلوله، پیغوله، جرم، جه، گلورز، باجگاه و... آثار زیادی به دست آمده است. شرح بیشتر در جلد دوم خواهد آمد.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب، تاریخ مکتوب ندارد و به همین دلیل دستیابی به مشاهیر قدیمی بلخاب ممکن نیست. تقریباً همه مشاهیر شناخته شده بلخاب مربوط به دوره معاصر است. مشهورترین شخصیت بلخاب «علامه سید عنوان اسماعیل بلخی» است که در تمام افغانستان از شهرت وافی برخوردار است. او را به رهبر «نهضت مقاومت» افغانستان میشناسند. قبر او در افشار کابل است. صفدرخان و سید حیدر نجفی از افراد مشهور دوره کلکانی هستند که گرفتار شرایط آن دوره شدند. آندو، رهبری و فرماندهی مقاومت را در شمال کشور به عهده گرفتند و توانستند موفقیتهای خوبی به دست آورند. قبر شهید صفدرخان در مزارشریف و قبر شمشیری در بلخاب است. آیتالله مسعود مغزاری از مشهورترین عالمان بلخاب است که نقش بزرگی در گسترش مکتب اهل بیت (ع) دارد. در دوره معاصر، بلخاب شخصیتهای دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، ادبی، هنری و... زیادی دارد که هر کدام در حد توان در بلخاب نقش بازی کردهاند. معرفی مفصل شخصیتهای بلخاب در بخش مربوطه و همچنین در «معارف» و «مدارس» در جلد دوم آمده است.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
خانم قریهدار کربلایی از تارجان جه، شریفه از گورد، زیبا کربلایی از کرسنگ، خاله غنچه از ترخوج، خانم شفا ساکن دره وجمان و بی بی خدیجه مشهور به بی بی سفید از پیش زوک که جسور و مهماندار بود، برخی از زنان نامدار بلخاب هستند. بلخاب زنان جسور دیگری داشته است که نامشان در این لیست ثبت نشده است. در شرایط فعلی نیز بلخاب زنان نامدار و تحصیلکرده زیادی دارد که هر کدام در حد توان خود مشغول انجام وظیفه هستند.
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
بلخاب، در یک قرن اخیر در میان خوانین و قریهداران بلخاب تقسیم شده بود. شاخدار حوزه میران تجری بود. قریههای جه، هوش، پروشان و لرکرد حوزه حاکمیت تول مقصودبیک پروشان، خدایدادبیک، دولتبیک و حاجی محمدنبی خان توکلی بود. محمد قریهدار کمرک، خالمراد قریه دار، حاج مراد خان موفق و در این اواخر حاجی نادرعلی خان جاغوری از بزرگان پیغوله بودند. بزرگان قوم کوهستانی زوج موسی قریهدار، محمدعلی قریهدار و در اواخر حاج حسینعلی خان روشن و شاه علیاکبر بودند. در زوج حاج اسلم، ملانبی و غلامحسین خان بزرگ قوم منگک بودند. حاجی شاه میرزاحسین خان، عبدالحسین قریهدار، سید جواد کربلایی مشهور به ارباب جُوَک، ملا عطا کربلایی، حاج قربان و حاج عوض سران باجگاه بودند. نصیرالدین قریهدار، عظیم قریهدار، سید حسین قریهدار، عزتالله قریهدار، سید غلامحسین قریهدار و حاج حسن فرزند نصیرالدین و بعدها سید ابراهیم خان بزرگ ترخوج و درهمزاربودند. در بلخاب سفلی که درآن دوره بایه میگفتند، خان کلان همه، حاج سید محمدخان بایه بود. سیفالله قریهدار، براتعلی قریهدار، سید محمدحسین قریهدار و حسن قریهدار دوشاخ از دیگر بزرگان بلخاب پایین بودند.
داوود خان در اداره جدی بود از آن جهت خوانین و قریهداران قدیمی کنار رفتند و قریهداران جدید چون علم خان لرکرد، سید قاسم چشمهگرم، احمد قریهدار جه، سید حسن قریهدار چنارک و غلامحسین قریهدار ایلترکک امور مردم را به دست گرفتند. بزرگان شاخدار مردمان مذهبی بودند، متهمین را خود محاکمه میکردند. مردم شاخدار بسیار آرام بودند و اکثراً فاقد تذکره تابعیت. در سال 1341ش. میرزاغفور که پدرش پشتون وَردَکی و مادرش منگک پیغوله بود و در ثبت احوال و نفوس بلخاب کار میکرد، به حکومت مرکزی اطلاع داد که مردم شاخدار تذکره ندارند. هیئتی از جوزجان به بلخاب آمد و به همه مردم شاخدار تذکره توزیع کرد. در اوایل قیام مردم بلخاب، مرحوم حاجی نبی خان اسلامی قومندان امنیه، حاجی عبدالخان قومندان جبهه و حاجی شیخ امیری در رهبری و مدیریت بلخاب سهیم بودند (به نقل از حاج دانش)
مردم برای حل مسایل حکومتی به قریهدار مراجعه میکردند. قریهدار مقداری پول میگرفت، بخشی را به مامور دولت میداد. قریهدار دارای اسب جَوخور، خرج بازار و مهمانخانه بود. این مصارف باید تامین میشد. قریهدار در هر قشلاق یک دَوَک داشت که نماینده او به شمار میرفت. هنگامی که عسکرها با اسبهای خود وارد قریه میشدند همانند سیل، دار و ندار مردم را به یغما میبردند. در این موارد دوک وارد عمل میشد و از عسکرها پذیرایی میکرد. او بعد چند برابر هزینه آن را ازمردم میگرفت. در هنگام ورود جنگلبان به روستاها دوک آنها را به خانه رقیب هدایت میکرد و میگفت که او به جنگل خسارت زده است. اگر جنگلبان پولی میگرفت سهمیه دوک را میداد و یا با طرف برخورد تندی میکرد و او مجبور میشد به قریهدار و دوک پناه ببرد.
از مشهورترین خوانین بلخاب یکی حبیبالله خان بود که در حدود بازار ترخوج زندگی میکرد. حاج محمد خان بایه یکی از فرزندان اوست که در املاک پدرش در تگابتخت زندگی می کرد و در پایین بلخاب قدرتمند بوده است. بخشهایی از زمین اداره بلخاب و مکتب ترخوج مال او بود. دختران حبیبالله خان همسر سید کمال تگابتخت، سید حسین عالم دهن شرد، سید حسن (پدر حاج دانش) خمشورک سید پیوند (پدر مرتضوی) گورد بوده است. سید محمدعلی حبیبی پسر او، بعد از پدر خان منطقه بود. در دهه پنجاه دو خان جدید در پایین بلخاب مطرح بودند یکی سید محمدحسین خان جعفری که در دهنشرد ساکن بود و با خواهر ابراهیم خان ترخوج ازدواج کرده بود. این دو خان با محسن خان سانچارکی هماهنگ بودند. بعداً سیفالله خان در تلشقان به قریه داری رسید. این دو خان جدید (جعفری و سیفالله خان) با سید محمدعلی حبیبی مخالف بودند. کم کم براتعلی خان تلشقان هم ظهور کرد (به نقل از: حاج حسینی بلخابی).
منبع: جلد اول کتاب بلخاب.
کودک خُردسالی بودم که خانوادهام بلخاب را ترک کردند. کودکیام مثل خواب در خاطرم مانده است. سالها بسیار زود گذشت. بعد از حاکمیت طالبان و اوایل دهه هشتاد شمسی سفری به بلخاب رفتم و به تحولات بلخاب علاقهمند شدم. آن زمان یعنی در ثور سال 1381ش. مدت یک ماه در بلخاب بودم و بیشتر به تحولات دوره طالبان فکر میکردم. دوست داشتم امکاناتی میداشتم و از تحولات اخیر بلخاب، یک مستند میساختم. در آن زمان وسیلهی برای ثبت مصاحبه نداشتم. در برگشت، وقتی به مزارشریف رسیدم، توانستم وسیلهی تهیه کنم و پیرو آن، از یکی از قومندانان جنگهای بلخاب حدود 90 دقیقه مصاحبه گرفتم. بعدها متاسفانه آن مصاحبه گم شد و اشتیاق ثبت حوادث بلخاب، به صورت دیگری تبارز کرد. تصمیم گرفتم تحولات بلخاب را از سال 1357ش. دنبال کنم. در اواسط دهه هشتاد توانستم چند مصاحبه ثبت کنم. این روند ادامه یافت. در دهه نود مصاحبه بیشتری تهیه کردم و خودم از نظر ذهنی کم و بیش با حوادث بلخاب آشنا شدم. در سال 1394ش. پروژهای در مشهد آغاز شد که فعلاً به نام «دانشنامه هزاره» شناخته میشود. اتفاقاً منم به عنوان نویسنده دعوت به همکاری شدم. برخی از مقالات آن دانشنامه مربوط به بلخاب بود و انتظار میرفت آنها را یک بلخابی بنویسد. وقتی معرفی قریههای آبرو، انروک، الکه و... به من داده شد، تازه به این سوال مهم رسیدم که قریههای آبرو، الکه، انروک و دیگر مناطق بلخاب را چگونه و با کدام منبع معرفی کنم؟
بر اساس بررسیهای موجود، در بلخاب معادن زیادی وجود دارد. انواع سنگهای ساختمانی، زینتی، انواع خاک، انواع ذغال، نفت، احجار کریمه، فیروزه، بیروج و... به گفته مقامات وزارت معادن: «برابر تحقیقات اولیه دهها معدن بزرگ ارزشمند از ذغالسنگ، مس، طلا، نفت و... در کوههای آسمان خراش بلخاب موجود است که برخی از آنها کشف شده ولی بدون استفاده مانده است و برخی دیگر از آنها هنوز کشف نشده است.»
شرکتهای حواله پولی بلخاب، دقیقاً امور بانکی منطقه را انجام میدهند. در هر نقطه از افغانستان و یا ایران و برخی از مناطق دیگر پول را تحویل گرفته و در داخل تحویل میدهند. یا در داخل تحویل میگیرند و در خارج تحویل میدهند. افراد دیگری نیز در بلخاب امور حوالجات را انجام میدهند اما فعالیت آنها محدودتر است. چند مورد زیر شهرت بیشتر و فعالیت گستردهتری دارند:
1- سید میرآغا از طریق حاج علیمحمد غلامی در مزارشریف. 2- محمدامین از طریق انور کربلایی در مزارشریف. 3- حاج خلیل فرزند حاج روشن زوج از طریق برادرش حاج تفکری در مزارشریف.4- حاج زمان از طریق حاج سعادت در مزارشریف. 5- سید ابراهیم موسوی از طریق علیحسین زاهدی در مزارشریف. همچنین گفته میشود افراد زیر نیز در این زمینه فعالیت میکنند: 1. جاوید سیوک. 2. محمد نجیبی پیغوله. 3. جمالی مغزار. 4. اخلاقی. 5. شیخ ناصری سیوک.
واردات بلخاب، بیشتر شامل وسایل، ابزارها و ملزومات جدید است. در گذشته برنج، روغن، نمک، بوره، بوت، تیل خاک، کالا، برخی لوازم منزل و... به بلخاب وارد میشد. در زمان قدیم، ورود کالا به بلخاب متنوع نبود. بیشتر شامل کالاهایی میشد که مردم به آنها نیاز داشتند و در بلخاب امکان تولید آنها وجود نداشت. مردم بلخاب اجناس تجملاتی وارد نمیکردند. حدود 50 سال قبل روزانه حدود 10 بار الاغ اجناس وارد بلخاب میشد. اما امروزه واردات بلخاب قابل توجه است. زندگی بدون شک تغییر کرده و این تحول به بلخاب هم رسیده است. در سالهای اخیر وسایل جدید و لوکس هم وارد بلخاب میشود که منجر به عدم تعادل بین واردات و صادرات شده است.
خودکفایی مهمترین اصل اقتصادی در زندگی مردم بلخاب در چند سده اخیر به شمار میرود. با این وجود، همیشه واردات و صادرات وجود داشت و هیچگاه حتی در زمان جنگ با طالبان هم به طور کامل قطع نشد. انگوزه مهمترین محصول صادراتی بلخاب است. گفته میشود در حدود 50 سال قبل یعنی سال 1350ش. هر ساله حدود 9 هزار بوجی (هر بوجی حدود 10 سیر کابل) انگوزه از بلخاب صادر میشد. گاهی این صادرات به 10 هزار بوجی هم میرسید. بعد از تحولات و جنگهای منطقهای، صادرات انگوزه کاهش یافت و در سال 1382ش. به حدود 4 هزار بوجی رسید. در سال 1397ش. شاید صادرات انگوزه بلخاب حدود 100 بوجی بود. با توجه به کشت وسیع انگوزه در بلخاب، انتظار میرود در حدود 5 سال آینده صادرات انگوزه بلخاب، به حدود 40 هزار بوجی در سال برسد. در بلخاب حدود 15 هزار خانوار زندگی میکنند. صادرات قروت بلخاب در حدود هر خانه 1 سیر کابل است. سیب درختی صادراتی بلخاب حدود هر خانه 5 سیر کابل است. چهارمغز هر خانه حدود 5 سیر کابل و بادام هر خانه حدود 1 یا 2 سیر کابل است. زیره صادراتی بلخاب حدود 1 یا 2 هزار سیر کابل در سال است. خَستَه صادراتی هر خانه حدود 2 سیر است. کِشتَه زردالو هر خانه حدود 3 سیر است. لیکک هر خانه حدود 2 کیلو است. چوب صادراتی بلخاب حدود 300 کاماز در سال برآورد میشود. هر کاماز حدود 200 چوب بار میکند. قیمت هر چوب در بلخاب حدود 400 افغانی است. پوست، دانههای روغنی، برخی از میوههای متفرقه دیگر چون سنجد، انگور، امرود و... و برخی از گیاهان دارویی همانند استوق نیز صادر میشود. کم و بیش ذغال هم از بلخاب خارج میشود (انصارینژاد و حسینی بلخابی).
بلخاب محصولات متنوعی دارد. در بخش زراعت، بلخاب گندم، جو، جواری، ارزن، انواع حبوبات و انواع دانههای روغنی را تولید میکند. انواع سبزیجات، صیفیجات و جالیزجات در بلخاب به دست میآید. در بخش باغداری تقریباً انواع میوهها در بلخاب تولید میشود جز مالته، نارنگی، انبه، نارگیل و... که متعلق به مناطق گرمسیر است. انواع انگور، انواع سیب، انواع زردالو، انواع آلو، انواع شفتالو، انواع چهار مغز و... از محصولات باغی بلخاب است. در بخش مالداری هم بلخاب به دلیل تنوع گیاهی و اقلیمی تولیدکننده گوشت، پشم و پوست حیوانات است. محصول دیگر مالداری، لبنیات فراوانی است که در بلخاب تولید میشود. انواع چوب در بلخاب به دست میآید که از درختانی چون سفیددار، عَرعَر، بید، توت، سنجد و... است. محصول عمده دیگری که در بلخاب وجود دارد انگوزه، زیره و برخی دیگر از گیاهان دارویی است که جمعآوری میشود و بخشی از اقتصاد مردم را تشکیل میدهد. محصولات متفرقه دیگری در بلخاب وجود دارد همانند عسل، زعفران، مرغداری و برخی از صنایعدستی. با توجه به صنعتیشدن بسیاری از محصولات که از بیرون وارد بلخاب میشود، تولید برخی از وسایل سابقه در بلخاب متوقف شده است.
تولید صنایع ماشینی به مفهوم واقعی آن در بلخاب وجود ندارد اما از قدیم ساخت برخی از وسایل در بلخاب رواج داشت. قدمت صنایع تولیدی بلخاب به گذشتههای بسیار دور میرسد. یعنی این تولیدات ریشه به زمانی دارد که انسان وارد بلخاب شد و با خود راهها و روشهای ساخت برخی از مواد و وسایل زندگی را به همراه آورد. در مرور زمان، انکشافاتی در امور زندگی حاصل شد و امورات مردم متحول شد. اولین تولیدات در این منطقه، استفاده از سنگ و چوب و ساخت وسایل ابتدایی بود که تاریخ آن به چند هزار سال میرسد. طبیعی است که رشد صنعت در بلخاب با توجه به نیازهای مردم پیشرفت کرده باشد اما با توجه به عدم حفاری قانونی و علمی در مناطق مختلف بلخاب، امکان دستیابی به تاریخ دقیق صنایع و فنون قدیمی بلخاب وجود ندارد. در دوره اخیر در بلخاب، برخی از فنون و صنایع ابتدایی فعال بوده است. این موارد، در زمانهای گذشته نقش زیادی در زندگی مردم داشته و موجب خودکفایی آنان بوده است. برخی از صنایع و فنون رایج در بلخاب که اینک بخشی از بین رفته عبارت است:
از گذشتههای دور در منطقه بلخاب، صنایعدستی وجود داشت. در گذشتههای دور انسانهای اولیه به خودشان متکی بودند. لباسها و ملزومات مورد نیاز خود را خودشان فراهم میکردند. در جوامع ابتدایی، صنایعدستی اهمیت و ارزش حیاتی داشت. به مرور زمان و با پیدایش تجارت و مبادلات اقتصادی، خودکفایی اولیه از بین رفته و مردم به مصرف گرایی روی آوردند. مردمان قدیم بلخاب تقریباً متکی به خود بودند. نیازهای کشاورزی، لبنی، روغنی، خوراکی و پوشاکی خود را خودشان با دست خود تهیه میکردند و نیازی به خارج از منطقه نداشتند. به همین دلیل، زنان قدیمی بلخاب با انواع صنایع دستی، آشنا بودند. آنان پشم میریسیدند و از آن لباس تهیه میکردند. پارچههایی چون سان و کتان محصول دست زنان بلخابی بود که فعلاً منقرض شده است. در بلخاب کِرم ابریشم هم پرورش مییافت و از آن نخ ابریشم به دست میآمد. انواع نخهای ریسیده شده، در منطقه رنگ میشد و زنان انواع و اقسام لباسها را میبافتند. جوراب، کلاه، شال، واسکت و... چیزهایی سادهای بود که همیشه بافته میشد. غیر از این موارد، نمدمالی، بافت حصیر، قالی، قالیچه، گلیم، دسترخوان و... در بلخاب توسط زنان انجام میشد. بخشی از این محصولات در منطقه مورد استفاده قرار میگرفت و بخشی به فروش میرسید. در شرایط فعلی، صنایعدستی نقش گذشته را ندارد. از این جهت اقتصاد منطقه، یکی از داشتههای مهم خود را که در جهت تولید و خودکفایی مردم نقش اساسی داشت، از دست داده است.
باغداری، در بلخاب سابقه زیادی دارد. کوههای بلخاب از قدیم جنگلزارهای وسیع بود.انواع درختان میوه چون پسته، بادام، انجیر کوهی و... در بلخاب به صورت خودرَو وجود داشت. چهارمغز، توت، سیب، امرود، زردالو، شفتالو، سنجد، انجیر کوهی، آلو سیاه، انگور و... برخی از دیگر میوهها، بومی همین مناطق است. در گذر زمان، مردم برای استفاده از طبیعت، منابع و میوههای بلخاب به این منطقه آمدند و از آنها استفاده کردند. با ورود انسانها به بلخاب، کم کم جنگلات تخریب شد. سپس در دور جدید زندگی در بلخاب، غرس درخت میوه شایع شد و سراسر دره بلخاب مملو از درخت میوه گشت. در گذشته به دلیل نبودن راههای ارتباطی، باغداری عواید زیادی نداشت. میوهها و حاصل درختان در بهار یا تابستان به ندرت جمعآوری و خشک میشدند. خشک کردن میوه خیلی متداول نبود، زیرا ارتباطات گسترده با شهرها وجود نداشت. توت بلخاب به صورت کلی از بین میرفت. زردالو ارزشی نداشت. «لِکَگ»، میوه به حساب نمیآمد. عاقلان قوم نه فقط بانی پیشرفت بلخاب و مردم آن نبودند که عامل عقبماندگی آن به حساب میآمدند. از سوی آنان تلاش صورت میگرفت تا بلخاب با بیرون ارتباط نداشته باشد و در درون خودش بچرخد. میوههای خشک بلخاب، به ثمن بَخس فروخته یا معامله میشد. و یا در قبال کالاهای بیارزش، نصیب سوداگران فرصتطلب محلی یا سودخواران مناطق اطراف میشد. در گذشته حتی چهارمغز بلخاب که ارزش زیادی دارد، منفعت زیادی برای صاحبانش نداشت.
با این وجود، بلخاب به علت داشتن آب و هوای خوب و متعادل، همیشه معدن میوه بوده است. انواع انگور، انواع زردالو، بهترین توت و شاه توت، امرود، انواع آلو و هلو و شفتالو، انواع سیب، بادام، چهارمغز، لکگ و... در گذشته در بلخاب تولید می شد. در گذشته گیلاس و آلوبالو در بلخاب وجود نداشت. فعلاً انواع گیلاس و آلوبالو تولید میشود. فعلاً در بلخاب جز چند نوع میوه مخصوص مناطق گرمسیری، تقریباً تمام میوهها با انواع متنوع آن به دست میآید و در نتیجه باغداری و تنوع میوه بلخاب نسبت به دیگر مناطق کشور، بینظیر است. در بلخاب قدیم «میوه کیتیو» رسم بود. به فروش میوه قبل از رسیدن آن در همه مناطق «میوه کیتیو» میگفتند. در زمانهای گذشته قبل از رسیدن عمومی میوه، افرادی میوههای زودرس و خصوصاً انگور مناطق گرمسیری را بار خر کرده و قریه به قریه میگشتند و میوه خود را در بدل گندم، جو یا جواری مبادله میکردند. مردم به آن عمل «میوه کیتیو» میگفتند.
مالداری در حد مورد نیاز خانوادهها از قدیم در بلخاب وجود داشت. در بلخاب هر خانواده چند گاو شیری، دو گاو برای جفت زمین و چند بز یا گوسفند داشتند. برخی از خانوادهها حیوانات بیشتری داشتند و دارند اما داشتن گلههای بزرگ گوسفند و بز از قدیم در بلخاب سابقه زیادی نداشت. زیرا در بلخاب نگهداری گلههای بزرگ گرچه در بهار و تابستان آسان است اما در زمستان نگهداری و تامین علوفه حیوانات سخت و دشوار است. خرید و فروش مال در بلخاب سابقه دارد. برخی اول بهار حیوانات لاغر را میخرند و در اواخر تابستان آنها را میفروشند. نگهداری مرغ و برخی پرندگان دیگر برای استفاده از غَلَّه (تخم) و گوشت آنها متداول است.
|
|