بلخاب، در مسیر تاریخ
 
 
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است.
 

 

 

انتخابات خونین بلخاب (میزان 1397ش.)

 

یکی از مهم‌ترین حوادث بلخاب در طی حدود 20 سال اخیر، جنگ خونین «انتخابات» بود که در روز سه شنبه 17 ماه میزان 1397ش. در دهنه (ترخوج) آغاز شد و به مدّت 4 روز تا روز جمعه 20 میزان 1397ش. ادامه یافت. این جنگ زمانی آغاز شد که فردی به نام مهدی مجاهد (مشهور به مولوی مهدی) از قریه هوش، تلاش کرد، مانع کمپاین نامزدهای انتخاباتی در بلخاب شود. گفته می‌شود او طی روزهای قبل از آن، با پاره کردن پوسترهای تبلیغاتی نامزدها، از آنان خواسته بود اگر قصد دارند در بلخاب تبلیغ کنند، باید به او پول پرداخت کنند.

بر اساس روایت حاج حسینی بلخابی، مراد‌علی هوشی پدر مهدی مجاهد متمایل به حزب پاسداران جهاد بود که در حدود سال‌های 1366ش. بر اثر فشار حزب رقیب (سازمان نصر) مجبور به مهاجرت از هوش و اقامت در ایران گردید. گرچه حاج شفق پروشان پدر او را نصری می‌داند و اعتقاد دارد که مراد‌علی همچنان به سازمان نصر متعهد بوده است. برخی گفته‌اند مراد‌علی در اوایل حضور پاسداران جهاد در بلخاب، پاسدار بوده و بعد از آمدن سازمان نصر در سال 1364ش.، نصری شده است. بر این اساس، بعد از گذشت ده سال از مهاجرت مراد‌علی به ایران، فرزند او مهدی مجاهد به بلخاب بازگشت و با مرحوم علی‌جمعه اکبری (قومندان حزب وحدت مردم محقق) بر سر یک زمین دچار اختلاف شد. زمانی که تلاش مهدی برای تصرف زمین به نتیجه نرسید، در سال 1388ش. پسر اکبری را گروگان گرفت. در پی این ماجرا، نیروهای اداره بلخاب وارد عمل شده مهدی را دستگیر و به جرم اختطاف فرزند اکبری به مرکز انتقال دادند. در مرکز، مهدی مجاهد به 14 سال زندان محکوم شد. او در زندان تحت تاثیر افراد طالبان قرار گرفت و برخی از معلومات دینی را از آن‌ها اخذ کرد. مهدی مجاهد بعد از سپری‌کردن حدود 7 سال زندان، در سال 1395ش. آزاد شد و به بلخاب برگشت. او در فاصله ورود به بلخاب، مورد توجّه افراد مختلف، احزاب، قدرت‌طلبان منطقه و طالبان قرار گرفت و توسّط برخی از جمله افراد حزب وحدت محقق، حزب اعتدال صفایی، حزب اقتدار، حزب حراست، حزب حرکت و خصوصاً وفایی عبدالگان، چمران و... حمایت و اکمال شد. مهدی با حمایت همین افراد وارد بلخاب شد (حاج شفق، 1397. حاج حسینی بلخابی، 1397).

با ورود مهدی به بلخاب، بسیاری تلاش کردند به او نزدیک شده و از او به نفع خود و علیه رقیبان استفاده کنند. برخی از افراد پراکنده نیز به هوش آمده و دور مهدی را گرفتند. در این شرایط عبدالعلی فیاض قومندان امنیه بلخاب (وابسته به حزب وحدت مردم) و برخی دیگر از اطرافیان محمد محقق رهبر حزب وحدت مردم (خصوصاَ شریعتی خیابک) تلاش کردند مهدی مجاهد را به کابل نزد محمد محقق برده و به حزب وحدت مردم وصل کنند. طی یک یا دو مرحله، ملاقات‌هایی بین محقق و مجاهد صورت گرفت و امکاناتی از طرف محقق به مهدی داده شد. در همین زمان مهدی مجاهد، با حمایت افراد محقق و همراهی افرادی چون محمد‌حسن شریفی (وکیل وابسته به حزب مردم)، حاج مجاهد‌زاده (عضو شورای ولایتی سرپل) و... با هلی‌کوپتر به بلخاب منتقل و از سوی اداره بلخاب رسماً مورد استقبال قرار گرفت. گرچه مجاهد‌زاده این انتقال را همزمان با معرفی حبیب‌الله مجاهدزاده به عنوان قومندان امنیه جدید بلخاب و مربوط به او می‌داند ولی به تصوّر عموم مردم (و خصوصاً رقیبان حزبی)، این مورد تحت‌الشعاع ورود مهدی به بلخاب قرار دارد. به همین دلیل برخی اعتقاد دارند که مهدی مجاهد تحت حمایت حزب وحدت مردم اکمال شد، به بلخاب منتقل گردید و در آنجا رشد کرد. مجاهد که در ابتدا اداره بلخاب را فاسد خوانده و مبارزه با فساد را از اقدامات اولیه خود خوانده‌بود، کم کم و با جمع شدن افراد ناراضی و مسلّح در هوش، خود به گرفتن عشر، مالیات و پول از افراد روی‌آورد. مجاهد در بلخاب با تشکیل نیروی مسلّح، قریه هوش را به یک پایگاه نظامی تبدیل کرد. سپس در دهنه ترخوج پایگاه نظامی تاسیس کرد و عملاً به عنوان یک قدرت در مقابل اداره بلخاب مطرح شد. در این زمان، ارتباطات بسیاری بین سران بلخاب، قدرتمندان، فرصت‌طلبان، رهبران احزاب، قومندانان، افراد ذی‌نفوذ و برخی از عالمان دینی منطقه با مهدی مجاهد وجود داشت. رفت و آمدهای شبانه، روزانه، علنی و مخفیانه به هوش صورت می‌گرفت. برخی از احزاب برای تضعیف رقیب به مهدی کمک می‌کردند. همزمان با این مسایل مهدی، مقداری سلاح از طالبان و برخی قومندانان محلّی به دست آورد. روایت‌هایی وجود دارد که افراد نظامی مجاهد با گرفتن پول از موترهای حامل بار و مسافر، گرفتن پول از افراد رشوه‌گیر و زورمند و... اداره بلخاب را با مشکل مواجه کرد. در این شرایط و در طی سال‌های 1396و 1397ش. دو مرتبه بین نیروهای اداره بلخاب و مهدی در ترخوج سنگربندی صورت گرفت اما با مداخله برخی از عالمان دینی و موی‌سفیدان منطقه، از جنگ پیش‌گیری شد و دو طرف به مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کردند. در طول این مدت، تنش مداوم بین مجاهد و اداره بلخاب ادامه داشت و روز به روز تشدید می‌شد.

بر اساس روایت حسینی بلخابی، یک عامل مهم در جنگ بلخاب، مردم اسمیدان و کسانی بوده‌اند که از آن منطقه فراری شده و به مهدی پیوسته‌بودند. این افراد که رقیبان حزبی مرادی اسمیدان بودند، اطراف مجاهد جمع شدند و مهدی را نسبت به سید حسن صفایی حزب اعتدال (حامی مرادی) حسًاس کردند. افراد اسمیدانی که از مرادی اسمیدان کینه به دل داشتند، آن را بر سر صفایی (به عنوان حامی اصلی مرادی) خالی کردند. برخی از تنش‌ها و شدّت عمل افراد مجاهد در مقابل صفایی و رفتار تند داوود صفایی (پسر بزرگ صفایی و مشاور وزیر مهاجرین) در مقابل آن‌ها ناشی از این مساله بود. افراد اسمیدانی در برخی از تحرّکات مهدی نقش داشتند. البته این موارد نیاز به تحقیق بیش‌تری دارد.

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 298

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 15:3  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

 

بلخاب در دوره جدید (زمستان 1380 تا زمستان 1398 ش.)

 

با حمله امریکا به افغانستان در نیمه دوم سال 1380ش. (2001م.) و سقوط طالبان، مهاجرین، افراد حزبی و قومندانان به مناطق خود برگشتند و وضعیت بلخاب عادی شد. اداره بلخاب که در زمان طالبان، تحت تاثیر تحوّلات آن دوره، حضور مهاجرین و برخی افراد شناخته شده، وضعیت غیر طبیعی به خود گرفته‌بود، نرمال شد. در اواخر سال 1380ش. سید اسدالله دانش به عنوان اولین ولسوال بلخاب در دوره بعد از طالبان مقرّر شد. مردم بلخاب در آن زمان مسلح بودند اما در شرایط جدید، دلیل، انگیزه و جسارتی برای ایجاد تنش و درگیری نداشتند. جناح‌های سیاسی فعال بودند و رقابت‌های شدید حزبی و جناحی در بلخاب محسوس بود. در همین زمان و در بهار سال 1381ش. انتخابات «لوی‌جرگه اضطراری»، به عنوان اولین انتخابات در بلخاب، با آرامش برگزار شد. تنش‌های حزبی در آن زمان، گاهی در محدوده قریه تگاب‌تخت گزارش می‌شد.

اداره بلخاب

در این دوره، اداره بلخاب بیش‌تر تحت تاثیر احزاب قدرتمند منطقه بوده است. خصوصاً تصمیمات حزب وحدت مردم در بلخاب نقش داشته و اداره بلخاب را تحت تاثیر قرار داده است. در این دوره افراد زیر مسئولیت اداره بلخاب را به دوش داشته اند: اسد‌الله دانش، محمد‌حسین فهیمی (کفیل او تقی نظری بود)، عبدالله انصاری، عبدالغنی ابراهیمی، محمد‌شریف امینیار و فعلاً عبدالله انصاری این وظیفه را مجدداً بر دوش دارد.

تحول مهمی که در این دوره اتفاق افتاد، حضور مردم در انتخابات پارلمانی و راه یافتن اولین فرد بلخابی به پارلمان کشور بود که در اولین دوره جدید رقابت‌های پارلمانی (دوره پانزدهم) در سال 1384ش. این موفقیت حاصل شد. در دوره بعدی (دوره شانزدهم) در سال 1389ش. بلخاب توانست دو نماینده در پارلمان داشته باشد. در سومین انتخابات پارلمانی (دوره هفدهم)، از بلخاب تعداد زیادی کاندیدا شده و علاقه‌مندی خود را برای ورود به پارلمان اعلام کردند اما با برگزاری انتخابات در ماه میزان 1397ش.، در نهایت از بلخاب، دو نفر توانستند به پارلمان راه یابند.  

همچنین در طول سال‌های گذشته برخی از ادارات در بلخاب فعال شده و نمایندگی آن‌ها در منطقه حضور دارد. بخش امنیه، بخش زراعت، بخش نفوس، بخش معارف، بخش جنگلات و... برخی از ادارات دیگر در بلخاب شعبه دارند. برخی از موسّسات داخلی و خارجی نیز در بلخاب حضور دارند. فعالیت احزاب در بلخاب بیش‌تر به صورت حضور در اداره بلخاب خودنمایی می‌کند. دفاتر و تشکیلات احزاب همانند گذشته وجود ندارد. در کل، بلخاب در 15 سال اخیر به شکل سنتی اداره شده است. تشکیلات مدرن، امروزی و پاسخگو در بلخاب وجود ندارد. ضعف تدبیر و ناتوانی، عدم آشنایی با مسایل اداری، قوم‌گرایی، حزب‌گرایی، منطقه‌گرایی و... از جمله عوامل مهم این مشکلات به حساب می‌آید اما مشکل اصلی اداره بلخاب، تقسیم شدن آن بر اساس قدرت احزاب، سهم‌خواهی بر اساس فروختن رای به نامزدهای حزبی و سهم‌طلبی عناصر قدرت است که مردم بلخاب نقشی در آن ندارند. تعیین افراد اداره بلخاب به صورت سهمیه به رهبران حزبی تعلق می‌گیرد و احزاب آن را بین عوامل خود تقسیم می‌کنند. بلخابی‌ها در این تقسیم‌بندی و چانه‌زنی نقشی ندارند. به همین دلیل عوامل اداره بلخاب از نظر تشکیلات اداری در تضاد با یگدیگر هستند. مدیریت‌ها به جای حرف شنوی از ادارات مربوطه و هماهنگی  با ولسوال در جهت تعقیب منافع مردم بلخاب، از دستورات رهبر حزب خود در مزارشریف یا کابل اطاعت می‌کنند. ولسوال هم به جای اجرای دستورات والی و وزیر داخله، معمولاً زیر فرمان رهبر یک حزب است که فقط به منافع خودش فکر می‌کند. عوامل اداری بلخاب چون بیش‌تر نماینده احزاب هستند تا اداره مربوطه دولتی، به شکل یک اداره متحد بروز نکرده و به منافع علیای بلخاب و کشور اهمّیت نمی‌دهند و حتی اگر اهمیت بدهند، نمی‌توانند منافع مردم را تامین کنند. زیرا این افراد، عملاً عوامل احزاب هستند که هدف آن‌ها تعقیب منافع حزب متبوع خود است و نه منافع مردم محروم بلخاب.

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 281

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:59  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

 

بلخاب در دوره طالبان (نیمه 1377 تا زمستان 1380ش.)

 

در تاریخ 10 اکتبر 1994م. و در اوج جنگ‌های داخلی احزاب افغانستان، گروهی وارد منطقه سپین‌بولدک قندهار شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبه‌های کرام» گذاشتند. در ابتدا مردم نسبت به آن‌ها خوشبین بودند و همین عامل موجب شد که آنان توانستند در 26 سپتامبر 1996م. کابل را تسخیر کنند. آنان بعد از تسخیر کابل حکومت خود را «امارت اسلامی افغانستان» نام نهادند. آن‌ها سپس برای تصرف بقیه مناطق تلاش خود را تشدید کردند. طالبان، مرکزیت حزب وحدت خلیلی (بامیان) را به راحتی تصرف کردند. محمد اکبری رهبر شاخه دیگر حزب وحدت، به طالبان تسلیم شد. طالبان در 17 ماه اسد/مرداد سال 1377ش. مزارشریف را تصرف کردند. تنها پنجشیر، بلخاب و بخشی از دره‌صوف در اختیار احزاب قدرتمند سابق باقی ماند. رهبران احزاب، دولت ربانی و کابینه او، فرماندهان قدرتمند احزاب، همه به خارج از کشور گریختند. به نظر همه‌ی طرف‌های جنگ، کار کشور یکسره شده بود. طالبان سرپل، سانچارک، کوهستانات و یکاولنگ را اشغال و بلخاب را محاصره کردند. طالبان زمانی که بر سانچارک مسلط شدند تعدادی از مردم منطقه را به شرح زیر قتل و عام کردند:

1. طالبان در یک مورد 19 نفر به شمول 17 طلبه علوم دینی و موی­سفیدان خاسار و مناطق اطراف و 2 نفر از «ایشان­های» بولدیان را کشتند و جنازه همه را در یکجا زیر خاک کردند. 2. طالبان در یک مورد دیگر ده نفر از غیر نظامیان آبخور را در منطقه­ای نزدیک تکزار تیرباران کردند. 3. عناصر طالبان 25 نفر از از مردم عادی آبخور شامل زنان، کودکان و سالخوردگان را در بین خاسار و آبخور قتل عام کردند. 4. افراد طالب 35 نفر از مردم آق­سقال شامل زنان، کودکان و سالخوردگان را که در داخل یک مسجد پناه گرفته بودند، یکجا کشتند (سید ظاهر عادلی و سید غلام­حسین حسینی بلخابی).

 

بلخاب در جنگ و محاصره

 

مردم بلخاب، اخبار پیشروی طالبان را دنبال می­کردند. آنان متوجه شده بودند که با سقوط سانچارک و کوهستانات ولایت سرپل، زاری ولایت بلخ، دره­صوف ولایت سمنگان و یکاولنگ ولایت بامیان در محاصره کامل طالبان قرار گرفته­اند. در آن زمان یعنی تابستان سال 1377ش. در بلخاب دو جناح حزب وحدت، به فرماندهی سید اسحاق عادلی و سید حسن صفایی (وحدت اکبری) و محمد‌حسین فهیمی (وحدت خلیلی) حضور داشتند که تا زمان محاصره بلخاب توسط طالبان، در حال جنگ و گریز با یگدیگر بودند. آن دو حزب مردم بلخاب را گروگان گرفته بودند و برای تسلط بر چند دره تنگ، شبانه روز مردم بلخاب را کشته و به اموال، زراعت، مواشی و دارایی مردم خسارت وارد می­کردند. عوامل احزاب در بلخاب در طول چهل سال گذشته و حتی در زمانی که طالبان حلقوم آنان را فشار می­دادند، از منافع حزبی خود دست بر نداشتند. بلخاب در محاصره طالبان بود و در همان شرایط دو جناح حزب وحدت مشغول کشتار مردم بلخاب، غارت اموال مردم و حتی در مواردی تجاوز نظامیان احزاب به خانه­های مردم بودند.

در این شرایط افرادی از بیرون وارد بلخاب شدند و تلاش کردند تا آتش­بس را بین دو جناح حزب وحدت بر قرار کنند. به روایت سجادی گلورز و نجیبی دهنه، با سقوط مزارشریف در 17 اسد 1377ش. و نزدیک شدن طالبان به مرزهای بلخاب، عادلی، صفایی و فهیمی با وساطت افرادی چون سجادی گلورزی، سید عبدالرحیم سرپلی و شجاعی باجگاهی در مسجد دهنه با هم دیدار و آتش‌بس بر قرار کردند. این روایت توسط صفایی و سید حجت فاضلی تایید شده است. به روایت فاضلی:

«در این زمان که تقریبًا همه مناطق کشور سقوط کرده بود، چند تن از مراجع برای مقاومت مقابل طالبان فتوا داده بودند. از طرفی رهبران احزاب که همه شکست خورده و مناطق خود را از دست داده بودند، در خارج از کشور جمع شده و برای افراد خود در داخل فرمان داده بودند که مخالفت­های درونی را فراموش کرده و همه در مقابل دشمن مشترک صف­بندی کنند. در این زمان دو جناح حزب وحدت در بلخاب در مقابل یگدیگر در سنگر بودند. صفایی و عادلی در سمت ترخوج و دره­مزار و اکبری و فهیمی در سمت هوش و پایین بلخاب مستقر بودند. هیچکدام نمی­توانستند به مناطق یگدیگر بروند. سجادی گلورز و جمعی دیگر که در باجگاه بودند با شنیدن این اخبار از فرصت استفاده کرده و تلاش خود را برای صلح آغاز کردند. سجادی با چند نفر به هوش رفتند. بنده و چند نفر دیگر با صفایی، سید اسحاق عادلی و حاج دانش صحبت کردیم. اولین جلسه صلح در خم شورک خانه سید محمد­علی حسینی (مندول) برگزار شد. صفایی، سید اسحاق عادلی، خرم، شکیب و چمران­های سانچارک هم در این جلسه حضور داشتند. در این جلسه دو طرف به صلح تن دادند. در این جلسه صحبت شد که با طالبان چه کنیم؟ نظر بیشتر افراد این بود که تسلیم نمی­شویم.»

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 244

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:55  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

 

تلفات بلخاب در دوره احزاب

 

جنگ‌های خونین احزاب در بلخاب، تلفات زیادی داشت. متاسفانه در این ارتباط آمار دقیقی وجود ندارد. گفته می‌شود تلفات در بلخاب حدوداً بین 500 تا 1500 نفر بوده است. در این جنگ‌ها دو نوع تلفات وجود دارد: تلفات اهالی بلخاب و تلفات در بلخاب. به نظر می‌رسد تلفات اهالی بلخاب بیش از 500 نفر است. اما تلفات جنگ‌های بلخاب به ضمیمه نیروهایی که از مناطق دیگر وارد بلخاب شدند، شاید به حدود 1 هزار نفر برسد. سید محمد بلخی تخشاری از شاعران محلی بلخاب، در یکی از اشعار خود از 55 قومندان بلخابی نام برده است که طی 40 سال گذشته در بلخاب کشته شده ­اند، به شرح زیر:

 

تگابتخت: شیخ مقدس قومندان، صف شکن و بای­نظری قومندان. تلشقان: محمد­علی مجاهد ، رضا قومندان، سیف­الله، برات­علی خان، و عبدالله. گورد: ناصری قومندان، عاشور قومندان و احمد­علی فیاض. الکه احمد روشن قومندان. کرسنک: نصر­الله قومندان. سرپل: سید باقر احمدی. دوشاخ: غلام­حسین قومندان. گلورز: یعقوب، سلمان و میرحسین قومندان. گوخ: غلام­حسن قومندان. دهن­شرد: سید عسکر عالمی. رودک: رضایی قومندان. لرکرد: غلام­حسن قومندان. پروشان: جمعه قومندان، محب­علی، صفدری، میثم، غلام­نبی و مجاهد. هوش: میرزایی، شجاعی و حیدری قومندان. شاخدار: ابوذر، چمران، حاج خادم، فاضل و پیکار. زوج: حاج مهدی. پیغوله: شیخ محمد قومندان، محمد­علی سهراب و سید خواجه. چایله: سیدمحمدحسین قومندان، دلالتی قومندان (از حیدر کربلایی) وعبدالحمید مقدم. گرو و چنارک: غلام­محمد قومندان، نظری، موسی قومندان و چلو قومندان. خوال سیاه­گک: محمد کریمی و باتور قومندان. ایل­ترکک: رضایی قومندان و محمد کابلی. خم­شورک: برادر سید اسدالله دانش. سید وکیل قومندان (از ایوب ملا امام).  تخشار: نظامی قومندان و سید حسین قریه ­دار.

 

گفته می‌شود در جنگ‌های داخلی بلخاب، بیشترین تلفات را به ترتیب مناطق زیر داشته‌اند: 1. تگابتخت حدود 166 نفر.2. تلشقان حدود 70 نفر. 3. گورد حدود 45 نفر. 4. پروشان حدود 38 نفر. 5. هوش حدود 35 نفر. 6. گلورز حدود 60 نفر. 7. شاخدار حدود 90 نفر. 8. باجگاه حدود 80 نفر. 9. چنارک و گرو حدود 40 نفر. دره‌مزار کمترین تلفات را دارد. لیست کامل تلفات قریه­های بلخاب را در در فصل دیگر ملاحظه خواهید کرد.

 

منبع: کتاب بلخاب ج 1 ص 240

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:48  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

بلخاب در دوره حزب وحدت (1368 تا 1376)

 

احزاب جهادی از سال 1363ش. تا 1368ش. در بلخاب سیطره داشتند. در آن دوره، در کل مناطق شیعه‌نشین بیش از 9 حزب فعال بود ولی در بلخاب عمدتاً دو حزب سازمان نصر و پاسداران جهاد فعالیت گسترده داشتند. جبهه متحد و حرکت اسلامی در بلخاب بیش‌ترحضور محدود و سمبولیک داشتند. البته جبهه متحد حضور فرهنگی بسیار مفید در بلخاب داشت که نقش فرهنگی این حزب در بخش مربوط به مکاتب مورد توجه قرار گرفته است. تلاش برای اتحاد احزاب از سالیان قبل وجود داشت اما در تابستان 1368ش. در بامیان گردهمایی بزرگی تشکیل شد و تقریباً همه نه حزب شیعی میثاق وحدت را امضاء کردند. سپس دفاتر احزاب در داخل و خارج منحل و به دفاتر حزب وحدت تغییر نام یافتند. در پی این تحولات، در سال 1368ش. شورای ولایتی حزب وحدت در بلخاب افتتاح شد. غلام‌علی رضایی سرپلی به عنوان والی ولایت سرپل، حسن‌رضا عادلی مسئول کمیته مالی، حجت فاضلی مسئول کمیته سیاسی، سجادی گلورز مسئول کمیته اطلاعات و محمد اخلاقی سرپلی به  عنوان مسئول کمیسیون نظامی تعیین شدند. بخش نظامی حزب وحدت در سرپل، شامل یک فرقه بود که مسئولیت آن را اختری سرپلی به عهده داشت. دو معاون او صالحی سرپلی و سید حسن صفایی بلخابی بودند. یک غند آن به نام زید شهید مربوط به بلخاب بود که مسئولیت آن را صفایی بلخابی به دوش داشت. در آیین‌نامه حزب وحدت برای هر ولسوالی یک رئیس، یک معاون سیاسی و شش کمیسیون نظامی، روابط، فرهنگی، قضا، مالی و خدمات تعریف شده بود. با تشکیل حزب وحدت و ادغام دفاتر احزاب، آرامش نسبی به بلخاب بازگشت.

در حدود سال 1370ش.در منطقه تگاب‌تخت، بین حزب وحدت و حرکت اسلامی حوادثی به وقوع پیوست. در این زمان تعدادی به سرکردگی رحمانی برادرزاده برات‌علی خان، پیکار پسر برات‌علی خان و قاسمی چرخاب در مقابل حزب وحدت قیام کردند. آنان مناطق پایین بلخاب را اشغال کردند. جنگ بین آن‌ها و حزب وحدت در قریه سرپل موجب کشته شدن چند نفر شد. در زمستان دو گروه صلح کردند. حاکمیت مناطق پایین بلخاب در اختیار آن‌ها قرار گرفت. همچنین در سال 1370ش.، جاری شدن سیل در بلخاب، خسارات زیادی به مردم وارد کرد و موجب مرگ هفت نفر گردید. در سال 1371ش. با تضعیف دولت نجیب‌الله، ابتدا مزارشریف و سپس کابل سقوط کرد. کشور در اختیار احزاب جهادی قرار گرفت. اوضاع در بلخاب تقریباً آرام بود. در سال 1371ش. نیروی کمکی از بلخاب به کابل اعزام شد. این افراد در برخی از جنگ‌ها مشارکت داشتند و چند تن از آنان از جمله موسوی و نبرد در کابل کشته شدند. در سال 1371ش. برخی از نبردهای کور در پایین بلخاب به وقوع پیوست که بیش‌تر در مناطق تلشقان و اطراف آن بود. در این زمان برخی از مسئولین بلخاب در کابل یا خارج از کشور بودند. تقریباً همه مسئولین احزاب سابق، خارج از منطقه بودند. در سال 1371ش. واحد اداری ولسوالی در بلخاب شکل گرفت، حاج اسدالله دانش به عنوان ولسوال، عبدالله انصاری به عنوان قاضی، سید صالح عالمزاده به عنوان قومندان امنیه، استاد زینوری به عنوان مدیر مالی، عبدالحسین مبارز به عنوان مدیر امنیت ملی، حاج حسین علی روشن به عنوان مدیر ثبت احوال و نفوس، محمد هاشم عظیمی به عنوان سارنوال و سید ایوب محمودی به عنوان مدیر اداری انتخاب شدند.

به روایت حسینی بلخابی و نطاقی در حدود تابستان سال 1371ش.، هیئتی از جنبش به مشهد آمد که محمد محقق (مسئول شمال حزب وحدت) هم عضو آن هیئت بود. تعدادی از طلاب بلخابی با او دیدار کردند و خواهان ایفاء نقش در منطقه شدند. محقق هم ابراز علاقه کرد. در اوایل تابستان 1372ش. محمد‌حسین فهیمی طلبه‌ی ساکن مشهد و اهل قریه دوشاخ، وارد مزارشریف شد. ارتباط او با محقق برقرار شده بود. محقق یک «لواء» را برای او در بلخاب پشنهاد کرد‌ و مسئولیت آن را به عهده فهیمی گذاشت. همچنین محقق برخی از قومندانان بلخاب را به مزارشریف فراخوانده و از آن‌ها خواست تا از فهیمی به عنوان مسئول کل حزب وحدت در بلخاب، اطاعت کنند. فهیمی در حدود سنبله 1372ش. با چند طلبه دیگر وارد بلخاب شد. فهیمی و دوستانش اغلب اوقات در منطقه «جِه»، «زَو»، «دوشاخ» و «تَگاب‌لُولَه» مستقر بودند. او تلاش می‌کرد به کارهای عمومی و عام‌المنفعه مشغول باشد. گفته می‌شود بسیاری از مکاتب، مراکز، راه‌ها، پل‌ها و مراکز عمومی منطقه پایین بلخاب در طی همان دوره توسط فهیمی ساخته شده است. واقعیت دیگری که وجود دارد، عدم توجه احزاب، گروه‌ها و مسئولین بلخاب در طی سال‌های قبل از آن به عمران و آبادانی بلخاب بود. از این جهت فعالیت‌های فهیمی اهمیت دارد. فعالیت‌های فهیمی و ساخت و سازهای او، بدون امکانات و به سختی و البته به زور توسط مردم انجام‌ می‌شد و مشکلات زیادی داشت. در مرور زمان فهیمی، محدوده فعالیت و حضور خود را گسترش داد و همین مسایل موجب بروز برخی از تنش‌ها در منطقه گردید.

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 230

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:43  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

 

تشکیلات احزاب مقیم بلخاب

 

1. تشکیلات پاسداران جهاد در بلخاب

 

پاسداران جهاد در داخل کشور از نظر تشکیلاتی، به چندین پایگاه مرکزی تقسیم می‌شد که چهارمین پایگاه مرکزی پاسداران جهاد (پایگاه مرکزی رسالت) شامل سه ولایت بلخ، سمنگان و جوزجان بود. اعضای این پایگاه در تاریخ 5/2/1364 تشکیل جلسه دادند و موارد زیر را به تصویب رساندند:

1. آقای حسن‌رضا عادلی به عنوان مسئول پایگاه مرکزی رسالت. 2. شیخ سلمان شولگر به حیث معاون. 3. غلام‌نبی اختری سرپلی قومندان عمومی. 4. غلام‌حسین شفق سرپلی معاون کمیته نظامی. 5. ابراهیم دانش سوزمه‌قلعه و بعد سید قلندر حسینی مسئول کمیته سیاسی. 6. غلام‌رسول توسلی مسئول کمیته فرهنگی. 7. ابراهیم محمدی مسئول کمیته مالی. 8. سید ابراهیم حسینی آبخوری مسئول کمیته اطلاعات. 9. سید شاه‌حسین آخوند‌زاده مسئول کمیته تدارکات. 10. پاینده رحمانی مسئول کمیته پرسنلی. 11. سید موسی حسینی مسئول کمیته صحی. 12. آقای مرتضوی مسئول کمیته قضاء.

کل نیروهای نظامی پایگاه رسالت در سه ولایت تحت پوشش، در چهار غند زیر نظر قرارگاه ثارالله طبق تقسیمات زیر تنظیم شدند:

1. غند فاطمة‌الزهراء ولسوالی سرپل به قومندانی محمد اخلاقی. 2. غند مالک‌اشتر مرکب از نیروهای بلخاب، سوزمه قلعه و بغاوی به فرماندهی سید محمد‌حسین عادلی معروف به سید قومندان و معاون برادر صادقی از سوزمه‌قلعه. 3. غند محمد رسول‌الله مربوط به نیروهای سانچارک به قومندانی ملا علی‌اکبر قاسمی و معاون لیاقت فکوری. 4. غند حمزه سید‌الشهداء مربوط به کِشِندِه، شولگره و دره‌صوف به قومندانی رحیم و معاون عطاء‌الله کاشفی.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:39  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

گزارش سازمان نصر از بلخاب

 

گزارش سازمان نصر، روایتی از جنگ‌های بلخاب از حدود بهار 1366ش. تا زمستان 1367ش. است که توسط پایگاه شهید بلخی سازمان نصر بلخاب تهیه شده است. در این گزارش، فشرده‌ای از تاریخ برخوردهای حزبی وجود دارد اما چون تهیه‌کننده آن سازمان بوده است، به صورت طبیعی قضاوت یک جانبه دارد. اهمیت این گزارش به تاریخ‌های دقیق آن است و از طرفی این گزارش ترسیم‌کننده وضعیت منطقه در طی نزدیک به حدود 15 ماه است. متن گزارش را در زیر ملاحظه می‌کنید:

«... اینک طبق درخواست شما آغاز جنگ را در بلخاب و ادامه آن با تاریخ معّین آن تحریر می‌داریم:

1. به تاریخ 21 جوزای 1366ش. فی‌ما‌بین سازمان نصر و پاسداران در قریه‌ی پروشان نظر به این‌که پاسداران در فکر تصفیه بودند، جنگ آغاز گردید. در این جنگ تلفات بدین قرار بوده چهار نفر مسلح و سه نفر بی‌دفاع و یک نفر عضو هیئت صلح از سازمان نصر کشته شده و از پاسداران در این جنگ یک نفر مسلح کشته شده بود. همزمان با این جنگ، در قریه شگی تگاب‌تخت نیز با هماهنگی پاسداران، برات‌علی خان حمله نموده یک نفر از نظامی‌های سازمان شهید شده.

 2. به تاریخ 15/9/1366 پاسداران مربوط قریه پروشان، بالای مربوطین سازمان نصر در قریه هوش حمله صورت گرفت. سازمان یک نفر تلفات داشت و پاسداران نیز یک نفر تلفات داشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:35  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

بلخاب در دوره احزاب (1363 تا 1368ش.)

 

بلخاب تا زمستان سال 1362ش.، در اوج قدرت معنوی و عظمت جهادی بود و الگوی مناطق اطراف به شمار می‌رفت. مناطق اطراف بلخاب اگر نیاز یا مشکلی داشتند به بلخاب مراجعه می‌کردند. در جنگ سازمان نصر و حرکت اسلامی در چهارکنت و شولگره، بلخاب، میانجی‌گری کرد. هیئتی برای صلح به منطقه رفتند. یک نفر از اعضای هیئت بلخاب به نام عارفی زو، در شولگره مفقود شد. تا آن زمان، مشکل خاصّی که موجب شعله‌ور شدن آتش جنگ‌های داخلی شود، در بلخاب به وجود نیامده بود. مسایل بلخاب در منطقه بلخاب و توسط مردم بلخاب، حل و فصل می‌شد. امنیت در بلخاب حاکم بود و زندگی مردم به صورت عادی جریان داشت.

با خروج بلخاب از شورای اتفاق در زمستان سال 1362 ش.، زمینه برای ورود احزاب به بلخاب فراهم شد. گرچه قبلاً در پاییز 1359ش. سید حسن احمدی‌نژاد به عنوان عضو حرکت اسلامی وارد بلخاب شده بود، همچنین در سال 1359ش. کاشفی آب‌کلان از طرف حرکت اسلامی اسلحه آورده بود و از حدود نیمه سال 1359ش. نیز چریک‌ها در بلخاب حضور داشتند که به نوعی مقدمه‌ی حزب «پاسداران جهاد انقلاب اسلامی افغانستان» به حساب می‌آمدند، اما تا سال 1363ش. احزاب به صورت رسمی در بلخاب فعالیت نداشتند. در سال 1363ش. ابتدا سید محمد‌حسین عادلی مشهور به قومندان با حدود 70 نیروی مسلح وارد بلخاب شد و پایگاه پاسداران جهاد را در خم‌سنگ قریه چایله ترخوج رسماً فعال کرد. در بهار سال 1363ش. سید حسن روح‌الله عالم­زاده (برادر زاده عالمی بلخابی) وارد بلخاب شد و نمایندگی حزب جبهه‌ متحد را در ترخوج تاسیس کرد. امکانات کمیته سابق، در اختیار روح‌الله قرار گرفت. روح‌الله عالم‌زاده بیشتر به فعالیت فرهنگی روی آورد. او تحت عنوان کتابخانه امام صادق (ع) فعالیت می‌کرد. گفته می­شود روح­الله مورد حمایت عالمی بلخابی بود. در تابستان سال 1363ش. سید حجت فاضلی نیز به عنوان نماینده گروه 26 نفر[1] وارد بلخاب شد. فاضلی هنوز حزب و پایگاه رسمی نداشت اما او منصوب به سازمان نصر بود. در سال 1363ش. این گروه‌ها، برای اداره منطقه، «شورای علماء بلخاب» را ایجاد کردند که در راس آن سه نفر از سه حزب قرار داشت، عادلی از پاسداران، فاضلی از سازمان و روح‌الله از جبهه متحد. دیگر علمای حاضر در منطقه چون سید نبی محقق، امیری، مرتضوی، انصاری، واعظ و...عضو غیر رسمی آن بودند.

خوانین بلخاب، از قدیم دارای نفوذ و قدرت در منطقه بودند. بسیاری از مردم، رعیت آن‌ها به حساب می‌آمدند. در بلخاب بدون مشورت با آن‌ها تصمیم‌گیری ممکن نبود. چریک‌ها با خوانین مشکل داشتند و علناً آن را مطرح می‌کردند. اسدی و فلاح که در سال 1359ش. در آب‌کلان مستقر بودند و به مردم آموزش می‌دادند، علیه خوانین هم تبلیغ می‌کردند. احزاب که فعال شدند، خوانین از تصمیم‌گیری بیرون ماندند. به روایت سجادی گلورز در زمستان سال 1363ش. آنان تصمیم گرفتند در هوش جمع شده و به ترخوج بیایند و کمیته‌ای برای خود تاسیس کنند. پاسداران جهاد آن‌ها را دستگیر و زندانی کردند. سجادی از سید حجت، عادلی و روح‌الله به عنوان تصمیم‌گیرنده نام برده است. از جمله برات‌علی خان را در لرکرد گرفتند. به روایت سروری، برات‌علی خان را مجاهد پروشان خلع سلاح کرد. حاج نبی خان پروشان به مجاهد تسلیم شد. حاج نادرعلی و عبدالخالق را در دهنه، حاج ایوب، سجادی گلورز، مروج، صالحی مغزار، مبارز پروشان و برخی دیگر را نیز گرفتند و در پایگاه خم‌سنگ زندانی کردند. حدود 3 ماه آنان در زندان بودند. به روایت سجادی، او سه ماه و 17 روز در زندان بوده است. سازمان نصر و جبهه متحد از فرصت استفاده کردند و با جلب خوانین آن‌ها را آزاد کردند. فقط برات‌علی خان باقی ماند که جبهه متحد خواهان محاکمه او بود. پاسداران (محمد‌حسین قومندان) او را رها کردند. بقیه خوانین به سازمان پیوستند. حدود 60 نفر از افراد خوانین با سید حسن فاضلی به شولگره رفتند و مسلح شده به بلخاب برگشتند. به روایت سجادی اولین فردی که از زندان آزاد شد، برات‌علی خان بود. آزادی او موجب بروز اختلاف بین پاسداران و جبهه متحد شد. بقیه افراد زندانی بیش‌تر توسط جبهه متحد آزاد شدند. به روایت سجادی، او  بعد از رهایی از پایگاه خم‌سنگ، با رسولی خم‌آید و صالحی مغزار به شولگره رفته و زمینه ایجاد پایگاه سازمان نصر را در بلخاب فراهم کرد. به گفته او: «ما مقداری سلاح از پایگاه امرخ و مقداری از پایگاه (مالک اشتر) امان‌الله خان باجگاه گرفتیم. سپس به بلخاب پیام ارسال کردیم.  سید حسن فاضلی و حدود 40 نفر به ما ملحق شدند. تعدادی نیرو از باجگاه و امرخ نیز ما را همراهی می‌کردند. آنگاه به اداره­ای بلخاب نامه‌ای ارسال کردیم و اطلاع رسانی کردیم و سپس در حدود ماه سرطان 1364ش. وارد بلخاب (دهنه) شدیم. در دهنه یک خانه مخروبه را که از تول مقصود‌بیگ بود، گرفتیم و به عنوان پایگاه سازمان نصر، فعالیت خود را آغاز کردیم.»

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ص 204

 


[1]. گروه 26 نفر یک گروه فرهنگی-سیاسی بود که توسط طلاب بلخابی در مشهد تشکیل شده بود. در اوایل دهه شصت شمسی سید محمد‌حسین قومندان عادلی به مشهد رفت تا طلاب بلخابی مقیم مشهد را به حمایت از پاسداران جهاد دعوت کند. در اولین جلسه که به همین منظور در مشهد تشکیل شد 26 نفر از طلاب بلخابی ساکن مشهد و از جمله سید حجت فاضلی شرکت داشتند. بعداً بیشتر این طلاب جلسات و فعالیت‌های فرهنگی خود را ادامه دادند. این طلاب نسبت به طلاب قدیمی‌تر بلخابی، روشنفکر به حساب می‌آمدند. بعداً برخی از این افراد از جمله فاضلی، عبدالرحیم وحیدی، محمد‌حسن نطاقی، عبدالرحیم فهیمی، عبدالله انصاری و آغا حسن حسینی به سازمان نصر متمایل شدند. بخش دیگر آن‌ها فعالیت خود را در قالب کتابخانه یحیی ابن زید ادامه دادند (عبدالرحیم فهیمی، سید حجت فاضلی و حسینی بلخابی، 1397ش.)

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:29  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

بلخاب در دوره شورای اتفاق (حوت 1359 تا زمستان 1362ش.)

 

در اواخر دوره کمیته بلخاب، مشکلاتی در منطقه ایجاد شده بود که بلخاب توان مقابله با آن‌ها را نداشت. مهم‌ترین مسئله، آمدن چریک‌های مسلحی بود که تلاش می‌کردند در تحولات بلخاب نقش داشته باشند. این چریک‌ها گرچه در ابتدا و به ظاهر وابستگی حزبی نداشتند اما بعداً مشخص شد که هر کدام به یک حزب وابسته‌اند. از جمله دو چریک مشهور در بلخاب (اسدی و فلاح) به روایت دانش از جاغوری غزنی بودند که به گفته حسینی بلخابی هر دو از افراد اکبر پاریزی و به جنبش عاقلی و فدائیان اسلام گرایش داشتند. روابط چریک‌ها با عالمی بلخابی به گفته مطهری در ابتدا خوب بود اما در مرور زمان و با احتمال زمینه‌سازی چریک‌ها برای حضور احزاب در بلخاب، روابط دو طرف سرد شد. از طرف دیگر، مشکلات بسیاری بین عالمی بلخابی و خوانینی چون برات‌علی خان و نبی خان پروشان وجود داشت. این مسایل باعث شد که بین بهشتی (رهبر شورای اتفاق در ورس) و عالمی بلخابی ارتباط برقرار شود. عالمی و بهشتی از جهت مخالفت با احزاب وجه مشترکی داشتند. به صورت طبیعی مذاکراتی صورت گرفت و شیخ محمد‌حسین فهیمی جه، شاید به عنوان اولین نماینده عالمی بلخابی به ورث رفته بود. این زمینه‌ها باعث شد که در حوت 1359ش.، بلخاب به شورای اتفاق که مقرّ آن به ریاست آیت‌الله بهشتی در ورس بامیان بود، ملحق شود. شورای اتفاق بر اساس اساسنامه خود، شورای ولایتی جوزجان را به مرکزیت بلخاب ایجاد کرد. این ولایت، هفت کمیسیون داشت. اولین والی اعزامی از مرکزیت شورای اتفاق به بلخاب، شخصی به نام محمد‌ابراهیم خلیل از پنجاب ولایت بامیان بود که به او استاد خلیل می‌گفتند. او برات‌علی خان را در شورای ولایتی سهیم کرد. مرتضوی به عنوان رئیس کمیسیون قضا تعیین شد. سید اسحاق ناطقی و سید علی نجفی که از نزدیکان برات‌علی خان بودند، عضو کمیسیون قضا شدند. به گفته عبدالرحیم فهیمی، استاد خلیل تلاش کرد از افراد و عناصر بلخابی استفاده کند. در دوره او، مدتی شیخ محمد‌حسین فهیمی جه با بخش قضاء همکاری داشت. استاد خلیل همچنین اداره بلخاب را بازسازی و بخش‌های مختلف آن را فعال کرد. سرباز­گیری متداول شد. او تلاش می‌کرد از دخالت دیگران در امور اداری جلوگیری کند. از جمله در سال 1360ش. به مردم دستور داده شد زمین‌های بِکر و بایر را احیاء و خمس آن را به شورای اداری بلخاب پرداخت کنند. او وجوهات را نیز جمع‌آوری می‌کرد. در این زمان، مالیات نیز از مردم دریافت می‌شد. حواله‌هایی برای بای‌ها و سرمایه‌داران ارسال می‌شد. کمیسیون مالی بلخاب به سرمایه هنگفتی دست یافته بود که بخشی به مصارف جنگی و بخشی به مصارف اداری می‌رسید. بلخاب مرکزیت یافته بود. مردم مناطق اطراف برای حل مشکلات خود به بلخاب می‌آمدند (فهیمی، 1397. نطاقی، 1397. دانش، 1397. عالمی بلخابی، 1395. احمدی، 1395. سید نبی محقق، 1395. مروج، 1388. روحانی مغزاری، 1393. حسینی بلخابی، 1397. مطهری، 1395).

در برج سنبله 1360ش. استاد خلیل به مرخصی رفت و دیگر بر نگشت. به جای او فردی به نام شیر‌زمان دانش به بلخاب آمد. این فرد درایت استاد خلیل را نداشت. بهار 1361ش. او نیز به مرخصی رفت و دیگر برنگشت و به جای او کسی به نام سید قهرمان از شولگره ولایت بلخ به بلخاب آمد. این فرد ضعیف و بی‌کفایت بود. اشتباهات او موجب شد شورا در بلخاب در وضعیت متزلزل قرار بگیرد. اعدام اسدالله مشهور به اَسَکَی توسط او موجب شد اختلاف بین عالمی و برات‌علی خان بیش‌تر شود. در بهار سال 1362ش. شخصی به نام غلام‌حسن فصیحی شهرستانی به عنوان والی بلخاب تعیین شد. او شورای ولایتی را بازسازی کرد. در زمستان 1362ش. عالمی بلخابی به ورس رفت. فعالیت احزاب در برخی مناطق آغاز شده بود. بهشتی مخالف احزاب بود و استدلال می‌کرد که با حضور احزاب جنگ داخلی شعله‌ور می‌شود. در آن زمان شورای اتفاق با صادقی نیلی در دایکندی گرفتار جنگ داخلی بود. بهشتی از عالمی بلخابی تقاضا کرد بین شورا و صادقی نیلی صلح برقرار کند. عالمی بلخابی قبول کرد و به سمت دایکندی رفت. در بین راه، افراد وابسته به احزاب که به نام عالم دینی و تحت عنوان فعالیت تبلیغی به منطقه آمده بودند، خود را به عالمی بلخابی نزدیک ساختند. گفته می‌شود حدود 317 نفر تحت عنوان عالم و مبلغ به عالمی بلخابی نزدیک شده‌ بودند. صادقی نیلی هم به عالمی بلخابی اختیار داد. در سنگ‌تخت دایکندی جلسه‌ای تشکیل شد که به جرگه 317 نفر مشهور شد. شرکت‌کنندگان در این جلسه قطعنامه‌ای نوشتند و بهشتی را از ریاست شورای اتفاق عزل کردند. عالمی بلخابی نیز آن را مهر و امضاء کرد. در پی این واقعه، بین عالمی بلخابی و بهشتی اختلاف افتاد. عالمی بلخابی در بازگشت از دایکندی، توسط بهشتی در پنجاب محصور شد. او بعد از مدتی آزاد شد و به بلخاب بازگشت. عالمی بلخابی به محض رسیدن به بلخاب در اواخر زمستان 1362ش.، با اخراج والی شورای اتفاق، رسماً از عضویت آن شورا خارج شد. در پی این واقعه، حاکمیت بلخاب مجدداً در اختیار مردم بلخاب قرار گرفت (عالمی بلخابی، 1395. دانش، 1397. سید نبی محقق، 1395. مروج، 1388. روحانی مغزاری، 1393).

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ص 199

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:26  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

بلخاب در دوره کمیته انقلاب (حمل 1358 تا حوت 1359)

 

عصر روز جمعه 25 حمل 1358ش. در ترخوج قیامتی برپا بود. اغلب مردم از قریه‌های ترخوج، خارج و به اطراف رفته بودند. بازار تعطیل بود و سید طالب مروج افرادی را برای مراقبت از بازار گماشته بود. هوا طوفانی و بارانی بود. وحشت و اضطراب مردم را فرا گرفته بود. به گفته سید نبی محقق در آن شب، عالمی بلخابی در تخشار و در حویلی سید محمد‌حسین هاشمی شاه‌علی عسکر بوده است. به گفته دانش، عالمی بلخابی آن شب به دهن‌شرد بازگشته بود و از همانجا برای اعزام نیرو به زاری بلخ و دره‌صوف سمنگان تصمیم‌گیری شده بود. به گفته عالمی بلخابی صبح روز بعد یعنی شنبه 25 حمل 1358ش. او با مروج جلسه داشته و در آن جلسه تصمیم گرفته شد نامه‌هایی برای مردم اطراف بلخاب نوشته شود. چند گروه از مردم بلخاب نیز برای تشویق مردم دیگر مناطق به قیام، به مناطق اطراف بلخاب اعزام شوند. همچنین در همین جلسه عالمی، مروج را به عنوان مسئول اداره بلخاب تعیین کرده است که به روایت دانش «کمیته انقلاب اسلامی» نامیده می‌شد. به گفته دانش، عالمی بعد از پیروزی قیام به دهن‌شرد بازگشته و متنفذین ترخوج اداره منطقه را به دست گرفته‌اند و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند. این روایت قابل اثبات نیست. به گفته او (سید اسدالله دانش) در اداره جدید بلخاب، سید طالب مروج ترخوجی به عنوان مسئول عمومی کمیته یا علاقه­دار، سید اکبر احمدی به عنوان معاون، سید محمد‌حسین قومندان به عنوان مسئول نظامی، محمد‌حسین هاشمی مسئول مالی، اسدالله دانش به عنوان مسئول فرهنگی، سید صاحب بلخی و غلام‌حسین صادقی به عنوان همکار بخش فرهنگی تعیین و مشغول به کار شدند.  در این دوره محمد‌حسن مرتضوی به عنوان قاضی و محمد‌حسین کریمی پلندر به عنوان قومندان امنیه بلخاب تعیین شده بودند. کمیته جدید، حدود یک سال و ده ماه اداره بلخاب را به دست داشت. در این دوره امنیت به صورت نسبی در بلخاب حاکم بود. اداره مالی، امور اداری، اداره قضاء و امنیت فعال بود (دانش، 1397. عالمی بلخابی، 1395. محقق، 1395. مروج، 1388).


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:16  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 

 

 

قیام مردم بلخاب (24 حمل 1358ش.)

 

در پی وقوع تحولات در برخی از نقاط کشور، خصوصاَ قیام‌های مردمی در کابل، چهارکنت و دره‌صوف ولایت سمنگان، زمینه برای قیام مردم بلخاب فراهم شد. برخی از شعارها، نمایش‌ها و فعالیت‌های عوامل دولت در بلخاب، در قیام مردم نقش داشت و به آن سرعت بخشید. روایت افراد حاضر در این قیام و خصوصاً سران و عوامل قیام تضادهایی دارد اما در کلّیت مشخّص می‌شود که زمینه این قیام در ترخوج پدید آمده است. به روایت عالمی بلخابی، او وقتی از سانچارک به بلخاب بر می‌گردد این ذهنیت (قیام) را پیدا می‌کند. به همین دلیل آن را با برخی از کسانی که به دیدنش می‌آمدند، در میان می‌گذارد. از طرف دیگر روابط عالمی با مروج و عیسی خان ‌در ترخوج –مرکز بلخاب- ایجاد می‌شود. عالمی از پایین بلخاب مردم و خوانین را آماده می‌کند. مروج و عیسی خان در ترخوج  برای قیام زمینه‌سازی می‌کنند. در روایت سجادی گلورز و محقق ترخوج آن‌ها تلاش کردند عالمی را برای قیام تشویق کنند اما عالمی زیربار نرفت. عالمی تصمیم گرفت از بلخاب خارج شده به دره‌صوف برود و از آنجا عازم پاکستان شود. او به قصد مهاجرت و خروج از بلخاب با ابراهیم هدایت گلورزی تا الکه می‌رود و به خانه حاج حسین فرود می‌آید. بزرگان الکه دور عالمی را می‌گیرند و... چند روز بعد عالمی دوباره به خانه‌اش بر می‌گردد (عالمی بلخابی، 1395. نطاقی 1396. سجادی، 1396. فهیمی، 1375: 23). 

سید طالب مروج، اسدالله دانش، سید اکبر احمدی و برخی دیگر زمینه‌سازی قیام را مربوط به ترخوج می‌دانند. اینان می‌گویند: «وقتی دیدیم حکومت ضد دین است و شعارها و رفتارهای خطرناکی دارد، با یگدیگر تصمیم گرفتیم، دنبال راه حل باشیم. در میله نوروز پای‌زیارت دره‌مزار در بهار 1358ش. عوامل دولت شعارهای تندی سر داده و به برخی از مقدسات توهین کرده بودند. در برگشت از پای‌زیارت در منزل سید میرزا کوشکک پدر صادقی صحبت‌هایی داشتیم. به این نتیجه رسیده‌بودیم که برای موفقیت این اقدام دنبال کسی باشیم که بتواند نظر مردم را جلب کند. ابتدا با سید حسن عادلی و سپس با سید حسن فاضلی صحبت کردیم، قبول نکردند. سپس به نظرمان رسید که عالمی فرد مناسبی است. از طریق سید نبی محقق که قبلاً در مدرسه عالمی تحصیل کرده بود و با او آشنایی داشت، با عالمی ارتباط برقرار کردیم.» عالمی که به گفته سید نبی محقق، سید حسن صفایی و محمد‌حسن نطاقی قصد مهاجرت از بلخاب را داشت و برای آن برنامه‌ریزی می‌کرد، به سختی و شک و تردید با این برنامه موافقت کرد، خصوصاً که عالمی می­دانست افراد دعوتگر با حکومت محلی بلخاب ارتباط دارند (دانش، 1397. مروج، 1388. محقق، 1395. نطاقی، 1396. صفایی، 1395. احمدی، 1395. صادقی، 1396). به نوشته صادقی کوشکک: «گفتنی است که این تشکیلات برای پیدا کردن یک محورعلمی و اجتماعی نخست با برخی از علمای بلخاب علیا (بردن نام آن ها لازم نیست) تماس می‌گیرند که متاسفانه با توجه به برخی از ملاحظات سیاسی، نمی‌توانند نظر موافق کسی را به عنوان محور قیام مردمی به خود جلب کنند و برای این منظور با نوشتن سه نامه و ارسال آن‌ها به ترتیب: توسط حاج عبدالحسین جاغوری، سید اسحاق عادلی و سرانجام حجت الاسلام استاد سید نبی محقق، برای آیت­ا‌لله سید محمد‌علی عالمی، ایشان پس از دریافت سومین نامه این دعوت را پذیرفت و به تحریک افکار و تجهز نیروها تا روز موعود قیام پرداخت.» (صادقی کوشکک، 1396). صحبت سید اکبر احمدی دقیقاً مطابق با مطالب صادقی کوشکک است (احمدی، 1395).

بر اساس صحبت عالمی بلخابی و تایید برخی از شاهدان که آن زمان در مدرسه دهن‌شرد تحصیل می‌کردند، جمعی از اساتید و طلاب مدرسه دهن‌شرد که حدود 12 نفر بوده‌اند، مامور می‌شوند با مراجعه به کتاب‌های فقهی، حکم دفاع را استخراج و به صورت مکتوب آماده کنند تا در اختیار مردم قرار گرفته و بر آن اساس از آن‌ها برای قیام دعوت شود. طلاب، احکام را استخراج می‌کنند. به این طریق بحث شرعی قیام نیز حل می‌شود. در کتاب برفکوچ نیز غلام‌نبی کربلایی به این مورد اشاره کرده است (عالمی بلخابی، 1395. نطاقی، 1396، فهیمی، 1377، 14).

به گفته عالمی: «با نبی خان پروشان تماس گرفتیم گفت: هر وقت حرکت کردید مردم هوش و پروشان با شما هستند. سیف‌الله خان تلشقان وعده همکاری داد. زمینه را برای قیام فراهم کردیم. یک روز پیام آمد از ترخوج که اگر حرکت نکنید اداره دولت اقدام به دستگیری علماء می‌کند. ما شب جمعه حمله کردیم.» (عالمی بلخابی، 1395).  به نوشته حاج مومن گورد، عالمی در آسیاب باد‌خشک تلشقان با برات‌علی خان و سیف‌الله خان عهد و پیمان کرد (عبدالمومن حیدری گورد، 1374).

به گفته سید طالب مروج، صادقی، عبدالمومن گورد، دانش، احمدی و سجادی گلورز کسانی که در ابتدا برای قیام بلخاب در ترخوج برنامه‌ریزی کردند 11 نفر به شرح زیر بودند: حاج سید اکبر احمدی، سید غلام‌حسین صادقی، سید صاحب بلخی، سید محمد‌حسین هاشمی شاه‌علی عسکر، محمد‌حسین کریمی پلندر، سید اسدالله دانش، سید محمد‌حسین قومندان، سید باقر عبادی، سید طالب مروج، حاج حسن دهنه و ملا غلام­نبی کربلایی گرو (یا سید اسحاق عادلی). در روایت برخی از این افراد، نام‌های دیگری هم ذکر شده که بیش‌تر در مراحل بعدی با گروه همکاری داشته‌اند. مشهورترین و مهم‌ترین آن‌ها عیسی خان عظیم‌قریه دار است. او با قومندان امنیه مرتبط بود (مروج، 1388. دانش، 1397. محقق، 1395. احمدی، 1395. صادقی، 1396. عبدالمومن گورد، 1374. سجادی، 1396).

بر اساس روایت صادقی کوشکک: «با پیشنهاد حجت‌الاسلام سید طالب مروج بلخابی محل صحبت‌ها در کوشکک در مهمانخانه سید میرزا گذاشته می‌شود. این نشست در تاریخ 2/1/1358ساعت 2عصر برگزار می‌گردد و به علاوه ایشان و سید صاحب بلخی، 9 نفر دیگر به نام‌های حجج اسلام سید طالب مروج، سید محمد‌حسین هاشمی، سید محمد‌حسین عادلی، حاج سید اکبر احمدی، سید اسحاق عادلی (یا ملا غلام­نبی کربلایی گرو)، حاج سید اسد‌الله دانش، محمد‌حسین کربلایی پلندر، سید باقر عبادی و حاج حسن دهنه حضور داشتند. اعضای 11نفره، برای مقابله با رویکرد منفی و تخریبی علیه دین و هنجار‌های اجتماعی، به تفاهم می‌رسند و با تعهد وجدانی و کتبی،  پس از اقامه نماز در مسجد محل فوق‌الذکر، روضه‌خواندن و توسل به ائمه‌اطهار (ع)، همه قسم یاد کردند که تا پای جان از آرمان مقدس خود دفاع کنند. اعضا، آمادگی خود را برای مبارزه و براندازی نظام کمونیستی و ایجاد جامعه‌ی مبتنی بر ارزش‌های اسلامی و ملی اعلام می‌دارند.» (صادقی، 1396).

بر اساس نوشته مرحوم مروج: «محمد‌عیسی خان در برنامه انقلاب و طرح و نقشه انقلاب با برادران انقلابی همکاری صمیمی داشت که برای بعضی عزیزان انقلابی روشن است. محمد‌عیسی خان در انقلاب سهم بزرگ دارد و حقایق را نباید انکار کرد. با جوان رشید و انقلابی فداکار و مجاهد آقای سید محمد‌حسین عادلی معروف به حاج قومندان رابطه و همکاری داشت. در رابطه با اعضاء حکومت مخصوصًا با ظابط روشن‌دل که مأمور امنیت بلخاب بود، ارتباط داشت. از انقلابیون و طراحان و برنامه‌ریز انقلاب جناب آقای حاج دانش بود و اصل هسته اولیه طرح انقلاب با همکاری حجت‌الاسلام و المسلمین آقای صادقی و آقای حاج سید اکبر احمدی، سید محمد‌حسین هاشمی، آقای عبادی، آقای سید صاحب بلخی و غیره که تعداد یازده نفر یا دوازده نفر بودند که در تاریخ دوم حمل 1358 شمسی طرح و برنامه انقلاب پی‌ریزی شد که تمام مسائل برای عزیزان انقلابی روشن است. تعداد نفرات معلوم و بنا به قول انقلابی‌ها، بچه خور است یا مصلحت و سیاست ایجاب نمی‌کند که آن مسائل روزهای اولیه به صورت کتاب درست شود که چه افرادی از طرف جوانان انقلابی و نقشه‌کشان روزهای انقلاب با آیت‌الله آقای عالمی ارتباط برقرار کردند. تمام حقایق برای برادران آقای حاج دانش، آقای هاشمی، آقای عبادی و آقای حاج سید اکبر کاملاً روشن و معلوم است، ولی حقیقت در زیر پرده ابهام گذاشته شده و زحمات آقایان و جان‌نثار و از خود گذشتگی عزیزان انقلابی در طاق نسیان قرار گرفته است. منظور آقای محمد‌عیسی خان از انقلابیون اصیل و اولیه است. سخت همکاری می‌کرد و همکاری او بی‌دریغ بود و حقیقتاً از اعماق دل مجاهد بود. برای عزیزان کاملاً روشن است. و من الله توفیق.» (مروج، 1388).

مرحوم عبدالمومن گورد در اشعار خود از این افراد نام برده است:

ز ترخوج آقای محقق بود

دیگر هاشمی شخص لایق بود

سید قومندان، مروج دیگر

محمد­حسین قومندان سید­الاخبر

آن آقای دانش، عیسی خان عیان

که دوازده نفر بود کردم بیان

یکی از پروشان بر آن­هاست یار

در این مشورت بود نبی قریه­دار

ز حکومت بر آن­ها بودن هم­نظر

قومندان امنیه با دو نفر

همان کاتب تحریر همراه او

که احصائیه بودن هواخای او

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ص 174

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:7  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 
  بالا