بلخاب، در مسیر تاریخ
 
 
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است.
 

 

 

انتخابات خونین بلخاب (میزان 1397ش.)

 

یکی از مهم‌ترین حوادث بلخاب در طی حدود 20 سال اخیر، جنگ خونین «انتخابات» بود که در روز سه شنبه 17 ماه میزان 1397ش. در دهنه (ترخوج) آغاز شد و به مدّت 4 روز تا روز جمعه 20 میزان 1397ش. ادامه یافت. این جنگ زمانی آغاز شد که فردی به نام مهدی مجاهد (مشهور به مولوی مهدی) از قریه هوش، تلاش کرد، مانع کمپاین نامزدهای انتخاباتی در بلخاب شود. گفته می‌شود او طی روزهای قبل از آن، با پاره کردن پوسترهای تبلیغاتی نامزدها، از آنان خواسته بود اگر قصد دارند در بلخاب تبلیغ کنند، باید به او پول پرداخت کنند.

بر اساس روایت حاج حسینی بلخابی، مراد‌علی هوشی پدر مهدی مجاهد متمایل به حزب پاسداران جهاد بود که در حدود سال‌های 1366ش. بر اثر فشار حزب رقیب (سازمان نصر) مجبور به مهاجرت از هوش و اقامت در ایران گردید. گرچه حاج شفق پروشان پدر او را نصری می‌داند و اعتقاد دارد که مراد‌علی همچنان به سازمان نصر متعهد بوده است. برخی گفته‌اند مراد‌علی در اوایل حضور پاسداران جهاد در بلخاب، پاسدار بوده و بعد از آمدن سازمان نصر در سال 1364ش.، نصری شده است. بر این اساس، بعد از گذشت ده سال از مهاجرت مراد‌علی به ایران، فرزند او مهدی مجاهد به بلخاب بازگشت و با مرحوم علی‌جمعه اکبری (قومندان حزب وحدت مردم محقق) بر سر یک زمین دچار اختلاف شد. زمانی که تلاش مهدی برای تصرف زمین به نتیجه نرسید، در سال 1388ش. پسر اکبری را گروگان گرفت. در پی این ماجرا، نیروهای اداره بلخاب وارد عمل شده مهدی را دستگیر و به جرم اختطاف فرزند اکبری به مرکز انتقال دادند. در مرکز، مهدی مجاهد به 14 سال زندان محکوم شد. او در زندان تحت تاثیر افراد طالبان قرار گرفت و برخی از معلومات دینی را از آن‌ها اخذ کرد. مهدی مجاهد بعد از سپری‌کردن حدود 7 سال زندان، در سال 1395ش. آزاد شد و به بلخاب برگشت. او در فاصله ورود به بلخاب، مورد توجّه افراد مختلف، احزاب، قدرت‌طلبان منطقه و طالبان قرار گرفت و توسّط برخی از جمله افراد حزب وحدت محقق، حزب اعتدال صفایی، حزب اقتدار، حزب حراست، حزب حرکت و خصوصاً وفایی عبدالگان، چمران و... حمایت و اکمال شد. مهدی با حمایت همین افراد وارد بلخاب شد (حاج شفق، 1397. حاج حسینی بلخابی، 1397).

با ورود مهدی به بلخاب، بسیاری تلاش کردند به او نزدیک شده و از او به نفع خود و علیه رقیبان استفاده کنند. برخی از افراد پراکنده نیز به هوش آمده و دور مهدی را گرفتند. در این شرایط عبدالعلی فیاض قومندان امنیه بلخاب (وابسته به حزب وحدت مردم) و برخی دیگر از اطرافیان محمد محقق رهبر حزب وحدت مردم (خصوصاَ شریعتی خیابک) تلاش کردند مهدی مجاهد را به کابل نزد محمد محقق برده و به حزب وحدت مردم وصل کنند. طی یک یا دو مرحله، ملاقات‌هایی بین محقق و مجاهد صورت گرفت و امکاناتی از طرف محقق به مهدی داده شد. در همین زمان مهدی مجاهد، با حمایت افراد محقق و همراهی افرادی چون محمد‌حسن شریفی (وکیل وابسته به حزب مردم)، حاج مجاهد‌زاده (عضو شورای ولایتی سرپل) و... با هلی‌کوپتر به بلخاب منتقل و از سوی اداره بلخاب رسماً مورد استقبال قرار گرفت. گرچه مجاهد‌زاده این انتقال را همزمان با معرفی حبیب‌الله مجاهدزاده به عنوان قومندان امنیه جدید بلخاب و مربوط به او می‌داند ولی به تصوّر عموم مردم (و خصوصاً رقیبان حزبی)، این مورد تحت‌الشعاع ورود مهدی به بلخاب قرار دارد. به همین دلیل برخی اعتقاد دارند که مهدی مجاهد تحت حمایت حزب وحدت مردم اکمال شد، به بلخاب منتقل گردید و در آنجا رشد کرد. مجاهد که در ابتدا اداره بلخاب را فاسد خوانده و مبارزه با فساد را از اقدامات اولیه خود خوانده‌بود، کم کم و با جمع شدن افراد ناراضی و مسلّح در هوش، خود به گرفتن عشر، مالیات و پول از افراد روی‌آورد. مجاهد در بلخاب با تشکیل نیروی مسلّح، قریه هوش را به یک پایگاه نظامی تبدیل کرد. سپس در دهنه ترخوج پایگاه نظامی تاسیس کرد و عملاً به عنوان یک قدرت در مقابل اداره بلخاب مطرح شد. در این زمان، ارتباطات بسیاری بین سران بلخاب، قدرتمندان، فرصت‌طلبان، رهبران احزاب، قومندانان، افراد ذی‌نفوذ و برخی از عالمان دینی منطقه با مهدی مجاهد وجود داشت. رفت و آمدهای شبانه، روزانه، علنی و مخفیانه به هوش صورت می‌گرفت. برخی از احزاب برای تضعیف رقیب به مهدی کمک می‌کردند. همزمان با این مسایل مهدی، مقداری سلاح از طالبان و برخی قومندانان محلّی به دست آورد. روایت‌هایی وجود دارد که افراد نظامی مجاهد با گرفتن پول از موترهای حامل بار و مسافر، گرفتن پول از افراد رشوه‌گیر و زورمند و... اداره بلخاب را با مشکل مواجه کرد. در این شرایط و در طی سال‌های 1396و 1397ش. دو مرتبه بین نیروهای اداره بلخاب و مهدی در ترخوج سنگربندی صورت گرفت اما با مداخله برخی از عالمان دینی و موی‌سفیدان منطقه، از جنگ پیش‌گیری شد و دو طرف به مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کردند. در طول این مدت، تنش مداوم بین مجاهد و اداره بلخاب ادامه داشت و روز به روز تشدید می‌شد.

بر اساس روایت حسینی بلخابی، یک عامل مهم در جنگ بلخاب، مردم اسمیدان و کسانی بوده‌اند که از آن منطقه فراری شده و به مهدی پیوسته‌بودند. این افراد که رقیبان حزبی مرادی اسمیدان بودند، اطراف مجاهد جمع شدند و مهدی را نسبت به سید حسن صفایی حزب اعتدال (حامی مرادی) حسًاس کردند. افراد اسمیدانی که از مرادی اسمیدان کینه به دل داشتند، آن را بر سر صفایی (به عنوان حامی اصلی مرادی) خالی کردند. برخی از تنش‌ها و شدّت عمل افراد مجاهد در مقابل صفایی و رفتار تند داوود صفایی (پسر بزرگ صفایی و مشاور وزیر مهاجرین) در مقابل آن‌ها ناشی از این مساله بود. افراد اسمیدانی در برخی از تحرّکات مهدی نقش داشتند. البته این موارد نیاز به تحقیق بیش‌تری دارد.

 

ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 298

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 15:3  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 
  بالا