|
بلخاب، در مسیر تاریخ
|
||
|
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است. |
در اواخر دوره کمیته بلخاب، مشکلاتی در منطقه ایجاد شده بود که بلخاب توان مقابله با آنها را نداشت. مهمترین مسئله، آمدن چریکهای مسلحی بود که تلاش میکردند در تحولات بلخاب نقش داشته باشند. این چریکها گرچه در ابتدا و به ظاهر وابستگی حزبی نداشتند اما بعداً مشخص شد که هر کدام به یک حزب وابستهاند. از جمله دو چریک مشهور در بلخاب (اسدی و فلاح) به روایت دانش از جاغوری غزنی بودند که به گفته حسینی بلخابی هر دو از افراد اکبر پاریزی و به جنبش عاقلی و فدائیان اسلام گرایش داشتند. روابط چریکها با عالمی بلخابی به گفته مطهری در ابتدا خوب بود اما در مرور زمان و با احتمال زمینهسازی چریکها برای حضور احزاب در بلخاب، روابط دو طرف سرد شد. از طرف دیگر، مشکلات بسیاری بین عالمی بلخابی و خوانینی چون براتعلی خان و نبی خان پروشان وجود داشت. این مسایل باعث شد که بین بهشتی (رهبر شورای اتفاق در ورس) و عالمی بلخابی ارتباط برقرار شود. عالمی و بهشتی از جهت مخالفت با احزاب وجه مشترکی داشتند. به صورت طبیعی مذاکراتی صورت گرفت و شیخ محمدحسین فهیمی جه، شاید به عنوان اولین نماینده عالمی بلخابی به ورث رفته بود. این زمینهها باعث شد که در حوت 1359ش.، بلخاب به شورای اتفاق که مقرّ آن به ریاست آیتالله بهشتی در ورس بامیان بود، ملحق شود. شورای اتفاق بر اساس اساسنامه خود، شورای ولایتی جوزجان را به مرکزیت بلخاب ایجاد کرد. این ولایت، هفت کمیسیون داشت. اولین والی اعزامی از مرکزیت شورای اتفاق به بلخاب، شخصی به نام محمدابراهیم خلیل از پنجاب ولایت بامیان بود که به او استاد خلیل میگفتند. او براتعلی خان را در شورای ولایتی سهیم کرد. مرتضوی به عنوان رئیس کمیسیون قضا تعیین شد. سید اسحاق ناطقی و سید علی نجفی که از نزدیکان براتعلی خان بودند، عضو کمیسیون قضا شدند. به گفته عبدالرحیم فهیمی، استاد خلیل تلاش کرد از افراد و عناصر بلخابی استفاده کند. در دوره او، مدتی شیخ محمدحسین فهیمی جه با بخش قضاء همکاری داشت. استاد خلیل همچنین اداره بلخاب را بازسازی و بخشهای مختلف آن را فعال کرد. سربازگیری متداول شد. او تلاش میکرد از دخالت دیگران در امور اداری جلوگیری کند. از جمله در سال 1360ش. به مردم دستور داده شد زمینهای بِکر و بایر را احیاء و خمس آن را به شورای اداری بلخاب پرداخت کنند. او وجوهات را نیز جمعآوری میکرد. در این زمان، مالیات نیز از مردم دریافت میشد. حوالههایی برای بایها و سرمایهداران ارسال میشد. کمیسیون مالی بلخاب به سرمایه هنگفتی دست یافته بود که بخشی به مصارف جنگی و بخشی به مصارف اداری میرسید. بلخاب مرکزیت یافته بود. مردم مناطق اطراف برای حل مشکلات خود به بلخاب میآمدند (فهیمی، 1397. نطاقی، 1397. دانش، 1397. عالمی بلخابی، 1395. احمدی، 1395. سید نبی محقق، 1395. مروج، 1388. روحانی مغزاری، 1393. حسینی بلخابی، 1397. مطهری، 1395).
در برج سنبله 1360ش. استاد خلیل به مرخصی رفت و دیگر بر نگشت. به جای او فردی به نام شیرزمان دانش به بلخاب آمد. این فرد درایت استاد خلیل را نداشت. بهار 1361ش. او نیز به مرخصی رفت و دیگر برنگشت و به جای او کسی به نام سید قهرمان از شولگره ولایت بلخ به بلخاب آمد. این فرد ضعیف و بیکفایت بود. اشتباهات او موجب شد شورا در بلخاب در وضعیت متزلزل قرار بگیرد. اعدام اسدالله مشهور به اَسَکَی توسط او موجب شد اختلاف بین عالمی و براتعلی خان بیشتر شود. در بهار سال 1362ش. شخصی به نام غلامحسن فصیحی شهرستانی به عنوان والی بلخاب تعیین شد. او شورای ولایتی را بازسازی کرد. در زمستان 1362ش. عالمی بلخابی به ورس رفت. فعالیت احزاب در برخی مناطق آغاز شده بود. بهشتی مخالف احزاب بود و استدلال میکرد که با حضور احزاب جنگ داخلی شعلهور میشود. در آن زمان شورای اتفاق با صادقی نیلی در دایکندی گرفتار جنگ داخلی بود. بهشتی از عالمی بلخابی تقاضا کرد بین شورا و صادقی نیلی صلح برقرار کند. عالمی بلخابی قبول کرد و به سمت دایکندی رفت. در بین راه، افراد وابسته به احزاب که به نام عالم دینی و تحت عنوان فعالیت تبلیغی به منطقه آمده بودند، خود را به عالمی بلخابی نزدیک ساختند. گفته میشود حدود 317 نفر تحت عنوان عالم و مبلغ به عالمی بلخابی نزدیک شده بودند. صادقی نیلی هم به عالمی بلخابی اختیار داد. در سنگتخت دایکندی جلسهای تشکیل شد که به جرگه 317 نفر مشهور شد. شرکتکنندگان در این جلسه قطعنامهای نوشتند و بهشتی را از ریاست شورای اتفاق عزل کردند. عالمی بلخابی نیز آن را مهر و امضاء کرد. در پی این واقعه، بین عالمی بلخابی و بهشتی اختلاف افتاد. عالمی بلخابی در بازگشت از دایکندی، توسط بهشتی در پنجاب محصور شد. او بعد از مدتی آزاد شد و به بلخاب بازگشت. عالمی بلخابی به محض رسیدن به بلخاب در اواخر زمستان 1362ش.، با اخراج والی شورای اتفاق، رسماً از عضویت آن شورا خارج شد. در پی این واقعه، حاکمیت بلخاب مجدداً در اختیار مردم بلخاب قرار گرفت (عالمی بلخابی، 1395. دانش، 1397. سید نبی محقق، 1395. مروج، 1388. روحانی مغزاری، 1393).
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ص 199
|
|