|
بلخاب، در مسیر تاریخ
|
||
|
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است. |
همزمان با ظهور اسلام، سرزمین خراسان شرقی حالت ملوکالطوایفی داشت. مناطق شمال هندوکش چون بلخ، بلخاب و... در همان سالهای اولیه حمله اعراب، به دست مسلمانان افتاد. آنان در سال 652 میلادی به تعقیب یزگرد (آخرین شاه ساسانی) وارد بلخ، جوزجان، سرپل، بلخاب و دیگر مناطق شمال شدند. راه ابریشم، برای اعراب اهمیت حیاتی داشت. این راه، مسیر انتقال لاجورد بود که جنوب و شمال را وصل میکرد. مسیر بلخاب تامینکننده امنیت مناطق بود و برای اعراب ارزش فراوان داشت.[1]
در دوره بنیامیه (660 تا 749م.)، مردم این مناطق و خصوصاً مردمان بلخ، سرپل یا انبار، بلخاب و دیگر مناطق که در مسیر رفت و آمد اعراب قرار داشتند، در طول قرن اول به روشهای مختلفی با حکومت بنیامیه مخالفت کردند. قیام علیه بنیامیه یکی از شیوههای مخالفت مردم بود. عدم همکاری با اعراب، حفظ فرهنگ و رسوم محلی و پناه دادن به دشمنان آنان از جمله روشهای دشمنی با بنیامیه به شمار میرفت. نمونه روشن این مخالفتها پناه دادن گسترده به علویان و خصوصاً «داعیان» علوی در شمال هندوکش بود. برخی از آنان در مخالفت با بنیامیه کوشیدند و در همین مناطق کشته شدند. قیام یحیی ابنزید ابنعلی ابنحسین ابنعلی، نمونه بسیار روشنی بر تلاش مردم منطقه برای رهایی از دست اعراب اموی است. یحیی، در اوایل قرن دوم به خراسان آمد و با آماده شدن زمینه، دست به قیام زد. در سال 125هجری بنیامیه بر او حمله بردند و او را در قریه «اَرغَوی» سرپل کشتند و بدنش را به دار آویختند. در منطقه سرپل، سانچارک و بلخاب قبرهایی ناشناخته بسیاری وجود دارد که گمان میرود مربوط به کسانی باشد که مخالف بنیامیه و مظالم آنان بودهاند. احتمال دارد این افراد غریبانه کشته شده و به صورت گمنام در این مناطق دفن شده باشند. شاید عمده این افراد علویان و یا کسانی باشند که با بنیامیه دشمنی داشتهاند و به همین دلیل، آنان به صورت ناشناس آواره خراسان شده باشند.[2]
خراسان و بلخ به علت فجایع بنیامیه، محل رویش محبت به علویان بود. علویان هم از این فرصت استفاده کردند و از اواخر قرن اول، داعیان خود را به سوی بلخ گسیل کردند. قیام یحیی و کشته شدن او در قریه «ارغوی» زمینه مناسبی بود تا ابومسلم که در قریه «سفیدنج» اطراف سرپل متولد شده و شاهد آن حوادث بود، رهبری سیاهجامگان را به دست بگیرد. ابومسلم توانست با حمایت مردم بلخ، سرپل، بلخاب، بامیان، غور و مناطق دیگر خراسان، امویان را شکست داده و خراسان را به دست آورد. آنگاه او روی به عراق عجم و عرب نهاد و با سرنگونی بنیامیه در سال 132 هجری (28 نوامبر 749 میلادی)، قدرت را در اختیار بنیعباس قرار داد. بنیعباس (749 تا 1236م.) گرچه از وزیران بلخی استفاده میکردند اما در ظلم، ستم و فساد از اسلاف بنیامیه خود چیزی کم نگذاشتند.[3]
در این دوره اما زمینه برای تمرکز قدرت از بین رفته بود. بنیعباس نیز توان اداره امپراتوری پهناور خود را نداشتند، پس خراسان را به خاندان سامانی سپردند. خاندان سامانی فرزند «سامانخدات» از بزرگان بلخ بود که دین زرتشنی داشتند. آنها در نیمه قرن هشتم با اسد حاکم خراسان آشنا شدند. سپس اسلام آوردند. در قرن نهم و در زمان مامون، فرزندان «سامانخدات» بلخی، حکومتهای سمرقند، فرغانه، بخارا، هرات و بلخ را به دست آوردند.
دوره سامانیان بلخی (892 تا 999 م.) یکی از بهترین دورههای حکومت شرقی بود. تمدن، فرهنگ، شعر، ادبیات و هنر در این دوره اوج گرفت. صنعت، تجارت، زراعت، مالداری، علم و دانش، فقه، اصول، کلام، تفسیر، تاریخ، انواع ادبی و علوم در این زمان رشد کرد. دانشمندان بسیاری پرورش یافت. بلخ، مرکز توجه سامانیان بود. کتاب «حدودالعالم منالمشرق الیالمغرب» در این دوره توسط یکی از اهالی جوزجان به فارسی نوشته شد و نویسنده در آن با توصیف کامل بلخآب و رود تاریخی آن، به توضیح انشعابات بلخآب در دشت بلخ پرداخت. در این دوره بلخ توسط امیران آلداوود اداره میشد و جوزجان تحت تسلط فریغونیان بود. بلخاب در بین دو امیرنشین، منطقه آزادی بود که رفت و آمد در آن جریان داشت. صفاریان نیز به آن دسترسی داشتند.[4]
ادامه مطلب در کتاب بلخاب ج 1 ص 148
[1]. افغانستان در مسیر تاریخ ج 1 ص 123، پژوهشی در تاریخ هزارهها ص 49 و 53 و تاریخ ادبیات بلخ ص 44.
[2]. همان ج 1 ص 123، همان ص 56 و تاریخ ادبیات بلخ ص 44 و 45.
[3]. همان ج 1 ص 123، همان ص 64 و تاریخ ادبیات بلخ ص 46 و 47.
[4]. همان ج 1 ص 123، همان ص 88 و تاریخ ادبیات بلخ ص 63 و 64.
|
|