بلخاب، در مسیر تاریخ
 
 
وبلاک دوم حسین رهیاب (بلخی) که با هدف معرفی منطقه بلخاب واقع در ولایت سرپل افغانستان ایجاد شده است.
 

 

 

فضایل بلخ‌آب در متون اسلامی

 

در متون اسلامی، به بلخ‌آب توجه ویژه‌ای شده است. اهمیت بلخاب در این دوره یکی به دلیل موقعیت آن بود که منجر به اتصال جنوب و شمال هندوکش می‌شده است و دیگری به دلیل تاثیر آن در وادی بلخ و مشروب کردن این منطقه. از این جهت گفته‌اند رود بلخاب یگانه رودی است که تمام آب آن مورد استفاده قرار‌ می گیرد و به هدر نمی‌رود. منابع بسیاری از شیعه و اهل سنت و از جمله شیخ طوسی (وفات460ق) از عبدالله ابن عباس این روایت را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند:

«مقاتل عن عکرمه عن ابن عباس عن‌النبی: انّ الله تعالی انزل من الجنّۀ خمسۀ انهار؛ سیحون و هو نهر الهند، جیحون و هو نهر بلخ، دجلۀ و الفرات و هما نهران العراق و النیل و هو نهرمصر، انزلها الله من عین واحدۀ و اجراها فی الارض و جعل فیها منافع للنّاس فی اصناف معایشهم و ذلک لقوله تعالی: «وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ

 اصل دریاها پنج تا بوده است که خداوند آن‌ها را از یک سرچشمه‌ای در بهشت، به زمین آورده و جاری کرده است: سیحون، نهر بلخ، دجله و فرات و نیل[1].

در فضیلت بلخ یا منزلگاه بلخاب، ابوذر از پیامبر نقل کرده است: «مدینتان تحملان علی اجنحت جبریل ترفعان الی بیت المقدس. فیعفی عن عاصیهم بحسنهم. مدینت بالمشرق و مدینت بالمغرب فاما ما کان بالمغرب فطرابلس و اما ما کان بالمشرق فبلخ.»[2].

همچنان در روایات آمده است: «جاء رجل الی علی. فقال علی: من این هنا االرجل؟ قال: من خراسان. قال: من ایها؟ قال: من بلخها. قال علی: سقیا لبلخ ها، انها مکتنزت بالعلم کاکتناز الرمان بحبها.» خوش و خرم باد به آب و گیاه آن شهر که به علم و علماء چنان آکنده است که انار به دانه‌های آن[3]. ایوب شهید می‌گوید: پارسی دری، زبان اهل بلخ است و زبان بهشتیان فارسی دری است[4].

ریشه رود بلخ‌آب، بند‌امیر بامیان است که به باور عموم مردم منسوب به علی ابن ابیطالب (داماد پیامبر اسلام) است و بنای آن‌ها نیز به او نسبت داده می‌شود. این رابطه اسطوره‌ای از اسامی بندها نیز به دست می‌آید، نام بزرگترین بند آن مجموعه، «امیر»، گرفته شده از لقب حضرت علی است. بند دیگر به نام غلام حضرت «قنبر» مسما است. بند دیگر به شمشیر حضرت «ذوالفقار» منسوب است. نام بندهای دیگر آن مجموعه نیز مولود وقایع افسانه‌ای است[5].

در دوره اسلامی، نویسندگان مسلمان بر اهمیت بلخ­آب تاکید کرده‌اند و برخی چون جوزجانی در حدود‌العالم گزارش‌های دقیقی از آن ارائه کرده‌اند. در دوره سامانی و غزنوی، اهمیت آبیاری آن مورد توجه بوده است. نویسنده کتاب «فضائل بلخ» در اثر خود، خواص رود بلخاب را تایید کرده و نوشته است: «آنچه در اوصاف آب حکما گفته‌اند، در این آب موجود است، اول آن‌که شدید‌الجاری است و منبعش دور و ممر آب، بر جای پاک است و با کبریت و زاج و ملح مختلط نیست و از جای عفن نیست.»[6].

به اعتقاد منابع، رود بلخ که به رود بلخ‌آب یاد می‌شود، پر بارترین رودخانه افغانستان است و دهها هزار هکتار زمین را از آغاز حرکت خود تا آخر آبیاری می‌کند. آب این رودخانه، شیرین و گوارا است و در اثر شیب تند و بر خورد با سنگ و صخره به خوبی تصفیه و آشامیدنی می‌شود[7]. این رود از نظر کشاورزی در شمال نقش حیاتی دارد. تمامی آب آن برای آبیاری به کار می‌رود.[8].

در کتاب فضائل بلخ اثر واعظ بلخی که در اوایل قرن هفتم نوشته شده است، نویسنده در باره بلخاب یا همان دریای بلخ چنین می‌گوید: «آبادانی این شهر بدان بود که حق تعالی بی‌دستبرد هیچ مخلوقی، آبی لطیف و سازوار بر روی زمین هموار لطیف روان کرده است. نه چنان که در دیگر بلاد خراسان و غیر آن است که به تکلیف بسیار و زحمت بی‌شمار کاریزها کَنَند و در بعضی جای‌ها رنج‌های صعب، تا آب بر روی زمین روان شود. منبع و مخرج این آب، از چشمه‌های خوش و سنگ‌های پاکیزه بیرون می‌آید تا آن گاه که به فضای صحرای زمین بلخ می‌رسد. و دیگر آن است که آنچه حکماه در اوصاف آب گفته اند در این آب موجود است. اول آنکه شدید الجاری است و منبعش دور و ممر آب بر جای پاک است و با کبریت و زاک و ملح مختلط نیست و از جای عفن نیست. و دیگر دلیل بر پاکی این، خاک آن است که هر درختی و نباتی که بنشانی قبول کند و زود بَر دهد. مثلا اگر شاخ و نهال سیب بی آنکه بیخ و ریشه داشته باشد، [کاشته شود]، بگیرد و زود قوی شود و در زمین وی ذوات سموم کم اتفاق افتد همچون مار و افاعی مصر و سجستان و عقارب نصیبین و جرارات اهواز و بعوضات سواحل.»[9]

 

 

منبع کتاب بلخاب ج 1 ص 102

 


[1]. محقق نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج10، ص227، قم، موسسۀ آل البیت لاحیا التراث، طبعۀ الثانیه، 1408ق، 18ج

[2]. فضایل بلخ ص 13

[3]. همان ص 14

[4]. فضایل بلخ ص 17

[5]. بالان، دانشنامه جهان اسلام جلد چهارم، 131377: 262

[6]. فضایل بلخ، واعظ بلخی، 1350: 49

[7]. افغانستان در گذر زمان از عصر حجر تا محمود عزنوی ج اول. ، 1394 : 818

[8]. اصطخری، 1373: 278. حدودالعالم، 1372: 99، بلخ، کهن­ترین شهر ایرانی آسیای مرکزی ص 19 و 20

[9]. فضایل بلخ، واعظ بلخی، 48-49

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:50  توسط حسین رهیاب (بلخی)  | 
  بالا